گفت‌وگو با مردی که به 2 فقره قتل متهم است

سال‌های فرار، سال‌های عذابم بود

سال‌ها فرار از مجازات، فقط عذابی را که مهران تحمل می‌کرد، بیشتر کرد. او متهم به قتل برادرش و دوست اوست. مهران در حالی پای میز محاکمه رفت که فرزندان برادرش حاضر به گذشت نیستند. مهران که اواخر سال گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری‌ استان تهران محاکمه شده‌ است، جزئیات درگیری مرگبار را توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۶۶۱۱۵۵

متهم به قتل برادرت و دوست او هستی. این اتهام را قبول داری؟

قتل، عمد نبود اما قبول دارم که کار من باعث مرگ این دو نفر شد.

آن طور که در پرونده‌ات آمده و اعتراف کرده‌ای آنها را به طرز فجیعی به قتل رساندی، در واقع آنها را در آتش سوزاندی. چه مشکلی با برادرت داشتی که با این شیوه دست به قتل زدی؟

درست است مرگ آنها خیلی دلخراش بود ولی من قصدم کشتن آنها نبود. فقط می‌خواستم به برادرم بگویم اگر به من زور می‌گوید، من هم می‌توانم به او زور بگویم و تلافی کنم.

با برادرت دشمنی داشتی، با مقتول دیگر چطور؟ او را چرا کشتی؟

آن قتل کاملا اتفاقی بود. آن شخص دوست من و برادرم بود که آن روز به دیدن برادرم رفته ‌بود. وقتی مغازه آتش گرفت، آنها در اتاقک بودند. اصلا قصدم این نبود که برادرم را بکشم، فقط خواستم عصبانیتم را نشان دهم.

چرا با برادرت مشکل داشتی؟

او به من بدهکار بود و پولم را نمی‌داد. علت اصلی درگیری همین بود.

بدهی برادرت آنقدر سنگین بود که به خاطرش جان او را بگیری؟

مرتب تکرار می‌کنید برادرت را کشتی در حالی که من اصلا نمی‌خواستم این کار را بکنم من می‌خواستم مغازه‌اش را آتش بزنم. فکر نمی‌کردم آنها در آتش بسوزند.

چه مدتی بود با برادرت اختلاف داشتی؟

چند ماه بود شاید هم به سال می‌رسید از وقتی از مغازه برادرم بیرون آمدم این درگیری‌ها بیشتر شد.

با برادرت کار می‌کردی؟

بله، من هم در تعمیرگاه بودم. بعد از چند ماه کارکردن دچار اختلاف شدیم. برادرم حاضر نبود حقوق مرا بدهد. می‌گفت چیزی به من بدهکار نیست. سر این موضوع با هم دعوا کردیم.

چرا کسی را واسطه نکردی مشکلت را از این طریق حل کنی؟

من چند نفر را واسطه کردم و از آنها خواستم با او صحبت کنند، اما زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت پولی به من بدهکار نیست. این موضوع خیلی ناراحتم می‌کرد. بارها باهم صحبت کردیم اما فایده‌ای نداشت.

چرا شکایت نکردی؟

چون مدرکی در دستم نبود، وقتی با هم کار می‌کردیم، من از او مدرکی نگرفتم. فکر نمی‌کردم این کار را بکند.

تو می‌دانستی برادرت زن و بچه ‌دارد. وقتی به مغازه‌اش رفتی تا آنجا را آتش بزنی به زن و بچه‌اش فکر نکردی؟

من با بچه‌های برادرم مشکلی نداشتم. آنها را خیلی دوست داشتم. آنها مثل بچه‌های خودم هستند مگر می‌توانم به آینده آنها فکر نکنم؟ آن روز هم برای قتل نرفته ‌بودم. فقط خواستم خسارت مالی به برادرم بزنم، ضمن این‌که حتی نمی‌خواستم آنجا را آتش بزنم فقط بنزین ریختم تا برادرم را بترسانم.

درباره نحوه وقوع حادثه توضیح بده.

آن روز چند لیتر بنزین با خودم بردم و وارد مغازه‌ شدم. برادرم و دوستش در اتاقک استراحت نشسته‌ بودند. بنزین را روی وسایل ریختم و گفتم می‌بینی بیچاره‌ات می‌کنم. فکر می‌کردم برادرم جلو می‌آید تا با من صحبت کند، اما این اتفاق نیفتاد یعنی فرصت نشد یکدفعه مغازه منفجر شد و همه جا آتش گرفت. اگر گاز ‌پیک‌نیک روشن نبود، این اتفاق نمی‌افتاد.

چرا گاز پیک‌نیک روشن بود؟

زمستان بود و هوا سرد. گاز پیک‌نیک روشن کرده ‌بودند، خودشان هم در اتاق بودند همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.

گفتی قصد کشتن برادرت و دوستش را نداشتی، اما برای نجات آنها هم کاری نکردی.

چند ثانیه بیشتر طول نکشید که همه جا آتش ‌گرفت. مغازه منفجر شد. نمی‌شد کاری کرد. همسایه‌ها بلافاصله به آتش‌نشانی زنگ زدند اما کار از کار گذشته ‌بود. نه تنها من، حتی آتش‌نشان‌ها هم نتوانستند کاری بکنند.

چرا فرار کردی؟

از ترسم. خیلی ترسیده‌ بودم. من برای تهدید رفته ‌بودم، اما مرگ دو نفر به پایم نوشته ‌شده ‌بود. خیلی اتفاق بدی بود. من نمی‌خواستم این طور شود.

می‌توانستی خودت را تسلیم کنی و از اولیای‌دم بخواهی تو را ببخشند.

شما فکر می‌کنید در مدتی که فراری بودم، زندگی خوبی داشتم؟ از هر پلیسی می‌ترسیدم، از مردم می‌ترسیدم، از این‌که کسی مرا بشناسد، هراس داشتم و نمی‌توانستم مثل آدم‌های عادی زندگی کنم. مجبور بودم اسمم را مخفی کنم به دیدن مادرم و فامیل نمی‌رفتم، حتی نتوانستم در مراسم ختم برادرم شرکت کنم.

چطور شناسایی شدی؟

خودم خواستم بازداشت شوم، دیگر راهی برایم نمانده بود. تا کی می‌توانستم به این شیوه زندگی ادامه بدهم؟ بعد از چهار سال خسته‌شدم و خودم را تسلیم کردم.

هزینه‌های زندگی‌ات را در این مدت چطور تامین می‌کردی؟

کارگری می‌کردم. هرچند ماه یکبار شغلم را عوض می‌کردم. نمی‌توانستم یک جا کار کنم. از این‌که بازداشت شوم، می‌ترسیدم.در نهایت به خاطر عذاب وجدانی که داشتم، خودم را تسلیم کردم و حاضرم مجازات را هم تحمل کنم.

قبل از این‌که بازداشت شوی، مادرت و خانواده دوست برادرت اعلام رضایت کردند چطور این اتفاق افتاد؟

مادرم زن مهربانی است. او همه فرزندانش را دوست داشت و هیچ ‌وقت از بابت این‌که بخواهد مرا قصاص کند، نگرانی نداشتم اما در مورد خانواده دوست برادرم باید بگویم مادرم و دیگر اعضای خانواده‌ام خیلی زحمت کشیدند تا بتوانند رضایت آنها را بگیرند. بالاخره با پرداخت مبلغی، آنها را راضی کردند. آنها هم قبول داشتند من قصدی برای قتل نداشتم و اصلا هدفم آن مرد بیچاره نبود. به هر حال از آنها تشکر می‌کنم.

وقتی تسلیم شدی، می‌دانستی آنها رضایت داده‌اند؟

بله می‌دانستم، اما به خاطر این موضوع، خودم را تسلیم نکردم؛ چون نمی‌توانستم عذاب‌ وجدان را بیشتر از این تحمل کنم، تصمیم گرفتم خودم را تسلیم کنم.

البته هنوز شاکی داری.فرزندان برادرت برای تو درخواست قصاص کرده‌اند و خیلی هم مصر هستند. فکر می‌کنی بتوانی راضی‌شان کنی گذشت کنند؟

آنها مرا در مرگ پدرشان مقصر می‌دانند و حق هم دارند. من می‌دانم مشکل آنها پول یا از دست دادن اموال پدرشان نیست. آنها پدرشان را می‌خواهند و من هم می‌دانم که نمی‌توانم برادرم را دوباره برگردانم. واقعا از این اتفاق ناراحت هستم. هیچ‌چیز ارزش این را نداشت که چنین اتفاقی برای خانواده برادرم بیفتد و من خیلی پشیمان هستم. ای‌کاش می‌توانستم خودم را کنترل کنم.

روزگارت در زندان چطور می‌گذرد؟

شاید شما فکر کنید من چند ماه است در زندان هستم اما زندان واقعی من از زمانی شروع شد که برادرم را کشتم و فراری شدم. ترس از زندان و قصاص نبود که باعث شد من خودم را مخفی کنم، روی نگاه کردن به چشمان برادرزاده‌هایم را نداشتم. زن بیچاره‌اش هم بیوه شده‌ بود. زجری که آنها می‌کشیدند، عذابم می‌داد. شاید باورتان نشود اگر بگویم هر روز با یاد برادرم اعدام می‌شوم و خیلی ناراحت هستم.

کاری برای جلب رضایت خانواده برادرت انجام داده‌ای؟

من آنقدر شرمنده آنها هستم که نمی‌توانم درخواستی از آنها داشته‌ باشم و اگر برایم درخواست قصاص کرده‌اند، آماده اجرای حکم هستم. فقط دلم می‌خواهد این حرف را از من قبول کنند که همه‌شان را مثل بچه‌های خودم دوست دارم و به خاطر ضربه‌ای که به آنها زده‌ام، پشیمان هستم. بدانند من هم برادرم را از دست دادم و مرگ او به خاطر کاری بود که من کردم و این عذاب از هرچیزی بیشتر است. با این حال اگر بر قصاص اصرار دارند، یک خواسته بیشتر از آنها ندارم و آن این که قبل از اجرای حکم من را ببخشند و دلشان را با من صاف کنند. مراقب مادر پیرم که باید داغ دو فرزند را تحمل کند، باشند و او را تحقیر نکنند و مقصر ندانند. من حاضرم تاوان اشتباهم را بپردازم.

برای چندمین بار به خاطر کاری که کردم از آنها عذرخواهی می‌کنم. همه می‌دانند من برادرم را چقدر دوست داشتم و چقدر به خاطر نبودنش ناراحت هستم. روزی که او مرد، من هم مردم. هیچ آرزویی در این دنیا ندارم بجز گذشت فرزندان برادرم و این‌که یک بار سر قبر او حاضر شوم و حلالیت بخواهم. او فقط برای من برادر نبود، او رفیق من هم بود.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها