در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

چندی پیش در سایر خبرگزاریها خبری با عنوان راه اندازی مکتب خانه موسیقی نواحی در قزوین منتشر شده لطفا درباره این مکتب خانه و چگونگی و چرایی آن توضیح دهید؟
آن چیزی که در قزوین ایجاد می شود مکتب خانه نیست. اما من طرح مکتب خانه ها را بیش از یک دهه گذشته به وزارت فرهنگ و ارشاد دادم که هیچگاه به سرانجام نرسید. قرار بود که در چند مرحله تمامی استان های کشور صاحب مکتب خانه شوند تا موسیقی نواحی ایران که سینه به سینه به نسل های آینده منتقل می شود نمیرد. اما...
منظور من خبری بود که در خبرگزاری ها با عنوان مکتب خانه و راه اندازی آن در قزوین عنوان شده است ...
اتفاقی که در قزوین می افتد در چهارچوب طرح مکتب خانه ها نیست. آنچه که در قزوین دارد راه می افتد یک بنیاد پژوهشی به نام بنیاد پژوهشی هنر و موسیقی قزوین است. ما میخواستیم به جای قزوین پسوند ایران را بگذاریم اما دولت ، پسوند ایران را به هیچ موسسهای نمیدهد.
خانه تئاتر ایران خانه ای است که پسوند ایران را گرفته است چرا بنیاد پژوهشی چنین پسوندی نگرفت؟
برخی موسسات خاص دولتی این پسوند را می گیرند. به هر حال ما نتوانستیم با پسوند ایران این بنیاد را نامگذاری کنیم و پسوند قزوین در انتهای این نام نشست. به هرحال برای راه اندازی بنیاد باید چند مرحله را طی می کردیم که در گام اول ثبت نام انجام شد. منتها اینکه این بنیاد با پسوند قزوین نامگذاری شد هرگز به این معنا نیست که پژوهش ما تنها در استان قزوین متمرکز است. پژوهش های بنیاد، ملی و کشوری است و تنها محل استقرار در قزوین است.
اما اینکه چرا این بنیاد را در تهران دایر نکردیم به این دلیل است که تهران به طور کلی اشباع است و در عین حال در مرکز، هیچ نهاد و سازمانی از ما و طرح بنیاد حمایت نکرد. در حالیکه در قزوین نهادهای مختلفی مثل سازمان میراث فرهنگی، استانداری، سازمان نوسازی قزوین از من و طرح بنیاد حمایت کردند، یعنی 3 سازمان عمده حامی این طرح شدند.
یکی از ساختمان های مربوط به دوره قاجاریه در مجموعه سعدالسلطنه که یک بنای تاریخی متعلق به دوره قاجار و در دست بازسازی است نیز محل بنیاد است. این ساختمان که در اصل متعلق به سازمان میراث فرهنگی استان قزوین است در اختیار بنیاد قرار گرفته است. ما در تهران چنین امکاناتی نداریم در حالیکه قزوین تشنه این کار است و ظرفیت حمایت هم دارد.
آیا تنها به خاطر حمایت های مالی، این بنیاد را در قزوین راه اندازی می کنید یا دلایل دیگری هم دخیل هستند؟
قزوین نزدیک ترین استان به تهران است با ظرفیت بالا و امکانات مناسب. استان البرز این امکانات و ظرفیت را ندارد.
منظورتان از امکانات، تنها مکان است یا سایر حمایت ها هم در اینکه بنیاد در قزوین راه اندازی شوند دخالت دارد؟
هم مکانی ، هم مالی و هم خاستگاه مردمی. مثلا در حوزه دانشگاهی، بزرگ ترین و پر تعداد ترین دانشگاه در سراسر کشور، دانشگاه آزاد قزوین است. این تنها یکی از قابلیت های خوب این استان است. همچنین به لحاظ تعداد آثار باستانی نه الزاما به لحاظ کیفیت ، این استان مقام نخست را در بین استان های ایران دارد اگرچه که این استان تخت جمشید شیراز یا مسجد جامع و مسجد شیخ لطف الله اصفهان را ندارد اما آثار باستانی ارزشمندی در این استان که به سرعت نیز رو به رشد است، قرار دارد.
علاوه بر همه این مزیت ها، فاصله قزوین تا تهران 150 کیلومتر است و به فاصله دو ساعت می توان به تهران رسید یعنی راهی که در یک سفر درون شهری از شمال به جنوب زمان می برد. علاوه بر مسافت ، حمایت های دولتی و ظرفیت و امکان رشد این استان و همچنین وجود مکان مناسب برای پژوهشکده دلیل انتخاب شهر قزوین برای محل بنیاد پژوهشی بود.
آیا این پژوهشکده به زودی راه اندازی می شود؟
در گام اول ثبت نام انجام شد و در حال حاضر ما در مرحله ثبت اساسنامه هستیم. هیات امنای بنیاد پژوهشی هنر و موسیقی شامل دو بخش حقیقی و حقوقی است. بخش حقیقی متشکل از هشت هنرمند شامل سه موسیقیدان و پنج هنرمند در سایر رشته های هنری همچون معماری، نقاشی، مجسمه سازی و رشته های دیگر تجسمی هستند. بخش حقوقی نیز متشکل از هفت نفر از نمایندگان نهادهای مختلف دولتی در استان قزوین است که مجموعا 15 نفر اعضای هیات امنا را تشکیل می دهند.
مهم ترین نکته تخصیص مکان برای این بنیاد بوده که با حمایت سازمان میراث فرهنگی استان انجام شد. اما در مورد تجهیز بنیاد؛ همه چیز دست ساز و زیبا انجام می شود و هیچکدام ساخته ماشین نیست. چراغ ها، میز کنفرانس، صندلی، همه و همه باید در کارگاه های مختلف در تهران و با دست ساخته شود. ما مصمم هستیم تا دو ماه دیگر آنجا را با حضور هنرمندان و مقامات دولتی بازگشایی کنیم.
بنیاد پژوهشی فرهنگ و هنر که در حال راه اندازی است چه تفاوت هایی با مکتب خانه ها که طرح آن را بیش از یک دهه گذشته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دادید دارد؟
مکتب خانه ها آموزشی و سینه به سینه است و در هر استان فقط به آموزش موسیقی همان منطقه می پردازد. در حالیکه بنیادی که در قزوین راه اندازی می شود بنیاد پژوهشی است که متعلق به کل موسیقی ایران یعنی موسیقی نواحی و موسیقی دستگاهی است.
در بنیاد پژوهشی کارگاه های آموزشی (ورک شاپ) داریم. 60 درصد از فعالیت ها در این محل مربوط به موسیقی و 40 درصد نیز مربوط به سایر هنرهاست. ما در این بنیاد کارگاه آموزشی در مورد سینما، معماری، نقاشی و عکس داریم. بنیاد، موضوعی کاملا متفاوت از مکتب خانه هاست.
در صورتی که قضیه مالی حل شود این بستر وجود دارد که طرح مکتب خانه های موسیقی نواحی بار دیگر به جریان بیفتد؟
بله. اگر بخش های دولتی از طرح مکتب خانه ها حمایت کنند این طرح قابل انجام است.
چه پیشنهادی دارید تا طرح مکتب خانه ها اجرایی شود؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید بودجه در اختیار ما قرار بدهد. حتی در 2 سال گذشته و در زمان مدیریت «آقای میرزمانی» قرار بر این بود که 3 مکتبخانه در خرم آباد لرستان و دو استان دیگر راهاندازی شود اما به خاطر مسایل مالی طرح مکتب خانه ها باز هم به حاشیه رفت.
با توجه به اینکه طرح مکتب خانه ها با رویکرد احیای موسیقی نواحی و تداوم در نسل های بعدی بوده است فکر می کنید اگر راه اندازی نشوند موسیقی نواحی می میرد؟
مکتب خانه ها برای این بود که استادان قدیمی در زمان حیات خود بتوانند محفوظات خود را به نسل دیگر منتقل کنند تا این موسیقی نمیرد. در حالیکه می دانیم در سال 91 و امسال بسیاری از استادان موسیقی نواحی از دنیا رفتند.
چرا نامش مکتب خانه شد؟
قرار بود هر مکتبخانه تحت عنوان شاخصترین استاد درگذشته یا زنده هر منطقه ای نامگذاری شود. طراحی داخلی آنجا هم قرار بود مطابق با شیوه های سنتی هر منطقه باشد و مانند کلاس های موسیقی متعارف تهران وشهرستان ها نباشد. بلکه روی زمین و با صنایع دستی همان مناطق تجهیز شود. قرار بود موسیقی نواحی ایران که شفاهی و سینه به سینه به شاگردان منتقل می شود شیوههای خود را حفظ کند و با مرگ نوازندگان، موسیقی نواحی نمیرد. به همین دلیل نامش را مکتبخانه گذاشتیم. در برخی از نقاط مثل تربتجام خانه های قدیمی را هم دیدیم که در آن زمان می شد با قیمت های خیلی پایین خریداری کرد. اما تا به امروز هیچگاه جنبه عملی به خود نگرفت.
در کرمانشاهان هم چندین خانه قدیمی را دیدیم، در خرم آباد و ... اما همه اینها منتهی شد به شرایط نابسامان کشور و این طرح فراموش شد. از آنجاییکه در 8 سال گذشته نیز طرح این مباحث جایی از اعراب نداشت، موضوع مسکوت ماند. در حال حاضر نیز کشور بی پول است بنابراین طرح مکتبخانه ها طرحی است که هیچگاه به مرحله عمل نرسید.
با توجه به اینکه موضوع مکتب خانه ها هیچگاه از سوی دولت حمایت نشد فکر می کنید بخش های خصوصی می توانند در موضوع مکتب خانه ها وارد شوند؟
بخش خصوصی پایش را جایی می گذارد که بتواند درآمد بیشتری کسب کند. در مکتب خانه ها پولی نیست. بخش خصوصی یعنی مغازه و من فکر میکنم که اینکار کار بخش خصوصی نیست. زیرا درآمد ندارد و همه اش هزینه است. دولت باید خانه های قدیمی را بخرد یا اجاره کند و سپس تجهیز سنتی کند. علاوه بر این خرج ها، به کار گماردن متصدیانی برای این محل ها و همچنین حضور استادان و پرداخت حقوق به آنها نیز از جمله کارهایی است که در مکتب خانه ها باید اتفاق بیفتد به همین خاطر بخش خصوصی در این طرح وارد نمیشود. زیرا به دنبال سود است.
بنابراین معتقدید موضوع مکتب خانه ها بدون حمایت دولت قابل انجام نیست...
بله. تا به حال هم که دولت حمایت نکرده است ضرر و زیان های بزرگی از تشکیل نشدن مکتب خانه ها متوجه موسیقی کشور شده است. موسیقی نواحی ایران اساس فرهنگ ایران زمین است. بیش از 10 سال است که طرح مکتب خانه ها را به وزارت فرهنگ و ارشاد ارائه دادم که هیچگاه انجام نشد. موسیقی ایران به دنبال انجام نشدن و تشکیل نشدن مکتب خانه ها زیان بسیاری را متحمل شد.
با مرگ استادان بزرگ و عدم انتقال محفوظات آنها به نسل بعد زیانهای جبرانناپذیری به موسیقی نواحی به عنوان زیربنای موسیقی ایران وارد آمد.
در مورد وضعیت هنرمندان موسیقی نواحی ایران و دغدغهای که سالهاست فکر شما را مشغول کرده بگویید، چرا اوضاع هنرمندان موسیقی نواحی ایران تغییری نکرده ؟ اگر مرکز در حمایت از هنرمندان موسیقی نواحی چندان موثر عمل نکرد، چرا استانهای محل اقامت آنها کاری نکردند با توجه به اینکه هر استانی برای خود شبکه تلویزیونی دارد و خوب شاید این شبکه ها بتوانند مجرای خوبی برای اشاعه موسیقی و هنرهای بومی و ثبت و ضبط همانطور که مدنظر شماست، باشند؟
اینجا چند موضوع را به موازات هم باید دنبال کنیم. اول اینکه از میان رفتن سنت های شفاهی پدیده ای نیست که مختص ایران باشد، پدیده ای است همگانی که کل آسیا، آمریکای جنوبی و آفریقا با آن روبه روست. مدرنیزاسیون، تغییر شیوه زندگی، تغییر مناسبات اجتماعی و ورود تکنولوژی به سیستم زندگی مردم همه چیز را تغییر داده است.
در گذشته یک بخشی برای مردم منطقه خود داستانی را تعریف می کرد که این داستان چند شب به طول می انجامید در حالیکه امروزه دیگر نه بخشی وجود دارد و نه آن داستان ها برای مردم جذابیت ایجاد میکند. از طرفی وسایل ارتباط جمعی در آن دوران نبود و بعد از اختراع این وسایل، بخشی ها از حافظه مردم رفتند. حالا مردم پای تلویزیون می نشینند و فیلم می بینند یا به رادیو گوش می دهند. دیگر بخشی جذابیتی ندارد.
به همین خاطر است که سنت شفاهی قدیم گام به گام رو به فراموشی است. همین که در یک روستای دورافتاده جاده ای باز می شود و تجهیزات زندگی مدرن به آنجا می رود روند فراموش شدن آغاز می شود، و ما نمیتوانیم به خاطر اهمیت و حفظ فرهنگ، مردم روستا را از همه امکانات زندگی مدرن محروم کنیم.
اگرچه ما به عنوان موسیقیدان این تضاد را خوب درک می کنیم اما نمی توانیم جلوی آن را بگیریم. ما می دانیم که این فرهنگ بالاخره از بین می رود. اگر سال دیگر این اتفاق نیفتد مطمئنا تا 20 سال آینده قطعا از بین خواهد رفت. نمی توان حفظش کرد اما می توان آن را به عنوان تاریخ و میراث پیشین، ثبت و ضبط کرد.
حال این نکته پیش می آید که میراث پیشین به درد چه کسی می خورد؟ مسلما در این زمان به درد آرشیو. ممکن است امروز کسی به آن توجه نکند زیرا امروزه آنقدر جامعه ما دچار هرج و مرج و نابسامانی است که کسی اصلا به این مسایل توجهی نمی کند، همه به جان هم افتاده اند و دارند یکدیگر را خفه میکنند.
همه حرف من این است که ما با امروز کاری نداریم. بلکه باید این فرهنگ را برای آیندگان ثبت و ضبط کنیم تا در صورتیکه اگر و اگر نسلی از آیندگان که از این هرج و مرج و نابسامانی نجات پیدا کرد و خواست رجوعی به هویت و انسانیت خود بکند ـ انسانیتی که امورز زیر پوتینها لگدمال شده ـ اسنادی در اختیارش باشد و همه چیز پاک نشده باشد.
تاکید می کنم که اگر آیندگان بخواهند رجوع کنند، زیرا ما در این مرحله از زمان نمی توانیم برای آیندگان تصمیم بگیریم. اما تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که تاز زمانی که اسنادی وجودی دارد آنها را جمع آوری کنیم و بگذاریم برای آیندگان.
منبع: خبرگزاری میراث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: