تهاجم اسرائیل به حقوق بین الملل

رویدادهای اخیر لبنان از جهات متعددی شگفتی ناظران ، اندیشمندان و تحلیلگران امور بین الملل را برانگیخته است.
کد خبر: ۱۰۵۶۵۵

گروهی از آنان که رویکرد سیاسی دارند با تعجبی آمیخته با تاسف به ناکارآمدی مجامع و سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد در حل و فصل مخاصمات و منازعات بین المللی بویژه در منطقه بسیار مهم و حساس خاورمیانه می نگرند و بعضا چنان ناامیدند که از ورشکستگی سازمان ملل متحد و لزوم درانداختن طرحی نو برای تدبیر بموقع ، کارا و عادلانه تر مسائل و بحران های بین المللی سخن می گویند. برخی از آنان نیز با شگفتی و ناباوری از موضع گیری های خنثی و بی اثر کشورهای عرب بحث می کنند و فریاد آنان از بی عملی و بی خاصیتی سردمداران این کشورها بلند است . گروه دیگری به تحلیل نقش عوامل جهانی ، بین المللی ، منطقه ای و ملی لبنان ، رژیم اشغالگر قدس و سرزمین مظلوم فلسطین در شکل گیری ، تداوم و آینده بحران می پردازند و محاسبات منافع و میزان دسترسی بازیگران مختلف از جمله امریکا ، اروپا ، چین و روسیه ، جمهوری اسلامی ایران ، لبنان و سوریه ، سایر کشورهای عربی ، حماس و حزب الله و دیگر بازیگران دخیل دراین رویداد مهم را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند اما می اندیشم کاش می شد مجموعه ای از بزرگان متخصص حقوق بین الملل ایرانی و غیرایرانی تاثیرات عمیق و مخرب این بحران بر حقوق بین الملل در تئوری و عمل را مورد توجه قرار می دادند. فهرستی از این تاثیرات را می توان به صورت زیر تهیه و تنظیم کرد:
- جنگ 26 روزه اسرائیل با لبنان و فلسطین دستاوردهای یکصدساله جامعه بشریت در حوزه منع توسل به زور برای حل و فصل اختلافات بین المللی را با چالشی جدی و جدید مواجه کرده است . این دستاوردهای ارزشمند در سیر تاریخی از مرحله مشروعیت توسل به زور تا مفهوم جنگ عادلانه ، کنوانسیون های لاهه ، میثاق جامعه ملل ، پروتکل 1924 ژنو ، معاهده 1925 لوکارنو ، میثاق بریان کلوگ و از همه مهمتر اصل (4) 2 منشور ملل متحد بر اثر تجاوز اسرائیل و تداوم این جنگ بی حساب و کتاب به طور جدی به مخاطره افتاده اند. آیا می توان ارزیابی درستی از اثرات تخریبی تهاجم اسرائیل به لبنان و سپس فلسطین بر ماده (4) 2 منشور ملل متحد داشت؛ مطابق این اصل تمامی اعضا[ی سازمان ملل متحد] باید در روابط بین المللی خود از هرگونه توسل یا تهدید به زور بر علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولت دیگر یا هر شیوه دیگری که مغایر با اهداف ملل متحد باشد ، خودداری کنند.
- تکلیف اصل دفاع مشروع چیست؛ آنچه از استادانمان دراین زمینه آموخته بودیم بشدت مورد تهاجم قرار گرفته و مکررا نقض شده است . به ما گفته بودند دفاع مشروع مهمترین اصل مستثنا از اصل عدم توسل به زور است که در ماده 51 منشور مورد تاکید قرار گرفته است می تواند فردی یا جمعی باشد ، تنها در موارد تجاوز که مطابق ماده 39 منشور تعریف شده است ، می تواند اعمال شود، باید فوری و متناسب و گریزناپذیر باشد ، یعنی چاره ای جز آن نباشد، فورا اعمال شود و با کیفیت و ابعاد تجاوز متناسب باشد و بلافاصله بعد از مداخله شورای امنیت باید متوقف شود. از 11 سپتامبر به بعد موارد جدیدی از توسل به زور را می بینیم که مستمسک قدرت های بزرگ برای اعمال آن دفاع مشروع است . در مقابل اقدام یک گروه تروریستی به کشوری تجاوز می کنند و مردم بی گناه آن را می کشند و آن را دفاع مشروع می نامند؛ کشور دیگری را به بهانه احتمال وجود سلاح های کشتارجمعی مورد تهاجم قرار می دهند ، همه سرمایه های زیربنایی آن را از میان می برند ، دهها نفر را می کشند ، به مقدسات مسلمانان توهین می کنند ، شکنجه می کنند ، مردم را می آزارند ، نفت را به یغما می برند و آن را دفاع مشروع می نامند و اکنون در سومین نمونه فراموش ناشدنی ، به کشوری تجاوز می کنند ، ده ها نفر از زن و مرد و پیر و جوان ملتی را از دم تیغ بی دریغ می گذرانند، زیرساخت های فنی ، انسانی ، صنعتی و اجتماعی آن را نابود می کنند ، مراکز فرهنگی آن را تخریب می کنند و از دفاع مشروع دم می زنند. آیا اسرائیل که موجودیتی غاصب و نامشروع است مورد تجاوز قرار گرفته بود؛ اصل تناسب کجاست؛ شورای امنیت چه می کند؛
- رفع اختلاف درباره مفهوم تروریسم و نحوه برخورد با آن از دیگر مسائلی است که باید بار دیگر به طور عاجل و جدی در دستور کار حقوق بین الملل قرار گیرد. با توجه به وسعت مفهومی و بی حساب و کتاب بودن اختیاراتی که براساس قطعنامه های اخیر شورای امنیت در برخورد با گروه های تروریستی پیش بینی شده است ، قالب بندی تئوریک مفهوم تروریسم اهمیت فوری دارد. حقوق بین الملل به ما بگوید دفاع پیشگیرانه چیست و دامنه آن تا کجاست؛ دفاع پیشدستانه چه حد و مرزی دارد؛ کدام مرجع صلاحیت دارد درستی یا نادرستی احساس تهدید تروریستی توسط دولتها را احراز کند؛ وقتی قواعد آمره و اصول کلی حقوق بین الملل چنین به بازی گرفته می شوند و در معرض تفاسیر خودسرانه متناسب با منافع امریکا قرار می گیرند ، سخن گفتن از نقض گسترده و سیستماتیک حقوق مخاصمات مسلحانه ، حقوق بشردوستانه و حقوق بشر شاید به نظر مضحک برسد.
- سالهاست در داخل و خارج کشور نگران حفظ و توسعه و گسترش احترام به حقوق بشریم. از جهانی بودن آن سخن می گوییم. صدها سازمان دولتی و غیردولتی برای حفظ و حمایت از حقوق انسانی تشکیل داده ایم . رعایت حرمت انسان ها را از هر قوم و قبیله و جنس و جنسیت و مذهب و آئینی که هستند براساس تعالیم اسلامی و دستاوردهای بشری لحاظ و ترویج می کنیم و آن را غرورآفرین ترین دستاورد بشریت می دانیم اما آیا مجموعه این آموزه ها آسان به دست آمده که چنین آسان پیش چشم میلیون ها انسان مورد تعرض قرار گیرد؛ کدام دادگاه و محکمه ای ، ناقضان سیستماتیک حقوق بنیادین بشر در قضایای اخیر را مورد بررسی قرار خواهد داد؛ از استادانمان آموخته ایم که حقوق بشردوستانه حاصل دست کم صدسال تلاش انسان های متعالی و والایی است که مجدانه برای کاهش آلام قربانیان جنگ کوششی خستگی ناپذیر به عمل آورده اند. تا پایان جنگ جهانی اول برای انسانی تر کردن جنگ و تدوین حقوق جنگ بخصوص در کنفرانس های صلح 1899 و 1907 لاهه برای حمایت از مجروحان ، بیماران ، آوارگان و پناهندگان ؛ از آن زمان تا پایان جنگ جهانی دوم برای تقویت و تحکیم دستاوردهای پیشین بویژه در حوزه حقوق اسیران جنگی ؛ از آن زمان تا 1968 برای حمایت از افراد غیرنظامی در جریان جنگ ، مجازات جرائم جنگی و ژنوساید، حمایت از میراث فرهنگی بشریت در جریان جنگها و از آن زمان به بعد برای پیوند زدن حقوق بشر و حقوق بشردوستانه با توجه به تحولات ناشی از پایان جنگ سرد و تحکیم مبانی آن دو و ترویج رعایت آن دو توسط دولتها. اگر حقیقتا رویداد 11 سپتامبر تحول در همه این دستاوردها را ایجاب می کند ، متولی این کار باید دست کم این بار حقوقدانان باشند ، نه سیاستمداران ، آن هم گروه خاصی از آنان که در پی تبدیل حقوق بین الملل به حقوق امریکا برای اعمال سلطه برجهانند. نتیجه آن که امریکا و اسرائیل حقوق بین الملل را به آسانی به بازی گرفته اند با تمسک به آرمان محترم مبارزه با تروریسم در پی آنند که اصول ارزشمند آن را که میراث مشترک بشریت است به نفع خود تحریف کنند. به دنبال فروپاشی شوروی و ورشکستگی ایدئولوژی کمونیستی به ناحق اسلام و مسلمانان را به عنوان دشمن جایگزین در معرض غیرانسانی ترین تهاجمات قرار داده اند و در این مسیر حقوق بین الملل را به گونه ای تفسیر می کنند که توجیه گر اعمال غیرقانونی و غیراخلاقی آنان باشد. این وضعیت همچنان که سیاستمداران و سیاست ورزان ما را مکلف می کند که در عرصه عمل بین المللی شجاعت را با تدبیر و عزم را با حزم پیوند بزنند ، برای اندیشمندان ، حقوقدانان و کارشناسان امور بین الملل هم موجد تکلیف و مسوولیت است.

دکتر محمدحسن شیخ الاسلامی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها