جامعه شناسان ، ارتباط را به معنی تعامل اجتماعی به کار برده اند و آن را منشائ فرهنگ و عامل ارتقای انسانی دانسته و فقدانش را به معنای سکون نسبی در حیات انسانی و مانع هر نوع تعامل اجتماعی ذکر کرده اند. براساس مفاهیم و تعاریف ارائه شده ، این گونه استنباط می شود که فقط انتقال یک پیام نمی تواند به مفهوم ارتباط باشد، بلکه در جریان انتقال ، باید نوعی اشتراک دانسته ها بین فرستنده و گیرنده پیام وجود داشته باشد تا این دو بتوانند یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند و تغییرات لازم را به وجود آورند ؛ بنابراین می توان این گونه استنباط کرد که: ارتباط، عبارت است از فرآیند انتقال و تبادل افکار، اندیشه ها، احساسات و عقاید 2 فرد یا بیشتر، با استفاده از علایم و نمادهای مناسب به منظور تحت تاثیر قرار دادن و کنترل و هدایت یکدیگر. اما براستی آدمی در ارتباط خود به دنبال چه هدفی بوده است؛
گرچه در هر ارتباطی ، پیامی رد و بدل می شود ، اما از آنجا که در پس هر عمل آدمی ، منظور و مقصودی نهفته است بنابراین او باید در ارسال هر پیام نیز هدفی را دنبال کند؛ به نظر می رسد هریک از ما در طول شبانه روز، در هزاران جریان ارتباطی وارد می شویم ، فقط با این هدف که در مخاطبان خود، تاثیر بگذاریم و در فکر و عقیده و رفتارشان نفوذ کنیم.
درواقع هدف اساسی افراد از ارتباط، این است که خود را به صورت عامل موثری درآورند تا بتوانند در دیگران ، در محیط و حتی در سرنوشت خویش ، تاثیر بگذارند و از همه مهمتر، به خواسته ها و تمایلات خود جامه عمل بپوشانند.
کسب مهارت های لازم برای ارتباط مناسب
گرچه مقدمات این بحث ، بسیار طولانی شد ؛ اما هنوز به یک سوال اساسی که هدف اصلی از نگارش این مقاله است ، پاسخ داده نشده و آن عبارت است از این که: مهارت های ارتباطی را کجا و از چه کانال هایی می توان فراگرفت؛
امروزه برخلاف روزگاران گذشته ، به دلیل افزایش دامنه اطلاعات و کمبود وقت ، ممکن است والدین مثل گذشته ، الگوی مناسبی برای فراگیری تمامی مهارت های ارتباطی صحیح نباشند؛ مدارس نیز در لاک خود فرورفته و تنها سرگرم آموزش علوم عقلی خویش هستند ؛ متاسفانه رسانه ها هم به جای فرهنگ سازی ، بیشتر به دنبال تقلید از مقلدان (مخاطبان) خود هستند و برنامه ها و نوشته هایی را منتشر می کنند که خوشایند مخاطبانشان قرار گیرد و به قول حضرت حافظ: «صعب روزی ، بولعجب کاری ، پریشان عالمی » است.
کسی را پیدا نمی کنید که به شما بیاموزد: چگونه خواسته های خود را مطرح کنید؛ ، چگونه خشمتان را بروز دهید؛ ، کجا هراسهای نهانی تان را برملا کنید؛ و....کسی نیست که به ما بیاموزد «چگونه به جای مقصر قلمداد کردن دیگران ، راه حلی برای خروج از مشکل بیاییم؛ ، چگونه شنونده خوبی باشیم؛ ، چگونه می توان چشمها را شست و جور دیگری دید؛ ، چه کنیم که به جای خواندن ذهن افراد از طریق ظن و گمان ، به واقعیت ها توجه کنیم تا بتوانیم منظور واقعی آنها را دریابیم؛...در ادامه سلسله بحثهای مهارت های زندگی به این سوالات پاسخ می دهیم.