کومله‌ها جنازه‌اش را هم تیرباران کردند

حاج همت گفت:«من خواب دیدم که تو به شهادت میرسی ، شهادتت هم طوری است که اول اسیرت می کنن و بعد از اینکه آزار و شکنجه ات دادن و تو خواسته های اونها رو برآورده نکردی ، تو رو تیرباران می کنن و به شهادت می رسی.»
کد خبر: ۴۹۴۳۳۳

"مولود سالک" مادر شهیدان محسن و مصطفی نورانی در آستانه بیست و نهمین سالگرد شهادت پسر ارشدش، محسن نورانی؛ فرمانده جوان 19 ساله و دومین فرمانده تیپ چهار پیاده مکانیزه ذوالفقار، به شرح خاطرات فرزند شهیدش می‌نشیند و می گوید:  15 سالش بود که عضو بسیج شد؛ در حالی که هنوز چند ماهی به شروع جنگ تحمیلی مانده بود از ادامه تحصیل دست کشید6-7 ماه گذشت و اصرار داشت به مرز کردستان برود؛  می گفت بنی صدر لعنت شده گفته جنگ می خواهد شروع شود.

 اصرار داشت برود. به او می گفتم :تو کجا بری بچه جان. تو هنوز بچه ای نمی توانی اسلحه دستت بگیری و جنگ کنی. می گفت با دوستم می خواهم بروم و با عضویت در گروهی که از پادگان امام حسین (ع) به مریوان اعزام شدند، به کردستان رفت . کوله پشتی را برداشت. من که گمان نمی کردم تصمیمش واقعی باشد هیچی کوله باری به او ندادم .چون فکر می کردم شوخی می کند.

 او رفت من هم پشتش رفتم. بغض کرد و گفت مادر من! با دوستم رضا می خواهم بروم. رضا مادرش غش کرده بود. به همین خاطر همراه محسن نشد. محسن می دوید و من به دنبالش دویدم. در حین فرار می گفت مادر جان با هواپیما می خواهم بروم الان وقت حرکتش است. خداحافظ! من رفتم.

خبر اشتباهی شهادت

بعد از سه سال به رسید ما خبر محسن شهید شده است. البته این خبر اشتباه بود و او شهید نشده بود. ما بعد از شنیدن خبر گفتیم راضی ایم به رضای خدا. خواب بودیم که ناگهان دیدیم در خانه شلوغ شده، خبر شهادت محسن را آورده بودند. همسرم به پزشکی قانونی رفت تا جنازه پسرمان را شناسایی کند، اما فهمید که محسن نیست و بعد از آن پیکر شهید را به خانواده واقعی اش تحویل داد. ماجرا از این قرار بود که  دوست محسن لباس او را قرض گرفته بود تا به تهران بازگردد و حتی نامه های او را نیز از جیبش درنیاورده بود و همین باعث شدهع بود رزمندگان به اشتباه گمان کنند که او محسن است.

روز شهادت

پس از پایان عملیات والفجر مقدماتی محسن از طرف حاج همت رسماً به فرماندهی تیپ ذوالفقار منسوب شد و "عباس برقی" نیز به عنوان جانشین فرماندهی معرفی شد. به همین ترتیب عملیات والفجر 1 و 2 نیز پشت سر گذاشته شد. محسن نیز یکی از فرماندهانی بود که تنها پس از شهادتش، خانواده اش متوجه شدند که فرمانده ی تیپ بوده است.

چند روز پس از اینکه فرماندهان تیپ ذوالفقار توسط نیروهای مزدور کمین خوردند، محسن نورانی و محمدتقی پکوک به شهادت رسیدند.

حاج همت ، محسن را خواست و به او گفت : « محسن ، تو به شهادت می رسی. » محسن که کمی جا خورده بو د ، گفت ، « چطور مگه حاجی ؟"

حاج همت ادامه داد : « من خواب دیدم که تو به شهادت میرسی ، شهادتت هم طوری است که اول اسیرت می کنن و بعد از اینکه آزار و شکنجه ات دادن و تو خواسته های اونها رو برآورده نکردی ، تو رو تیرباران می کنن و به شهادت می رسی."

سه روز بعد خواب حاج همت تعبیر شد. در عملیات والفجر 3 در مرداد 62 و درآزاد سازی مهران، ماشین تویوتایی که سرنشینان آن نورانی، برقی، پکوک و چند نفر دیگر از پاسداران لشگر 27 بودند در منطقه قلاجه به کمین منافقین خورد؛ پس از آن منافقین ناجوانمردانه سرنشینان تویوتا را به رگبار بستند همه سرنشینان جزء یک نفر جلوی چشم یکدیگر در حالیکه زخم های عمیق گلوله برداشته بودند با تیر خلاص ، به شهادت رسیدند.

عباس برقی یکی از همرزمان محسن است که هنوز هم با ما رفت و امد خانوادگی دارد. او لحظه شهادت محسن را از نزدیک نظاره کرده تعریف می کرد. غروب روز 21 مرداد 1362 ، چند روز پیش از شروع عملیات والفجر 4 ، یک روز بعدازظهر محسن نورانی برادربرقی و چند تا دیگر از فرماندهان لشکر27 از قلاجه برای بررسی اوضاع به سمت اسلام آباد غرب به راه افتادند . محسن به من گفت بیا وضو بگیریم و بعد از تماشای فیلم و هنگام غروب برویم. عباس برقی می گوید من وضو نگرفتم هر چه بچه ها اصرار کردند که حداقل اسلحه ها را با خود ببرید قبول نکردند و بدون هیچ گونه مهماتی به راه افتادنددر راه کوموله ها کمین کرده بودند محسن و برقی فکر کردند انها پاسدارند. محسن و برقی در ماشین بودند 2 نفر دیگر هم پشت...هنوز کاملاً از گردنه عبور نکرده بودند که صدای تیز اندازی بلند شد و متوجه شدیم که شهید نورانی وهمراهانش در کمین نیروهای کومله دموکرات افتاده اند.

دشمن ابتداء به ماشین آنها تیراندازی کرد و تمام سرنشینان ماشین بر اثر تیراندازی زخمی شدند. سپس بالای سر محسن که هنوز نیمه جانی داشت ، آمده و از او خواسته بوند که اطلاعاتی را به آنها بگوید. سپس توهین کند ، امّا محسن که دیگر رمقی نداشت ، بر امام درود فرستاده بود. کومله با مشاهده این صحنه ، تیری به پیشانی محسن زده و بعد از آن بدنش را تیرباران کرده بودند.

برادربرقی گفت: بعد از آنکه ما درکمین افتادیم من ومحسن برای آنکه در تیررس نباشیم خودمان را به زیر جیپ پرتاب کردیم چند لحظه بعد دو نفر از قله به سمت پایین آمدند و 4 نارنجک به سمت ما پرتاب کردند. من خودم را به کنار جاده پرتاب کردم و به خاطر شیب جاده آن ها متوجه من نشدند بلافاصله خودمان را به محل تیراندازی رساندیم اما کمی دیر شده بود و نورانی به شهادت رسیده بود. جنازه محسن بعد از سه روز امد.

از ان جمع 7 نفر شهید می شوند فقط عباس برقی می ماند که به دلیل مصدومیت شدید دست هایش که ضربه زده بودند مدتها در بیمارستان بستری بود اکنون هم در بدنش ترکش بسیار است و دستش فلج شده.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها