خادمی که ضریح امام رضاع راندیده بود

وقتی لباس خادمی را پوشیدم و خواستم به ضریح امام رضا(ع) بروم ورودی ضریح مطهر را نمی‌شناختم و چون لباس خادمی پوشیده بودم خجالت می‌کشیدم از کسی بپرسم ضریح امام رضا(ع) کجاست.
کد خبر: ۱۰۱۵۷۵۷

داوود زمانی، هنرمند تبریزی ماجرایی را روایت می‌کند که بعد از اتمام حکاکی سومین قرآن روی سنگ، چگونه به افتخار خادمی بارگاه امام رضا(ع) نائل شده است.

ماجرای خادمی شما در دربار امام رضا(ع) چگونه کلید زده شد؟

بعد از این که حکاکی قرآن سوم را روی سنگ تمام کردم، این قرآن را به رهبر معظم انقلاب هدیه کردم و ایشان بعد از بررسی فرمودند: «شایسته است این اثر نفیس در حرم علی بن موسی الرضا قرار بگیرد». به این ترتیب در اولین روز عید سال 94 بعد از مراسم سال تحویل از مشهد مقدس و آستان قدس رضوی با من تماس گرفته و اعلام کردند خودت را به مشهد برسان تا مراسم اهدای قرآن به موزه امام رضا(ع) را برگزار کنیم و من گفتم الان در اولین روز عید نمی‌توانم بلیت تهیه کنم. آنها اعلام کردند بلیت‌ها آماده است.

شما تاکنون چند بار به مشهد و پابوس امام رضا(ع) رفته‌اید؟

من برای اولین بار بود که خدمت حضرت آقا شرفیاب شدم، همیشه حرم امام رضا(ع) را از صفحه تلویزیون دیده بودم وقتی خودم را به مشهد رساندم، از آنجا که تاکنون به مشهد نرفته بودم در حرم مطهر جایی را نمی‌شناختم پرسان‌پرسان سراغ مدیریت را گرفته و به دفتر مرحوم واعظ طبسی رفتم، به من اعلام کردند چون آقای طبسی کسالت دارند امروز در دفتر حضور ندارند و فردا به حرم می‌آیند. مجبور بودم تا فردا صبر کنم و چون جایی را نمی‌شناختم در رواق‌های حرم قدم می‌زدم که دیدم خیلی از افراد جلوی پنجره‌ای ایستاده، دعا کرده و حرف می‌زنند. در همانجا از خادمی پرسیدم اینجا کجاست و آنها چکار می‌کنند؟ خادم گفت اینجا پنجره فولاد است و این مردم دعا کرده و حاجات خود را از امام رضا(ع) طلب می‌کنند تو هم اگر خواسته‌ای داری به امام رضا(ع) بگو.

وشما چه خواسته‌ای داشتید؟

من هم رفتم کنار پنجره فولاد، ساده و صمیمی به آقای خوبی‌ها گفتم «آقا میشه من خادمت بشم». وقتی بر می‌گشتم دوباره همان خادم را دیدم پرسید از امام رضا(ع) چه حاجتی خواستی، گفتم مرا نیز به خادمی قبول کند و او گفت کاش خواسته دیگری داشتی چون برای خادمی امام رضا(ع) افراد بالای 26 سال را قبول نمی‌کنند.

و روز بعد،مراسم اهدای قرآن برگزار شد؟

روز بعد مرحوم واعظ طبسی با وجودی که کسالت داشتند، به مراسم تحویل قرآن آمده بودند. ایشان وقتی این اثر را دید بی‌درنگ گفت: «کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌ای و من برای قدردانی حکم خادمی شما را صادر می‌کنم.»

حس شما؟

حسی که داشتم را نمی‌توانم به زبان جاری کنم فقط اشک شوق بود که از چشم‌هایم سرازیر می‌شد وقتی آقای واعظ طبسی این حکم را نوشتند من از خوشحالی فقط دو بال می‌خواستم برای پریدن و پرواز کردن، مرحوم آقای واعظ طبسی دستور دادند برای من لباس خادمی آوردند و من برای اولین باربا لباس خادمی به زیارت آقای خوبی‌ها و مهربانی‌ها رفتم.

وقتی برای اولین بار چشمان شما به ضریح امام رئوف افتاد؟

جالب است بگویم وقتی لباس خادمی را پوشیدم و خواستم به ضریح امام رضا(ع) بروم ورودی ضریح مطهر را نمی‌شناختم و چون لباس خادمی پوشیده بودم خجالت می‌کشیدم از کسی بپرسم ضریح امام رضا(ع) کجاست. با خود گفتم صبر می‌کنم تا ببینم خیل زواری که به کنار ضریح می‌روند از کدام سمت وارد می‌شوند من نیز با آنها می‌روم داخل. وقتی روبه‌روی ضریح ایستادم زانو زدم و زمزمه کردم:

تکه‌های قلب من با خاک اینجا درهم است...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها