قصه تلخ نویسنده

بالاخره گذر پوست به دباغ خانه افتاد و این بار خود مازیار 36 ساله باید سیر تا پیاز زندگی‌اش را تعریف کند و بگوید چرا رفت سراغ اعتیاد.
کد خبر: ۱۰۰۹۱۴۵

مردی که یک جورهایی آچار فرانسه کنگره 60 است و مهمتر از همه سوژه‌های مصاحبه با رهایی یافته‌های کنگره را به تپش معرفی می‌کند.

بعد از گذشت 9 سال رهایی از دام اعتیاد، الان حالت چطور است؟

خدا را شکر خوبم. یک همسر خوب دارم و یک دوقلوی دختر که شادی زندگی من و همسرم را دو چندان کرده‌اند.

الان در اینجا دقیقا چه کاری انجام می‌دهی؟

هم مسئول ورزشی رشته راگبی‌ام وهم راهنمای درمان اعتیاد و به دردمندانی که به دام منجلاب مصرف مواد مخدر افتاده‌اند نیز کمک می‌کنم تا فراموش نکنم که تمام چیزی که هستم، به خاطر الطاف خداوند مهربان است.

ظاهرا چند کتاب‌ هم چاپ کرده‌ای در حوزه اعتیاد؟

بله. سه کتاب به نام‌های پیدای ناپیدا، لطفا سیب زمینی نباشید، مت آفتامین – اختلالات جسمی و روانی چاپ کردم و یک کتاب دیگر هم در دست چاپ دارم.

دانشگاه هم رفتی؟

بله، مهندسی کامپیوتر خوانده‌ام. مدتی هم به عنوان افسر دوم عرشه، در کشتیرانی کار می‌کردم.

پس چرا اعتیاد؟ چه عاملی باعث شد در 14 سالگی سراغ مواد مخدر بروی؟

فقط کنجکاوی. قبل از آن شاد و خوشحال در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم. از مواد مخدر، مصرف کننده و فروشنده مواد مخدر بیزار بودم و اگر جایی آنها را می‌دیدم، فاصله می‌گرفتم، تا حدی که حتی دوست نداشتم با آنها همکلام شوم. اما یکدفعه موجی از مواد مخدر وارد محله ما شد و تمام دوستانم یکی پس از دیگری شروع به مصرف مواد مخدر کردند.

مشکل اینجا بود که دوستان مصرف‌کننده‌ام از حالتی که پس از مصرف مواد به آنها دست می‌داد برای دیگران تعریف می‌کردند و همین عاملی شد تا کنجکاوی بقیه هم تحریک شود و ببیند مصرف مواد مخدر چه حس و حالی دارد. من آخرین نفر از حلقه دوستانم بودم که وارد وادی مصرف مواد مخدر شدم. اولین بار تریاک مصرف کردم و چنان حس سرخوشی به من دست داد که احساس کردم گمشده‌ام را پس از سال‌ها پیدا کرده‌ام.

نمی‌ترسیدی اجبار به مصرف شوی؟

مغرور بودم و فکر می‌کردم مواد مخدر هیچوقت سوارم نمی‌شود و این من هستم که از مواد سواری می‌گیرم. فکر می‌کردم بقیه بی‌اراده هستند که معتاد می‌شوند و این بلا سر خودم نمی‌آید. همین طرز تفکر باعث شد روز به روز بیشتر در گرداب اعتیاد فرو بروم. تقریبا همه چیز کشیدم، شیره و تریاک، حشیش، گرس، کراک، شیشه، قرص اکستازی و LSD . مصرف مواد حتی باعث افت تحصیلی‌ام در دوران دبیرستان شد.

اولین بار چه کسی مچت را گرفت و فهمید مواد مصرف می‌کنی؟

مادرم. از حالت‌هایم متوجه شد. حالت‌های نشئگی داشتم و چرت می‌زدم. همین‌ها مادرم را به شک انداخته بود. بعد از آن گیردادن‌ها شروع شد که چرا چرت می‌زنی و چرا حالت‌هایت اینطور است. خلاصه گذشت و وارد دانشگاه شدم، اما به خاطر افت تحصیلی، بی‌خیال شدم و بعد دریانوردی خواندم و وارد کشتیرانی شده و شدم افسر دوم عرشه و چند سالی کار کردم. آن موقع هم درگیر اعتیاد بودم و برای این‌که کسی بویی از اعتیادم نبرد، از نوعی داروی هورمونی استفاده می‌کردم که الان هم دربازار است. این داروی هورمونی باعث اضافه وزن می‌شود و زیاد تابلو نبودم و کسی متوجه اعتیادم نمی‌شد.

اخلاق و رفتارت هم عوض شد؟

بله. افسردگی، تنبلی، گوشه گیری، پرخاشگری بیش از حد، خیالبافی و توهم. همین‌ها باعث شد به فکر نجات خودم بیفتم و دنبال راهی برای ترک مصرف مواد بگردم.

و رفتی سراغ ترک. چند بار؟

صد بار. مصرف کننده‌ها همین هستند. سه روز مصرف می‌کنند، دو هفته مصرف نمی‌کنند. دوام نمی‌آورند و باز می‌روند سراغش. از هرروشی که فکرش را بکنید برای ترک استفاده کردم. ترک‌های یکدفعه‌ای، U.R.D، دارو درمانی، سنتی و... اما موفق نشدم. اراده‌ام برای قطع مواد سه یا نهایت هفت روز بود و بیشتر از آن مدت را نمی‌توانستم تحمل کنم و باز می‌رفتم سراغ مواد با این تفاوت که میزان مصرف مواد بعد از هر بار ترک بالاتر می‌رفت.

وقتی انواع و اقسام روش‌ها را برای ترک استفاده کردم و جواب نداد، به جایی رسیدم که باید قبول می‌کردم یک معتاد تمام عیار هستم. تا این‌که یکی از دوستان مصرف‌کننده‌ام را دیدم که مدتی بود از او خبر نداشتم. اوضاع و احوالش خوب بود و به نظر می‌آمد دیگر مواد مصرف نمی‌کند. کنجکاو شدم و پرسیدم چطور مواد را کنار گذاشته که کنگره 60 را معرفی کرد و همین باعث شد تا به کنگره بروم.

و موفق شدی.

بله. تنها مکانی که با حضور در آنجا توانستم از باتلاق اعتیاد رهایی پیدا کنم. بعد از ورود به کنگره تازه فهمیدم داستان از چه قرار است. در اینجا یاد گرفتم شخصیت دوران قبل از مصرف و دوران مصرف ضعف‌هایی داشته که باعث شده به این مسیر کشیده شوم برای همین باید شخصیت سومی طراحی می‌کردم که از گذشته درس بگیرد، برای آینده طراحی کرده و در زمان حال زندگی کند. تلاش‌هایم از نگاه خداوند مهربان پنهان نماند و بالاخره رها شدم و حالا حدود 9 سال از رهایی‌ام می‌گذرد و از این بابت خدا را شاکرم.

مینا علیپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها