در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسیدن زمزمههای آرایشبندیهای جدید در گروه 8 ابتدا از جایی دیگر شکل گرفت؛ جایی که باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا به همراه همسرش میشله و 2 دخترش، دو روز قبل از این نشست و از روز دوشنبه برای دیدار با رهبران روسیه وارد مسکو شد. گفتگو درباره یک قرارداد جدید به منظور کاستن از میزان سلاحهای استراتژیک و نیز خلع سلاح هستهای، اوضاع افغانستان و مساله هستهای ایران از موضوعات مهمی بودند که در دیدار باراک اوباما و دیمیتری مدودف مطرح شد. در این میان اگرچه گفته میشد مدودف اعلام کرده موافقت همهجانبه روسیه بر سر پیمان کاهش سلاحهای هستهای به انصراف آمریکا از استقرار سامانه دفاع ضدموشکی در اروپای شرقی بستگی دارد، اما اوباما در یک گفتگوی خبری ارتباط میان مساله کاهش سلاحهای هستهای و طرح سپر موشکی را رد کرد.
البته دست یافتن به توافق در زمینه کاهش کلاهکهای هستهای و موشکهای بالستیک، آسانترین بخش گفتگوهای 2 روزه اوباما در مسکو و دشوارترین بخش آن هم، رایزنی و ایجاد هماهنگی درباره پرونده هستهای ایران بود.
درخواست واشنگتن از مسکو
اوباما ماموریت داشت با سفر به مسکو در پوشش مذاکرات کاهش تسلیحات هستهای با روسیه پیش از برگزاری نشست گروه 8 رایزنیها بر سر نوع رفتار با تهران را هماهنگ کند. اگرچه پیشقدم شدن اوباما در توافق بر سر کاهش تسلیحات هستهای به نوبه خود اعتبار جهانی او را افزایش میدهد، اما حصول توافق در زمینه کاهش سلاحهای هستهای و موشکی به معنای پایان رقابتها و ناهماهنگیهای آمریکا و روسیه درخصوص ایران و برنامه هستهای ایران نبود.
مسکو همواره نشان داده، علاقهمند است که شرایط رسیدن به توافق بر سر پرونده ایران را دشوار ساخته و با پیچیده کردن معادله تعامل با ایران انتظارات متقابل خود را از واشنگتن افزایش دهد. در حالی که اوباما با استفاده از قدرت نرم گفتگو و مصالحه مصمم به پیشگیری از ادامه غنیسازی اورانیوم در ایران و محروم کردن تهران از توان دست یافتن به پیشرفتهای جدید در تکمیل چرخه سوخت است، مسکو نیز متقابلا مایل به متوقف ساختن پیشروی ناتو در اروپای شرقی و منطقه قفقاز شمالی است. بعلاوه نصب تاسیسات رادار در لهستان و دفاع موشکی در جمهوری چک را از سوی آمریکا، خطری در جهت تهدید امنیت ملی خود تلقی میکند. در مقابل نیز اگر چه به کار افتادن رآکتور هستهای 40 مگاواتی بوشهر در کوتاهمدت یک خطر تسلیحاتی مستقیم و آنی نیست، اما آمریکا همواره اعلام میکند که پس از راهاندازی خشک، این نیروگاه در عین حال میتواند بعد از آغاز به کار به صورت یک مرکز مطمئن بخشی از تاسیسات غنیسازی اورانیوم را در خود جای دهد. کاخ سفید همواره میکوشد به کاخ کرملین تلقین کند پس از تجهیز و شروع به کار، نیروگاه بوشهر میتواند به افزایش غلظت ذخیره اورانیوم غنی شده و تولید مواد لازم برای تولید بمب هستهای کمک کند.
این درخواست در کنار تشریک مساعی بیشتر از سوی مسکو با اقدامات دیپلماتیک واشنگتن در شورای امنیت گام دوم درخواستها را از روسیه شکل بخشید. اوباما از مدودف همکاری نزدیکتر کاخ کرملین در جهت اعمال فشارهای بیشتر به ایران در شورای امنیت را همچنان خواستار است. اگرچه روسیه در گذشته همواره از قطعنامههای تحریمی و تنبیهی شورای امنیت علیه ایران حمایت به عمل آورده، اما در عین حال سعی در کاهش میزان حلقه تحریمها داشته یا مراحل رسیدن به توافق را طولانیتر از حد انتظار کرده است؛ امری که با نیات واقعی سران مسکو برای گرفتن امتیازات از غرب و ایران قابل توجیه است.
به نظر میرسد که در هر دو گام، مسکو با دشواری و بازی با زمان اما در هر حال به شرط دست یافتن به حداکثر خواستهها، راضی به قبول خواستههای آمریکا بشود. توافق احتمالی که در صورت تحقق برخلاف معاهده کاهش سلاحهای هستهای مفاد آن محرمانه خواهد بود. همین مساله هم تلنگری بر معامله پنهان و البته بزرگ دیپلماتیک آمریکا و روسیه خواهد بود که اوباما در ماههای اول ریاست جمهوری در نامهای به همتای روسیاش خواهان آن بود.
دگردیسی دوران پساجنگ سرد
پس از پایان جنگ سرد و حتی تا حدی در طول این جنگ، راهبردی بودن روابط بین کشورها اصولا بروندهی عینی نداشت و معمولا روابط بین کشورها براساس منافع اقتصادی و سیاسی و تغییر دولتها تنظیم میشد، اما اکنون و در دوران پساجنگ سرد در قاموس روابط بینالملل، اصول روابط خارجی طبق مبانی پایدار منافع اقتصادی و امنیت ملی پایهریزی میشود. الفبای این سرفصل جدید را این اصل تشکیل میدهد که «هر مسالهای که خللی در منافع اقتصادی و امنیتی ملی ایجاد نکند قابل معامله کردن است.»
روابط سنتی ایران و روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دوران پساجنگ سرد به نوعی به اقتضائات درون سرزمینی روسیه مرتبط میشود. روسیه پس از پشت سر گذاشتن دوران انزوا پس از فروپاشی و پشت سر گذاشتن دوران اصلاحات اقتصادی، اندیشه احیای قدرت گذشته را در سر میپروراند. این کشور همواره کوشیده تا با فرصتسازی و درگیر شدن در تحولات منطقهای و فرامنطقهای از دیپلماسی، امنیت و انرژی به مثابه ابزارهای بازیابی قدرت سود جوید.
تصمیمگیریهای روسیه درخصوص تکمیل نیروگاه هستهای بوشهر و پرونده هستهای ایران در شورای امنیت و تلاش کاخ کرملین برای تحت فشار قرار دادن ایران در پرونده هستهای، همه نشانی از راهبردهای دوگانه روسیه دارد. مهمترین وجه آن هم بهرهبرداری دوجانبه از اختلافات بین ایران و غرب بر سر پرونده هستهای ایران است. حسننیت واقعی روسیه زمانی روشن شد که راهاندازی نیروگاه بوشهر به دلایلی غیرمستند و بی پایه در کشاکش تقابل هستهای ایران و غرب با تاخیری 10 ساله مواجه شد.
روسیه همواره سعی داشته از برگهای حمایت سیاسی و فنی هستهای از ایران برای تاثیرگذاری در دیگر حوزههای مشترک دو کشور بهره گیرد. نقش روسیه در بازی بزرگ خطوط انتقال انرژی در خزر نیز بر این اساس قابل ارزیابی است. روسیه در تلاش است با حفظ انحصار خود در پروژههای انتقال انرژی خزر در عمل ایران را از این بازار پرسود به دور نگاه دارد. مسکو در برخی موارد و با استفاده از راهبردهای خاص خود به ظاهر حمایت خود را از سیاستهای ایران در این عرصه اعلام میدارد، اما در نهایت باید توجه داشت که بارمبندی خطوط انتقال انرژی در حوزه خزر نهایتا منافع روسیه را تامین میکند.
در مورد رژیم حقوقی دریای خزر نیز با وجود برگزاری 5 دور مذاکرات سران کشورهای همسایه خزر، روسیه با در پیش گرفتن سیاستهای بعضا متناقض سبب شده تا رژیم حقوقی قانونی حاکم بر خزر که همان قراردادهای 1921 و 1940 است در عمل بیاعتبار باشند. نتیجه این سیاستهای دوگانه هم محروم شدن ایران از حقوق قانونی خود در بهرهبرداری از منافع ارزشمند خزر است و در عمل هم موجب شده سهم 50 درصدی ایران در استفاده و بهرهبرداری از بستر و زیربستر خزر مطابق با قراردادهای دوجانبه به کمتر از 20 درصد برسد.
با وجود این، نگاه روسیه به ایران در تعاملات سیاسی و اقتصادی یک همزیستی منفعتطلبانه را جستجو میکند. دیدگاهی که میتواند با استفاده از شرایط منطقهای و فرامنطقهای منافع ایران را در عرصههای اقتصادی نیز تامین کند. روسیه برای آن که بتواند منافع خود را در عرصه صادرات گاز تامین کند با ایده کشورمان مبنی بر تشکیل سازمان کشورهای صادرکننده گاز موافقت کرد تا ایران از این رهرو بتواند زمینه را برای حضور موثرتر خود بازارهای جهانی انرژی فراهم آورد.
استوانههای روابط تهران و مسکو
روابط فیمابین روسیه و ایران در طول حداقل یک دهه اخیر منبعث از تحولات و دگرگونیهای بسیاری بویژه در عرصه دیپلماسی، امنیت و انرژی بوده است. شکلگیری و جابهجایی روابط چند وجهی بین ایران و روسیه با آمریکا و اتحادیه اروپا فضای ژئوپلتیکی آسیانه میانه و قفقاز که با ایده «هارتلند مکیندر» تغییراتی را دچار شد، سامان بخشید. سامان یافتن روابط تهران و مسکو به نوبه خود متاثر از فاکتور اقتصاد و اهرمهای دفاعی و امنیتی بود.
روسیه اگر چه از ابتدای تشکیل از یک ائتلاف برای مبارزه با جهان تکقطبی صحبت به میان آورد، اما بعدها آن را فراموش کرد تا جایی که آن مبارزه جای خود را به یک همزیستی مسالمتآمیز با آمریکا داد. روسیه در عین این که نسبت به تحرکات و جابهجایی آمریکا در صفحه شطرنج آسیای میانه و حوزه قفقاز نگرانیهای جدی دارد، اما سعی داشته این نگرانیها بر دغدغههای تعامل با دنیای غرب آسیبهای جدی وارد نکند. در واقع روسیه نسبت به دو سوی آتلانتیک یک نوع بیاعتمادی عمیق دارد. اما در عین حال به نظر میرسد نسبت به ایران هم اعتماد کافی ندارد. روسیه مادامی که از کانونهای نظام چندقطبی بینالمللی صحبت به میان میآورد به جای ایران ترجیح میدهد از هند، چین، ترکیه و مصر صحبت کند. پیوندهای روابط ایران و روسیه هنگامی محکمتر میشود که آمریکا سعی کند حوزه نفوذ خود را در خاورمیانه و کشورهای نزدیک مسکو گسترش دهد. بحران اوستیا و آبخازیای جنوبی، طرح گسترش ناتو به شرق و یارگیری تا پشت مرزهای روسیه به همراه وقوع انقلابهای زنجیرهای مخملی در کشورهای تازه استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروری عمده محرکهای بودند که خیزش روسیه به سمت ایران را تسریع بخشیده است. بر این مبنا به نظر میرسد که فاکتور امنیت نقش پررنگتری از فاکتور اقتصاد و انرژی در روابط تهران و مسکو ایفا میکند.
دیپلماسی دو سویه برد هستهای
دیپلماسی هستهای روسیه در آوردگاه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل در ماتریسی جدای از مختصات کلی سیاست خارجی مسکو قابل رصد کردن نیست. روسیه با وجودی که یکی از حامیان و شرکای اصلی فعالیتهای هستهای ایران است، اما توامان هم یکی از متعهدان به دیپلماسی تهاجمی جبهه غرب در مواجهه با پرونده ایران نیز هست. در پرونده هستهای ایران، روسیه با روی آوردن به راهبرد قهر و آشتی دیپلماتیک با غرب، هزینه شرکت در بازی صدور قطعنامههای جدید را برای آنها بالا میبرد. همزمان هم با پیشقدم شدن در تدوین و پیشنویس قطعنامه جدید جای متزلزل شده خود در صف لرزان گروه شکننده 1+5 را تثبیت میکند. مسکو میکوشد سیگنالهایی با این محتوا برای محور واشنگتن بروکسل مخابره کند که هنوز هم برای اعمال فشار بر سر پرونده هستهای ایران وجود روسیه یک باید است که به تنهایی میتواند قواعد بازی را بر هم بزند. اگر چه در گرو همراهی و همگامی با تهران به آن به عنوان محملی برای ارتقای جایگاه و قدرت موازنهای نگاه میکند تا مسکو را شریک استراتژیکی تهران تعریف کند که حتی حاضر است سامانه دفاع موشکی اس 300 را در اختیار ایران بگذارد.
هنگامی هم که سران مسکو با علامت سوال چرایی و چیستی رویکردهای دوگانه خود مواجه میشوند بر نقش پیشبرنده دیپلماسی در معادله هستهای ایران تاکید میکنند. ویتالی چورکین، نماینده روسیه در سازمان ملل در واکنش به قطعنامه 1835 شورای امنیت علیه فعالیتهای هستهای ایران با گفتن این نکته که قطعنامه جدید نشان از این امر دارد که باید در پرونده هستهای ایران گزینه سیاسی را به رویکرد نظامی ترجیح داد، رای مثبت روسیه به این قطعنامه را توجیه میکند. هر چند پذیرش ضمنی طرح ایده پیشنویس قطعنامه 1835 از سوی مسکو حکایت از چرخش آشکار کاخ کرملین در بازی دوسویه برد هستهای ایران دارد و گرفتن امتیازهای همزمان از تهران و غرب برای این کشور قابل ارزیابی است.
ادامهای از دیپلماسی پوتینیسم
اگر چه هنوز برای نتیجه گیری رایزنی و گفتگوهای مسکو و واشنگتن کمی زود است و به نظر میرسد دو کشور سطح عمیقی از اصطکاک و تنش در گفتار و رفتار را تجربه میکنند. اما روند هارمونی تحولات اخیر حکایت از این امر دارد که آمریکا میخواهد بر سر استقرار سامانه دفاع موشکی در مرزهای غربی روسیه با این کشور بر سر ایران معاملهای کند. معامله چند وجهی که از کاهش همکاریهای فنی و موشکی تا عدم تقویت حمایتهای سیاسی و اقتصادی را شامل میشود. دیپلماسی گشایش کاخ سفید که در تلاش است در پوشش رایزنی و گفتگوهای دوجانبه عملا وجه سوم آن را به نام ایران به دور از جنجال و هیاهوی رسانهای پنهان نگاه دارد.
واشنگتن سعی دارد این پیام را به شکلی قابل فهم به مسکو منتقل کند که منافع اقتصادی و امنیتی روسیه حکم میکند در روابط با ایران تجدیدنظر کند. دور جدید یارگیریها و دور زدنهای روسیه از سوی متحدان اروپایی واشنگتن تلنگری است که به فهم این قضیه به مسکو کمک میکند.
این که در چند راهی منفعت، مصلحت و امنیت قطار سیاست خارجی مسکو به کدام راه خواهد رفت، مشخص نیست و به نظر میرسد زیاد هم مهم نخواهد بود اگر شما دیپلماتیک و حافظه تاریخی ایران به کمک مقامات تهران بیاید، اما به نظر میرسد تهران با رصد کردن رفتارهای کاخ کرملین نسبت به شکلگیری رفتارهای آتی مسکو قابلیت پیشبینی بیشتری یافته است؛ توانایی درک رفتاری که به ایران کمک میکند ابتکار عمل را همچنان در دست داشته باشد. رفتارهای چند پهلو و مملو از ابهام روسیه در راهاندازی خشک نیروگاه بوشهر و همراهی این کشور در میز شورای امنیت برای صدور قطعنامههای فلهای علیه ایران، گرای لازم را برای تنظیم اعتماد و اعتنای کافی به کاخ کرملین فراهم خواهد کرد. اعتمادی که در مظنه روسها با وزنههای منفعت و امنیت وزن میشود؛ چرا که روسیه همواره در سودای احیا و بازیابی قدرت گذشته خود بوده و بارها نشان داده برای دستیابی به این هدف حاضر است تا منافع بلندمدت امنیتی را در منطقه فدای دستاوردهای آنی دیپلماتیک کند. راهبردی که تنها در مورد ایران مصداق ندارد. همراهی روسیه با تصویب چندی پیش موافقتنامه ادامه استفاده آمریکا از پایگاه هوایی ماناس قرقیزستان به رغم خروج از آن نمونهای از این مساله است.
با این حال و با گذشت یک سال از خداحافظی الکساندر پوتین، رئیسجمهور سابق روسیه از کاخ کرملین و به قدرت رسیدن دیمیتری مدودف که بعدها با جابهجایی قدرت در کاخ سفید و ابقای قدرت در کاخ سعدآباد نیز همراه شد، گمانهزنیها بر سر آینده روابط دو سوی خزر بالا گرفته است. چینش قدرت در آن سوی آبهای سرد آتلانتیک با به قدرت رسیدن باراک اوباما در ایالات متحده و ادامه دور دوم ریاست جمهوری احمدینژاد در این سوی آبهای گرم خلیج فارس، سطح و آینده روابط دو کشور را دستخوش تغییراتی خواهد کرد.
(بسیاری اعلام تبریک مدودف به احمدینژاد را در اولین روز پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که کشورهای اروپایی و آمریکا موضع سردی در قبال انتخاب مجدد وی ابراز کرده بودند، چراغ سبزی از سوی مسکو برای ادامه راه قبلی با تهران ارزیابی کردند. ادامهای که مدودف حداقل در طول یک سال اخیر سعی داشته با پیروی از دیپلماسی پوتینیسم بپیماید.) پوتینی که به عنوان اولین رهبر روسیه تزاری پس از استالین در طول 6 دهه اخیر برای شرکت در اجلاس سران کشورهای حاشیه خزر به تهران سفر کرد. اگر چه روابط تهران و مسکو در دوران ریاست جمهوری پوتین به عالیترین سطح خود در دوران پس از جنگ دوم جهانی رسید اما سیر تحولات اخیر نشانههایی از گسست و پیوند را در روابط دو کشور بروز داده است.
مدودف اگر چه تلاش داشته به همان منش پوتین در نوع تعامل با ایران وفادار باشد اما تفکر راهبردی او در بازهای جدای از عصبیت دیپلماتیکش قابل بررسی نیست. بویژه این که اخیرا وی سعی داشته از مدار انحصارگرای پوتین در منظومه کاخ کرملین فاصله بگیرد. اما آیا در بینابین گروکشی واشنگتن و منفعت طلبی و مصلحت سنجی مسکو روابط راهبردی دو سوی خزر دچار نوسان خواهد شد؟ و آیا عدم تمکین و تمرد سیاسی مدودف در مقابل پوتین وی را در مقابل اندیشههای دیپلماتیک گذشته در مواجهه با تهران قرار خواهد داد؟
ارسلان مرشدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: