حدود سه سالی میشود که فروشش در عطاریها غیرقانونی شده، اما هیچ زمان این قانون منعکننده باعث نایاب شدن قرص نشده و هنوز برخی عطاریها با تخلف خود جان میگیرند. کافی است به چند عطاری سر بزنید یا از چند فروشنده در ناصر خسرو سراغی از آن بگیرید، آن زمان است که قرصها به زیادی نقل و نبات یافت خواهند شد. شاید فروشندگان نمیدانند که این قرص تا چه حد مضر است و شاید هم به فال نیک میگیرند که مصرفکنندگان فقط برای دفع آفات از آن استفاده میکنند اما استفاده آن حتی برای دفع آفات غلات هم مضر است.
قرص برنج برای دفع آفات غلات
زمانی که این قرصها برای دفع آفات در داخل کیسههای برنج قرار داده میشود، به علت نبود تهویه مناسب در منازل، گازهای خطرناکی از قرص برنج متصاعد میشود که موجبات مرگ افراد را فراهم میکند.
به عنوان مثال در خاطرات پرستاری که در بیمارستانهای شمال کشور فعالیت داشته، آمده است: سالها قبل زن و دو فرزندش را به بیمارستان منتقل کردند. زن تقریبا بیهوش بود و اعضای بدنش از کار افتاده بود اما دخترانش که حدود 8 تا 10 سال داشتند مدام گریه میکردند. از همان ابتدا علائم نشان از مصرف قرص برنج داشت. جیغ میکشیدند و مثل مارهای چمبره زده خود را جمع میکردند. شکمشان را میگرفتند و گریه میکردند. از شدت درد نمیتوانستند بخوبی سوالهایمان را پاسخ دهند. دختر بزرگتر که آستانه تحملش بالاتر بود بین حرفهایش چیزهایی از انبار برنج و بوی بد و خوردن برنج گفت، اما درد بیشتر از این امانش نداد. هر سه نفر فوت کردند. مادر که از همان ابتدا سطح هوشیاری پایینی داشت، زودتر از دو دختر جان باخت. عملیات احیا تاثیری در روند تخریبگری قرص نداشت و دو دختر هم بعد از تحمل درد فراوان فوت کردند. بعد از این ماجرا از یکی از همراهانشان شنیدم که آنها انبار برنج داشتند و بین برنجهایشان قرص برنج گذاشته بودند. انبار نم زده بوده و ظهر آن روز زمانی که زن برای برداشتن مواد غذایی به انبار رفته بوی بدی حس کرده، اما باز هم متوجه نشده است. کمی برنج و مواد غذایی برداشته و غذا درست کرده است. بعد از صرف آن همگی به این حال و روز افتاده بودند.
شباهت برنج به اکستازی
در مواردی ممکن است قرص برنج با دیگر مواد دارویی اشتباه گرفته شود که البته این اتفاق بسیار نایاب است، اما امکانپذیر نیست. شباهت زیاد این قرصها به قرصهای شادیآور و توهمزای اکستازی نیز ممکن است تا حدود زیادی دردسرساز شود. همین مورد باعث میشود سوداگران و فروشندگان قرصهای توهم زا از فرصت سوءاستفاده کرده و به دلیل ارزان بودن قرص برنج، به جای اکستازی آنها را به مشتریان خود میفروشند.
افراد ممکن است برای یک لذت آنی و خوشگذرانی کوتاهمدت به خیال خودشان قرص اکستازی بخرند، اما دقایقی بیشتر طول نمیکشد که میفهمند قرص برنج خوردهاند و تا حدود شش ساعت دیگر برای همیشه خوشگذرانی را کنار میگذرانند. حتی جعبه و جلد این قرصها هم بیشباهت به قرص توهمزا نیست پس حتی اگر میخواهند قرص توهمزا هم مصرف کنند کاش بدانند که هر فروشندهای قابل اعتماد نیست و سلامتیشان از یک اعتماد سرسری مهمتر است.
قرص برنج مادهای است که باید دور از دسترس کودکان باشد. کودکان نمیدانند، سواد ندارند، اطلاع ندارند، وظیفه کودکان زندگی کردن و فهمیدن است نه نگهداری از خود. زمانی که کاری را به آنها محول میکنیم باید مراقب باشیم تا به خودشان آسیب نزنند. باید مراقب تکتک قدمهایی که برمیدارند باشیم، چه برسد به خوردن داروهایشان.
مواد دارویی همان اندازه که برای سالم نگهداشتن بدن میتواند مفید باشد، درصورت استفاده نادرست مضر بودنشان را به همه ثابت کردهاند. بعضی اوقات اشتباهات اینچنینی میتواند غیرقابل بازگشت باشد و حتی موجب کشته شدن کودکان معصوم شود.
به طور مثال در خاطرات مختلف پرستاران یک مورد مشابه آنچه درباره مصرف اشتباه قرص در بالا گفته شد،آمده است: «دخترک لباس آبی و شلوار سفید راحتی به تن داشت. از ظاهرش مشخص بود که از خانه آورده بودنش. گریه میکرد و مادر و پدرش را صدا میزد. دیدنش حتی من را هم متاثر کرده بود. به محض اینکه فهمیدیم مورد ارجاعشده مصرف قرص برنج بوده فعالیتهای درمانی را شروع کردیم، اما همگی بخوبی میدانستیم که مصرف قرص برنج درمان خاصی ندارد جز معجزه خداوند.
دخترک با دستان کوچک به شکمش چنگ میزد. موهایش را میکشید و به خود میپیچید. دیگر گریههایش به ناله و التماس تبدیل شده بود و از ما میخواست کمکش کنیم، اما هیچ کمکی از ما برنمیآمد. وضعیت پدر و مادرش از او بدتر بود. گریه میکردند و خود را مقصر میدانستند. مادر به دخترش گفته بود قرصی که در کابینت است را نصف کند و با آب بخورد. دخترک کابینت آشپزخانه را اشتباه گرفته بود قرصی که خورده بود نهتنها حالش را خوب نکرد بلکه زندگیاش را در 8 سالگی پایان داد.»
مرگ خودخواسته با قرص برنج
بسیاری دیگر نیز وقتی به خط پایان زندگی خود میرسند فکر میکنند راهی ندارند به جز پایان دادن به زندگیای که همه مصیبتهای روزگار را برسرشان آوار کرده است.
می خواهند نباشند. تصمیمشان جدی است. وقتی که خوب فکر میکنند میبینند دوست دارند جوری خود را نابود کنند که دیگر کسی نتواند نجاتشان بدهد. لحظهها در این موارد مهم هستند. لحظهها تعیینکننده تصمیمگیری هستند. مدتی که از تصمیمگیری برای مرگ خودخواسته میگذرد، بدشان هم نمیآید که کسی از مرگ نجاتشان دهد و فقط کمی اطرافیان را بترسانند. به نوعی به این نتیجه میرسند که کمی توجه از طرف دیگران هم برایشان کافی است، اما اگر اقدام به کشتن کرده باشند آن هم با قرص برنج، دیگر راه برگشتی نیست. در آن لحظه است که افسوسها تمام وجودشان را فرامیگیرد.
یک نمونه بارز این موضوع خودکشی عمه 28 ساله و برادرزاده 14 سالهاش به وسیله قرص برنج است.
برادرزاده با عمه مجرد خود خیلی صمیمی بود، بهاندازهای که حتی بسیاری از اوقات شبها را در خانه پدر بزرگ خود میماند تا بیشتر وقتش را با عمه بگذراند. عمه جوان اما مدتی بود که به دلیل فشار خانواده دچار افسردگی شده بود. چپ میرفت از خانواده حرف میشنید راست میرفت و سرکوفتش میزدند. نوع پوشش را زیر سوال میبردند و از دوستانش ایراد میگرفتند. هیچ کسی را حامی خود نمیدید و دیگر خسته شده بود.
دلش یک آزادی میخواست. یک رهایی بلندمدت. میخواست خودش تصمیم بگیرد، اما در مورد هیچ یک از مسائل زندگی نمیتوانست تصمیمگیری کند بجز زنده ماندن یا مردنش. با برادرزادهاش هم حرف زده بود. او هم شرایطش بهتر از عمه نبود و از دست خانواده ناراحت بود. عمه تصمیم گرفت و برادرزاده گوش کرد. عمه قرص خرید و برادرزاده همراهی کرد. عمه حکم کرد و برادرزاده اجرا کرد. آنها زمانی به خود آمدند و پشیمان شدند که دیگر دیر شده بود و درد شدید همه وجودشان را گرفته بود. مادربزرگ از صدای جیغ و فریاد آنها متوجه شد که اتفاقی افتاده و اورژانس را خبر کرد. با قرص برنج مرگ حتمی بود و پرسنل تمام تلاش خود را برای زنده ماندن آنها انجام دادند در حالی که میدانستند زنده ماندن آنها فقط معجزه میخواهد. دخترک 14 ساله قربانی حکم و تصمیم عمه شد، اما معجزه درمورد عمه افسرده جواب داد.
او در عین ناباوری زنده ماند و ناراحتی و پشیمانیاش را فریاد میکشید: من نمیخواستم اینطوری شود. نمیخواستم او بمیرد و من زنده بمانم. هردوی ما وقتی قرص را خوردیم پشیمان شدیم. برادرزادهام خیلی بیشتر از من ناراحت بود و داد میکشید که نمیخواهد بمیرد. من هم وقتی درد کشیدم فهمیدم زندگیام را خیلی دوست دارم.
آمار کشتهشدگان امسال
شاید کشته شدن با این قرص وحشتناک و دردآور باشد یا شاید هم بسیار در دسترس باشد، اما آمار کشته شدن با این ماده خوشبختانه بالا نیست و حتی نسبت به دیگر انواع کشته شدن در کشور ما بسیار کم است. اگرچه اطلاعرسانی محدود باعث شده برخی خانوادهها از آن غفلت کنند.
سوم اسفند امسال سازمان پزشکی قانونی تهران اعلام کرد که در ده ماهه نخست سال تنها در تهران 120 نفر به واسطه قرص برنج جانشان را از دست دادهاند، تعدادی که به نسبت مدت مشابه سال قبل اندکی افزایش داشته است.
غزاله مالکی