حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
او اعتماد به یک پسر جوان را بدترین خاطره زندگیاش میداند و میگوید: اوایل سال گذشته بود. در کنار خیابان ولیعصر ایستاده بودم و منتظر دوستی بودم تا به من ملحق شده و با هم کاری را انجام دهیم.... مرد جوانی به شیشه ماشینم زد و ادعا کرد از طرفداران من است... عکسم را داد تا برایش امضا کنم... معتقد بود آدم به درد بخوری است و برای هر مشکلی میتوانم به او مراجعه کنم... مدتها از این ملاقات گذشت. راستش هیچ چیز عجیبی در او و در نحوه آشناییمان نبود. خیلیها برای گرفتن امضا به من مراجعه میکردند... یک روز در حالی که تلفنم یک طرفه شده بود کلی عصبی بودم، دستم را داخل جیب کتم کردم و ناگهان کارت همان پس جوان را دیدم... یاد حرفش افتادم و به او زنگ زدم... بلافاصله تلفنم را وصل کرد... برای قدردانی به رستوران دعوتش کردم و برایم گفت با آشناهایی که دارد کارهای بزرگتری میتواند برایم انجام دهد، از جمله خرید زمینی بکر و ناب در شمال شهر و صد البته ارزان قیمت، روزی که نصف قیمت زمین را به او پرداخت کردم دود شد و به هوا رفت... .
او امروز دستگیر شده است اما لطمهای که از نظر روحی به من وارد کرد باعث شده است تا آخر عمر هیچ لبخندی را بدون غرض نبینم... .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....