زن جوان به خاطر ترس ناشی از ازدواج اولش، در دومین ازدواج خود هم شکست خورد

نباید دوباره ازدواج می‌کردم

این بخشی از صحبت‌های نرگس بیست‌وشش ساله است که هفته گذشته برای دومین بار راهی دادگاه خانواده تهران شد تا به خاطر افکار منفی که از زندگی گذشته‌اش برایش به‌جا مانده از شوهرش جدا شود. او که یک‌بار در زندگی مشترک شکست خورده بود نتوانست در ازدواج دومش هم موفق باشد.
کد خبر: ۷۵۰۳۵۰

نرگس و امیرعلی مقابل قاضی عموزادی رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده تهران نشسته‌اند و منتظر سوالات قاضی هستند. هیچ‌کدام حرفی نمی‌زنند حتی به یکدیگر نگاه هم نمی‌کنند. در این هنگام قاضی از آنها می‌پرسد: چرا درخواست طلاق توافقی داده‌اید؟

فکر می‌کند معتادم

مرد جوان پیش‌دستی می‌کند و در پاسخ به سوال قاضی چنین می‌گوید: آقای قاضی من و نرگس هفت سال پیش با هم آشنا شدیم. ما در یک دانشگاه درس می‌خواندیم. من خیلی به او علاقه داشتم و همه آرزویم این بود که با او ازدواج کنم. اما چون سنم کم بود روی این را نداشتم که با او حرف بزنم. برای همین این عشق را در دلم نگه داشتم تا این‌که سال آخر دانشگاه شنیدم نرگس ازدواج کرده است. این خبر مثل پتکی بود که هر لحظه به سرم کوبیده می‌شد. باورش برایم سخت بود. از این‌که نرگس را از دست داده بودم خیلی ناراحت بودم. با خود گفتم شاید تقدیر این طور بوده که نباید با او ازدواج می‌کردم. در این مدت کار کردم و به آنچه در زندگی می‌خواستم رسیدم تا این‌که بعد از هفت سال از طریق یکی از بچه‌های دانشگاه که دوست مشترک من و نرگس است شنیدم او از همسرش جدا شده است. خیلی خبر خوبی بود. با خودم گفتم این بار باید کمرویی و خجالت را کنار بگذارم و به نرگس بگویم که چقدر دوستش دارم. من آنقدر نرگس را دوست داشتم که با وجود این‌که از شوهرش جدا شده بود، اما باز هم می‌خواستم با او زندگی کنم.

تمام زندگی‌ام کتک‌کاری شده

وی ادامه می‌دهد: بالاخره با نرگس تماس گرفتم و همه حرف‌هایی را که در این چند سال می‌خواستم بزنم به او گفتم. برخلاف تصورم نرگس خیلی خوب با من رفتار کرد برای همین با او قرار ملاقات گذاشتم و بعد از هفت سال یکدیگر را دیدیم. هردو از گذشته گفتیم تا این‌که بعد از مدتی به او پیشنهاد ازدواج دادم. وی هم پذیرفت، با وجود این‌که خانواده‌ام مخالف این ازدواج بودند اما وقتی اصرار مرا دیدند بالاخره راضی شدند. اما او در این مدت مرتب مرا با همسر قبلی‌اش مقایسه می‌کرد. همسر قبلی‌اش معتاد به مواد مخدر بود و فکر می‌کرد من هم گاهی مواد مصرف می‌کنم. نسبت به این موضوع بدبین است و با این سوء‌ ظن‌هایش مرا عذاب داده است. برای همین تصمیم گرفتیم از یکدیگر جدا شویم. من پیشنهاد جدایی دادم و او هم پذیرفت. زندگیمان شده مرتب کتک کاری و دعوا. دیگر لحظه‌ای آرامش در زندگیمان نیست برای همین بهتر است زودتر به این زندگی پایان دهیم. با این‌که همسرم را خیلی دوست دارم، اما فکر می‌کنم اگر این زندگی هرچه زودتر تمام شود برای هردویمان بهتر است.

فکر می‌کنم باز هم همسرم معتاد است

حرف‌های مرد جوان که تمام می‌شود قاضی از نرگس که آرام روی صندلی نشسته و اشک می‌ریزد، می‌پرسد: شما هم راضی به طلاق هستید؟

نرگس اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: وقتی با شوهر اولم آشنا شدم عاشقش شدم. خانواده‌ام با ازدواج ما مخالفت کردند، اما من اصرار داشتم با او زندگی کنم. بعد از چند ماه درحالی که زندگی خوبی داشتیم متوجه شدم شوهرم معتاد است. باور کردنی نبود. من شش سال زندگیم را پای او گذاشتم و اجازه ندادم کسی راز زندگیم را بفهمد. خیلی عذاب کشیدم، او را به بهترین کمپ‌ها بردم، کار کردم و همه هزینه ترکش را پرداخت کردم، اما فایده‌ای نداشت. شوهرم نتوانست مواد را کنار بگذارد. برای همین بعد از شش سال موضوع را به پدر و برادرم گفتم و از او جدا شدم. من به خاطر شکستی که در زندگیم خورده بودم نباید به ازدواج فکر می‌کردم. حتی پدرم هم از من خواست برای تشکیل زندگی دوم عجله نکنم، اما من بازهم مثل گذشته حرف‌های اطرافیانم را جدی نگرفتم. من هنوز در بحران بودم که زندگی دومم شروع شد. برای همین به خاطر اتفاقات تلخی که در گذشته رخ داده بود مرتب فکر می‌کردم که مبادا امیرعلی هم معتاد باشد و به من دروغ بگوید. شکستی که در زندگی گذشته‌ام خورده و اعتماد بی‌جایی که کرده بودم لحظه‌ای رهایم نکرد. دست خودم نیست اما نمی‌توانم به امیرعلی اعتماد داشته باشم و خیلی عادی به زندگی با او ادامه دهم. شوهر سابقم مرا از لحاظ روحی خیلی عذاب داد و هر لحظه یک چشمم اشک بود و یک چشمم خون. برای همین به نظرم طبیعی است که الان نتوانم یک زندگی راحت داشته باشم. من امیرعلی را آزار می‌دهم. زندگی ما پر از دعوا و جنگ و جدل شده است. از اول نباید با او ازدواج می‌کردم و نباید دوباره با یک مرد زیر یک سقف می‌رفتم. برای همین می‌خواهم از او جدا شوم، تا هم او راحت شود و هم من بتوانم خودم را پیدا کنم و کمی آرامش بگیرم.

بعد از حرف‌های این زن و شوهر، قاضی تلاش می‌کند آنها را به زندگی برگرداند. قاضی سعی می‌کند این زوج را برای حل شدن مشکلشان به یک مشاوره خانواده بفرستد، ولی آنها قبول نمی‌کنند و در نهایت حکم طلاق توافقی صادر می‌شود.

نگاه کارشناس

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسد

اصغر کیهان‌نیا، روان‌شناس در این خصوص می‌گوید: طلاق و جدایی در دو حالت صورت می‌گیرد. در حالت اول زن و شوهر هردو با هم توافق می‌کنند و پس از این‌که به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند خیلی زود به دادگاه خانواده می‌روند و پس از گرفتن وقت از دادگاه بدون هیچ جنگ و جدلی جدا می‌شوند. اما در حالت دوم یا مرد یا زن خواهان طلاق است و یکی از طرفین با طلاق و جدایی مخالف است. در این حالت زن یا مرد دچار کشمکش و تنش می‌شود و هردو شاید سال‌ها برای جدایی انتظار بکشند.

این روان‌شناس ادامه می‌دهد: در این نوع طلاق چهار مرحله برای زن و مرد اتفاق می‌افتد. مرحله اول، شوک است که زن و شوهر دچار شوک می‌شوند. دومی، بیم و امید است و آنها هم ترس از جدایی دارند و هم امید به آشتی. مرحله سوم، سازگاری با شرایط جدید است که پس از طلاق رخ می‌دهد و مرحله آخر نیز تصمیم‌گیری برای آینده است. در این مرحله مرد یا زن به خاطر ترس از شکست خود در ازدواج قبلی، با تردید و نگرانی برای آینده خود تصمیم می‌گیرد و حتی اگر تصمیم گرفت، همیشه این ترس و نگرانی از شکست دوباره را با خود به همراه خواهد داشت. جدایی باعث بروز حالت‌های روانی بدی در زن و مرد می‌شود. اگر جدایی همراه با جنگ و جدل و درگیری باشد این حالت‌ها تشدید می‌شود. درواقع این ضرب‌المثل درباره این افراد صدق می‌کند که مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسد. برای همین ترس‌ها و نگرانی‌هاست که زوج‌ها در ازدواج دوم خود نیز با شکست مواجه می‌شوند.

آنها می‌ترسند مبادا اتفاقات و خاطرات تلخ گذشته دوباره برایشان تکرار شود که در نهایت همان اتفاق باز هم رخ می‌دهد و در ازدواج دوم هم با شکست مواجه می‌شوند. برای همین توصیه ما به جوانان این است که پس از جدایی تمام اتفاقات تلخ گذشته خود را فراموش کرده و تصور کنند برای بار اول است که ازدواج می‌کنند. آنها باید وسواس و تردید در انتخاب‌های خود را کنار بگذارند و تحت هیچ شرایطی زندگی جدید را با زندگی قبلی مقایسه نکنند تا بعدها با مشکلات جدی‌تری مواجه نشوند.

شما چه فکر می‌کنید؟

برای ما به شماره 3000011224 پیامک بزنید و بنویسید این زوج برای حفظ زندگی خود و حل مشکلشان چه کار‌هایی باید انجام می‌دادند؟

سیما فراهانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
صعود به عشق مردم وطنم

گفت‌وگوی «جام‌جم» با امیرمحمد دانایی،جوان‌ترین ایرانی صعودکننده به اورست در آستانه سفر به کوه وحشی

صعود به عشق مردم وطنم

نیازمندی ها