پُستخانه

کد خبر: ۳۹۰۱۹۷

گوشت رو بیار نزدیک، بقیه نشنوَن! از اون سخت‌تر می‌دونی چیه؟ این‌که هر هفته به بروبچِ عزیزتر از گُلِ یاس بگی طرفداران صفحه زیادن و هر شماره یه عالم اسم می‌مونه واسه دفعات بعد، یه یکی دو ماهی صبر کنین... اما انگاااار نه انگاااار! هر چی تکرارمیکنی، میبینی هیچ و پوچ بوده!

دختر باران: سلامی پس از یک ماه امتحان نه چندان شیرین! خوب مااااادر زیر دیپلم حرف بزن که ما هم بفهمیم دیگه! ما هنوز به دیپلم نرسیدیم! الآن فهمیدم منظورت چی بود! می‌دونی چیه؟ نمی‌دونی؟! عیب نداره می‌گم بدونی! به نظر خودم دایرة لغاتم یه کم پایینه، تازه‌شم عشق عجیبی به مخالفت با دستور زبان دارم! به نظرم خیلییییی قشنگتره که مفعول رو بیاری آخر جمله! کی گفته حتماً باید بعد از فاعل و قبل از فعل باشه؟ حالا به نظرت چی‌کار کنم بهتر بنویسم؟[...]

اینم زیر دیپلم: آاااب... آ اول... ب اول! خوبه؟ در شعر و داستان، اونم وقتی می‌خوای یه منظور خاصی رو به مخاطب القا کنی یا محدودیت وزن و آهنگ ملزمت می‌کنه، عیبی نداره ولی چون باااااز سر و کلة عشق تو جمله‌ت پیدا شده! معلومه داره سرت کلاه می‌ره! آخه منم یه استاد‌ ادبیات فارسی می‌شناختم با کلی کتاب (که عشق عجیبی به دستور زبان داشت، تازه‌شم دایرة لغاتش‌ زیاد بود!) شب خوابید صبح بیدار شد و گفت: از این به بعد «وند»هایی مثل «می» استمراری‌ساز، «ها» علامت جمع و... رو جدا بنویسیم! دیگه نگفت فرق «می» و «ها» با «بـ» امری‌سازِ «بخورید» و «ـا» منادای «جانا» چیه که اگه کسی بنویسه «به‌خورید» و «جان‌ـا» شاکی می‌شه و می‌گه: برو چار تا کلاس سواد فارسی یاد بگیر باباااا! به نظرم، اگه می‌خوای به‌تر به‌نویس‌ئی (ئیِ آخر، ئیِ اول!) راه‌ئی رو که «یُمن‌ـا از مِ‌ـَشـهد!» رفت‌ـِ‌ه!، بِه‌رو! به‌تر به انتئجه ینتئجُ انتئاج می‌رس‌ئی! (اگه گفتی فرق بین صامت و مصوت «ی» یا حتی صامت و مصوت «و» چیه که یکی دیگه خوابید، صبح بیدار شد و گفت: هر دو رو یه شکل بنویسیم؟ اگه گفتی بعد، چه بلایی سر زبون فارسی اومد؟ مطالعه کتابای جدی رو جدی بگیر، موفق می‌شی).

ریحانه طالبی 18 ساله از چمگردان: آقای محترم، خواهر گلم، به حرمت این نون و نمکی که این چندین و چند سال با هم خوردیم، این متن نوشتة من رو چاپ کنید (چاپ کنید یا نکنید باز هم دوستتون دارم): هرگز از ترس تیر شکارچی پرواز را رد نکن/ سعی کن آن‌قدر اوج بگیری که در تیررس کسی نباشی.

حلّه؟! اینم نون و نمکت (بابا ثروتمند! نوندار! مایه‌دار!)

پریسا رحیم‌زاده از سقز: این دریاست! اینم پنجرة اتاق منه، اینم موجه که بعضی وقتا می‌یاد و می‌ره. اینم منم، کنار پنجرة اتاقم که بعضی وقتا می‌آم می‌بینم و می‌رم، اما اون دریاست! که همیشه هست. اگه اون نبود، من و موج، هیچ‌وقت همدیگه رو نمی‌دیدیم. کسی داره گریه می‌کنه؟ پنجره‌س! وای یادم رفت. آخه اون چشمای منه. اگه اون نبود نه موج رو می‌دیدم نه دریا رو. پس هیچ‌وقت پنجره‌م رو نمی‌بندم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها