حکمت ایرانی و نادانی آمریکایی‌ها

علی
آنچه در هفته‌های اخیر از سیاست واشنگتن در قبال ایران سر‌زده، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده است: چرا قدرت‌های بزرگ، با وجود در اختیار داشتن ابزار‌های نظامی و اقتصادی عظیم، بار‌ها در محاسبه رفتار ایران دچار اشتباه می‌شوند؟ پاسخ را باید نه در ضعف تحلیلی به معنای فنی، بلکه در یک سوءفهم عمیق‌تر جست‌و‌جو کرد؛ سوءفهمی ریشه در نادیده گرفتن منطق صبر راهبردی ایران در برابر منطق شتاب‌زده و انتخاباتی آمریکا.
کد خبر: ۱۵۶۵۵۲۳
نویسنده دکتر فاضل علی - فعال رسانه اى عراقى

آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، همواره جنگ را در قالب معادله‌ای کوتاه‌مدت دیده است: فشار حداکثری، سپس نتیجه‌ای سریع. این نگاه از دل یک نظام سیاسی برخاسته که ساعت انتخاباتی‌اش هر دو سال یک‌بار زنگ می‌زند و هیچ رئیس‌جمهوری نمی‌تواند از منطق کوتاه‌مدت افکار عمومی و بازار بگریزد. اما ایران با منطق دیگری وارد میدان می‌شود؛ منطقی که از تجربه چهار دهه تحریم، فشار، تهدید و حتی جنگ آموخته که زمان، به‌خودی‌خود، یک سلاح است. این همان چیزی است که می‌توان آن را «حکمت ایرانی» نامید: نه شتاب در واکنش، بلکه مدیریت هزینه در بلندمدت. نادانی آمریکایی در اینجا نه به معنای کمبود اطلاعات یا قدرت نظامی، بلکه به معنای تکرار یک خطای تاریخی است: این باور که فشار اقتصادی و نظامی به‌طور خودکار به فروپاشی سیاسی یا شورش داخلی می‌انجامد. تجربه عراق، لیبی، افغانستان و حتی خود ایران در دهه‌های گذشته، بار‌ها این فرضیه را باطل کرده است. با این حال، هر بار سیاست‌گذار آمریکایی از نو به همان الگو بازمی‌گردد، گویی تاریخ را نخوانده یا نخواسته بخواند.
تنگه هرمز نمونه‌ای گویا از همین حکمت است. تهران، به‌جای رویارویی مستقیم و پرهزینه، محل تلاقی منافع جهانی را به اهرم فشار تبدیل کرده است؛ اهرمی که هزینه سیاست تهاجمی واشنگتن را از مرز‌های ایران بیرون می‌برد و بر بازار جهانی انرژی و اقتصاد داخلی آمریکا بار می‌کند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که نادانی آمریکایی خود را نشان می‌دهد: تصور این‌که می‌توان جنگی را در منطقه‌ای، چون خلیج فارس بدون پرداخت هزینه در سطح جهانی پیش برد. از سوی دیگر، ایران، برخلاف تصویر رایج در رسانه‌های غربی، در برابر فشار داخلی نیز رفتاری حساب‌شده در پیش گرفته است. سیاست‌گذار ایرانی می‌داند که فروپاشی اقتصادی داخلی، اگر مدیریت نشود، می‌تواند به خواسته واشنگتن نزدیک شود؛ اما همچنین می‌داند که تلفات غیرنظامی و تحقیر ملی، برخلاف پیش‌بینی آمریکایی‌ها، معمولا به اتحاد داخلی می‌انجامد نه شورش. این ظرافت در خوانش روان‌شناسی جامعه خود، بخشی دیگر از همان حکمتی است که در آن سوی معادله، غایب است.
در نهایت، آنچه این یادداشت به دنبال طرح آن است نه ستایش یکجانبه از تهران و نه تحقیر ساده‌انگارانه از واشنگتن، بلکه اشاره به یک واقعیت راهبردی است: در جنگ‌های طولانی، پیروزی از آن کسی نیست که ضربه نخست را می‌زند، بلکه از آن کسی است که زمان را بهتر می‌خواند. در این معادله خاص، به نظر می‌رسد صبر ایرانی، دست‌کم تا این مرحله، از شتا‌بزدگی آمریکایی پیشی گرفته است.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها