داروهای فاسد برای مردم خرمشهر

دکتر ابراهیم جلیل که از اهالی کوت بود می‌گفت: از فرماندهی سپاه سوم دستور رسید که داروهای فاسد شده را که تاریخ مصرف آن گذشته، برای اهالی خرمشهر تجویز کنیم.
کد خبر: ۵۱۷۶۳۵

آنچه می‌خوانید اعترافات یک افسر عراقی سرهنگ عبدالعزیز قادر السامرایی است که از فجایع سربازان بعثی و صدام پرده برداشته و می گوید:...یک بار یکی از محافظانم به من گفت: قربان، در خواب فریاد می‌زدید و می‌گفتید من گناهکارم فورا موضوع صحبت را عوض کردم و گفتم: هر انسانی در حد خودش گناهکار است و هر کس به این گناهان اقرار کند دلیل بر گناهکار بودنش نیست.

مجازات سنگینی در برابر اعمال تجاوزکارانه خود می‌دیدم و معتقد شده بودم که هر کس به این مردم، به خصوص به مردم خرمشهر ظلم کرده باشد بدون مجازات باقی نخواهد ماند.

نیروهای ما در خرمشهر روز به روز، رفتار ظالمانه‌تری نسبت به مردم در پیش می‌گرفتند. حتی به بهداری شهر دستور داده بودند که برای مردم بومی، از داروهای فاسد که تاریخ مصرف‌شان گذشته بود تجویز شود. دکتر ابراهیم جلیل که از اهالی کوت بود می‌گفت: از فرماندهی سپاه سوم دستور رسید که داروهای فاسد شده را که تاریخ مصرف آن گذشته، برای اهالی خرمشهر تجویز کنیم، چنان که بارها مردم از این کار ما شکایت کردند.

شب‌های خرمشهر بسیار طاقت‌فرسا و سرشار از حوادث غیرمترقبه بود. تاریکی شب برای سربازان ما بسیار رعب انگیز بود زیرا آنان را طعمه شکار بسیجیان می‌کرد. به همین دلیل دستور ممنوعیت خروج شبانه را صادر کردیم. افرادمان جسد یکی از سربازان را که به این دستور عمل نکرده بود غرق به خون پیدا کردند. این سرباز از اهالی تکریت بود و برای فرماندهان عالیرتبه خبرچینی می‌کرد. من از کشته شدن او بسیار خوشحال شدم.

بعدها واحدهای مهندسی سپاه سوم عراق، انهدام منازل مسکونی خرمشهر را آغاز کردند. لودرها بی‌رحمانه به جان منازل مردم افتادند و افراد واحد مهندسی با دینامیت به تخریب منازل پرداختند. تنها منازل و ساختمان‌های کنار رودخانه به عنوان مانع باقی ماندند.

سرهنگ ستاد احمد زیدان از طرف استخبارات به عنوان فرمانده‌ی محورهای خرمشهر تعیین شد. وی معلومات نظامی کلاسیک نداشت و فاقد قدرت سازماندهی بود.

در تفکر شخصی خود نیز معتقد به آزادی عمل و افسار گسیختگی بود. افسران عالیرتبه هم از او نفرت داشتند. درجه او در حد فرماندهی لشکر نبود و تنها بر اساس رابطه به این مقام و درجه نائل شده بود.

وی با فساد و انحراف و لجام گسیختگی و آزادی عمل به انجام وظیفه پرداخت. پس از چهار ماه خرمشهر به شهری مبدل شد که دور تا دور آن را سیم خاردار و موانع الکترونیکی و مدرن احاطه کرده بود.

پس از شکسته شدن حصر آبادان، اوضاع ما در خرمشهر به کلی دگرگون شده بود و هر آن احتمال مواجهه‌ی مستقیم با نیروهای اسلامی ایران وجود داشت و این امر دلهره و اضطراب عجیبی در درون ما به وجود آورده بود.

در جلسه‌ای که در قرارگاه عملیات تیپ 802 تشکیل شد. سرهنگ ستاد حامد الهیتی گفت: تلاش‌های ایرانی‌ها برای استرداد خرمشهر، شکل گسترده‌ای به خود گرفته و به خصوص پس از شکسته شدن حلقه در واقعه خرمشهر قسمت اعظم موانع دفاعی خود را از دست داده و متوقف ساختن دشمن در جناح‌های مختلف خصوصا در حمله‌های خط شکن، برای ما بسیار مشکل شده است.

چندی بعد یک اتومبیل شخصی با شماره اهواز به سمت ما آمد و سرنشینانش که از عرب‌های اهواز بودند به ما خبر دادند که ایرانی‌ها قصد حمله به خرمشهر را دارند.

سرهنگ ستاد احمد زیدان نیز از بغداد آمده بود و اخبار و گزارش‌های ناراحت کننده‌ای به همراه داشت. وی به ما گفت: گزارش‌های ماهواره‌های جاسوسی، تصاویری حاکی از گرد آمدن بسیجیان بی‌شمار در منطقه دارد و طبق محاسبات انجام شده هدف آنها را آزادسازی خرمشهر است.

فرمانده تیپ ما که انسان حیله‌گر و زرنگی بود چون مدت زیادی به عنوان افسر استخبارات خدمت کرده بود از رئیس استخبارات ارتش درخواست کرد که دستوری برای خروج تیپ ما از خرمشهر صادر کند.

برای این منظور نیز ضیافتی به افتخار رئیس استخبارات در هتل عشتار بغداد ترتیب داد و پس از گذشت چند ساعت موضوع را مطرح کرد. پاسخ دریافت شده این بود هر خواسته‌ای داری آن را انجام می‌دهم.

بنابراین قبل از درگیری‌های خرمشهر تیپ ما به بهانه تحمل خسارات سنگین و تلفات منطقه را ترک کرد و تیپ‌های دیگر که تعدادشان کم نبود باقی ماندند.

هنگام عقب نشینی در حوالی خرمشهر، خانواده‌ای را مشاهده کردم که همگی به قتل رسیده و نقش زمین شده‌ بودند از شخصی که در آنجا بود علت قتل آنان را سوال کردم. گفت این‌ها به ارتش عراق خیانت کرده‌اند. ساعات وداع با شهر خرمشهر، بسیار سخت بود شهری که ما آن را به ویرانه تبدیل کرده بودیم.(فارس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها