دیپلماسی فقط مذاکره با آمریکا نیست
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفت‌وگوی تفصیلی با «جام جم»:

دیپلماسی فقط مذاکره با آمریکا نیست

رویای ماندن آمریکا در منطقه

تاریخ روابط بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم را می‌توان براساس مؤلفه دیدگاه و کنش رهبران سیاسی نسبت به تعامل با آمریکا بازنویسی کرد. آنهایی که باهوش بودند و به وعده‌پردازی‌های واشنگتن اعتماد نکردند و آنهایی که در نهایت خام‌اندیشی به ادعاهای آمریکا دل بستند و در سرانجام کار، باخت سنگین و بدنامی را توامان به جان خریدند.
کد خبر: ۱۵۶۶۹۶۸
نویسنده محمد زمانی
 براساس گزارش‌های رسانه‌های صهیونیستی و آمریکا این هفته فرمانده نیروی تروریستی آمریکایی‌ها در منطقه غرب آسیا در اجلاس مخفیانه‌ای در آلمان به فرماندهان کشورهای عربی اطمینان داده است که ارتش آمریکا، حتی در صورت ادامه حملات ایران به پایگاه‌های ایالات متحده، نیروهای خود را از منطقه خارج نخواهد کرد. در وهله اول این خبر ــ صرفا از نظر این‌که از حیث مکان و زمان درست باشد یا نه و اصولا خبرسازی و عملیات روانی باشد یا نباشد ــ بیانگر تقلایی است که ارتش شکست‌خورده آمریکا برای احیای اعتماد از دست رفته میان شیوخ عربی و مردم منطقه، و بلکه جهان انجام می‌دهد. عقل سلیم مبتنی بر مطالعه انتقادی و هدفمندانه تاریخ به ما می‌گوید که مسأله عمیق‌تر از بررسی یک مورد است. مسأله این است که کارنامه واشنگتن مشحون از قول‌هایی است که به متحدانش داده و سر بزنگاه به‌سادگی شکسته شده‌اند و جان، مال و حیثیت و حتی ناموس این متحدان به شکلی رقت‌انگیز و البته عبرت‌آموز قربانی منافع مالی ابرسرمایه‌داران آمریکایی یا تسلط لابی صهیونیستی شده است. 

شیوخ عربی باید به‌یاد داشته باشند که آمریکا حتی در اوج مواجهه با جنگ سرد، به بدترین شکل ممکن و با شقاوتی وصف‌نشدنی هواداران بلوک غرب را در اوج رویدادها رها کرد. آنها باید از سرنوشت حاکمان ویتنام جنوبی که از آمریکایی‌ها وعده گرفته بودند در صورت نقض توافق صلح از سوی ویتنام شمالی، واشنگتن واکنش نشان خواهد داد، درس بگیرند. زمانی که نیروهای شمال در سال ۱۹۷۵، به سمت سایگون سرازیر شدند، آمریکا در نهایت بزدلی و خیانتکاری دولت متحدش را رها کرد و خفت و تسلیم را برای آنها به‌جا گذاشت.

در آنگولا نیز آمریکا که در دهه ۱۹۷۰ به گروه‌های مخالف دولت مورد حمایت شوروی وعده پشتیبانی داده بود، آنها را در برابر حملات دولت تنها گذاشت، چراکه کنگره که شبح افتضاح دخالت در ویتنام بر آن سایه افکنده بود، با ادامه تأمین مالی عملیات به مخالفت برخاست و واشنگتن باز هم متحدانش را دم تیغ داد. 

همان سال‌ها در اوج برنامه‌های مبازره با گسترش کمونیسم و بلوک شرق، سومالی‌هایی‌ها هم فریب قول‌های حمایت آمریکا را خوردند و در مواجهه با اتیوپی خود را تنها دیدند و مجبور شدند با سرشکستگی از سرزمین‌هایی که روزگاری به سومالی بزرگ تعلق داشت، عقب بنشینند. 

در منطقه غرب آسیا که شیوخ عربی باید تاریخش را بهتر بشناسند، سرنوشت محمدرضا پهلوی، صدام و کردهای عراق نیز نمونه‌های روشنی است از عهدشکنی آمریکا. کمی در این فقره تاریخی عمیق شدن حاوی درس‌های بزرگی است. واشنگتن در دهه 70 میلادی از کردهای شورش علیه رژیم بعث عراق به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی روی گسترش نفوذ شوروی در غرب آسیا حمایت می‌کرد که هزینه آن از جیب ملت ایران و با توجیه حمایت از محمدرضا پهلوی در برابر صدام صورت می‌گرفت.

با این حال، بعد از آن‌که آمریکایی‌ها متوجه شدند نه شاه توان شخصیتی لازم برای مدیریت مواجهه با صدام را دارد و نه برنامه‌های شوروی چندان تهاجمی است و اساسا هم درک صدام از توان‌افزایی بیشتر درکی مبتنی بر شکاف عرب و عجم است و اشاعه سوسیالیسم برای او امر ثانوی یا حتی صوری بوده، به شاه دستور مماشات و در نهایت مصالحه با عراق آن زمان را دادند که به قرارداد الجزایر منجر شد. به‌خصوص که آمریکایی‌ها در یک دور‌اندیشی نگران بودند ادامه این تخاصم میان ایران و عراق و شدت گرفتن رقابت تسلیحاتی میان آنها، ‌به تقویت بیش از حد توان نظامی این دو کشور اسلامی منجر شود و در نهایت، فارغ از اراده صدام و ضعف شاه، هر دو ارتش و مردم‌شان می‌توانستند به خطری بالقوه برای اسرائیل تبدیل شوند که باید هژمون منطقه می‌ماند. 

درواقع آمریکایی‌ها همیشه در محاسبات راهبردی این گزینه را از نظر دور نکرده بودند که اگر زمانی رژیم‌های پهلوی و بعث در اثر هر نوع جابه‌جایی قدرت از دست بروند و اسلام‌گرایان در این دو کشور شیعی کار را به دست بگیرند، نباید آن‌قدر سلاح و تجهیزات و آموزش نظامی داشته باشند که هژمونی صهیونیست‌ها به چالش کشیده شود. به این ترتیب هنگامی که سال 1353 تحت هدایت آمریکا رضا پهلوی پای توافق الجزایر نشست، کردهای عراق به ناگاه متوجه شدند که قربانی یک بازی سیاسی دیگر شده‌اند و کاخ سفید پشت آنها را خالی کرده است. هرچند کردها از این ماجرا درس نگرفتند، البته باید در نظر داشت که آمریکا نه‌فقط از کردها، بلکه از همه طرف‌های دخیل منطقه از محمد‌رضا پهلوی گرفته تا صدام و شیوخ عربی تا کردها بازی گرفته بود و بعد هم مشاهده شد که در همه مقاطعی که آنها اعلام نیاز واقعی داشتند، واشنگتن را حتی روبه‌روی خود یافتند. اگر شیوخ عرب حوصله خواندن تاریخ را ندارند به سرنوشت زلنسکی و رفتاری که ترامپ با او دارد، کمی توجه کنند که فقط شانس یار او بوده که پهپادهای روسی جانش را نگرفته‌اند اما هنوز پایتخت‌های عربی در سمتی از تاریخ ایستاده‌اند که خواب غفلت و بهتر است بگوییم نوعی خرفتی سیاسی را نمایندگی می‌کند.

این در حالی است که عزم و توان ایران برای بیرون راندن آمریکای متجاوز از ویرانه‌های پایگاه‌های عظیم‌شان در کشورهای عربی بسیاری را ژنرال‌های آمریکایی را از خواب و خرفتی بیرون کشید و البته آنها به محض اعتراض از پنتاگون بیرون کشیده شدند، چراکه دریافته بودند هگست، نماینده نتانیاهو است نه حتی وزیر جنگ ترامپ. دریغ از فهم لازم سیاسی میان سران کشورهایی که ماندن‌شان در قدرت را به جای گره زدن به اراده مردم‌شان و تعامل منطقه‌ای براساس همبستگی اسلامی به هوس‌های شیطانی امثال ترامپ و نتانیاهو گره زده‌اند. 
 
newsQrCode
برچسب ها: محمد زمانی
ارسال نظرات

نیازمندی ها