تمیز غذا بخور

یکی بود یکی نبود. پسربچه‌ای بود به نام فواد که همراه پدر و مادر و خواهرش زندگی می‌کرد. فواد پسر خوبی بود و برای همین همه دوستش داشتند، اما یک اشکال بزرگ داشت و آن هم این بود که تمیز و مرتب غذا نمی‌خورد. هروقت می‌خواست غذا بخورد سرسفره صدای ملچ مولوچش همه را آزار می‌داد و صورتش را هم کثیف می‌کرد. مادرش به او تذکر می‌داد، اما فواد اصرار داشت که خوب و تمیز غذا می‌خورد و کارش هیچ ایرادی ندارد.
کد خبر: ۱۰۰۳۴۳۸

مادر فواد از این کار او ناراحت بود و به همین دلیل تصمیمی گرفت. یک روز چهار تا از دوستان فواد را به خانه دعوت کرد تا همه باهم با توپ و راکت بازی کنند. فواد همراه دوستانش پنج نفر می‌شدند، اما مادر فقط چهار راکت آماده کرد. او ابتدا برای بچه‌ها کمی سوپ کشید و به آنها گفت سوپ را بخورند. از بین آن پنج نفر، کسانی که تمیزتر غذا بخورند می‌توانند اول بازی کنند، اما کسی که کثیف غذا بخورد حق بازی کردن نخواهد داشت.

بچه‌ها که برای بازی خوشحال بودند باذوق و شوق شروع به خوردن سوپ کردند. همه مرتب غذا می‌خوردند بجز فواد! او مثل همیشه سوپ را روی صورت و لباسش ریخت و برایش مهم نبود.

سوپ خوردن که تمام شد نوبت بازی بود. بچه‌ها همه تمیز بودند و با دیدن چهره فواد شروع به خندیدن کردند. دورتادور لب فواد چرب بود و لکه‌های سوپ روی لباسش دیده می‌شد.

آنها خوشحال و خندان راکت‌هایشان را برداشتند و شروع به بازی کردند. فواد غمگین به گوشه‌ای خزید. نگاهی به بچه‌ها انداخت و بعد خودش را در آینه نگاه کرد. آن لحظه بود که احساس کرد واقعاً با بقیه فرق دارد. از خودش خجالت کشید، صورتش را شست و لباسش را تمیز کرد.

مادر فواد متوجه شد که پسرش بابت کثیف غذاخوردنش ناراحت است. برای همین او را صدا کرد و از او قول گرفت از آن به بعد تمیز باشد. بعد به او هم یک راکت داد تا با بقیه بازی کند. فواد که دیگر تصمیم به تغییر گرفته بود خوشحال و خندان به میان بچه‌ها رفت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها