ویژهبرنامه «مهرانه» رادیوتهران در «هفته ملی کودک»، بهانهای شده برای مرور همین پیوند؛ پیوند میان تجربه و آینده، میان دیروز رسانه و امروز آن.
میکروفن روشن است، اما آنچه در استودیو مهرانه جریان دارد، فراتر از یک اجرای معمولی است. گیتی خامنه و عذرا وکیلی، دو چهره پیشکسوت و خاطرهساز برنامههای کودک، اینبار در کنار کودکانونوجوانان قرار گرفتهاند؛ نسلی که امروز مخاطب رسانه است و فردا میتواند خودش سازنده و روایتگر آن باشد. ایده اصلی این ویژهبرنامه نیز همین است؛ ساختن لحظهای که در آن گذشته فقط بهعنوان یک خاطره مرور نشود، بلکه با امروز گفتوگو کند.
مینا نیکانیک، تهیهکننده مهرانه گفت هدف این ویژهبرنامه صرفا برگزاری یک مراسم تقدیر نیست؛ بلکه پاسداشت سرمایههای انسانی و فرهنگی رسانه و ایجاد پیوند میان نسلهای مختلف اجرا و گویندگی است. به گفته او، اجرای بخشهایی از مراسم توسط کودکانونوجوانان، فرصتی برای بازخوانی تجربه نسلهای گذشته و ایجاد ارتباط میان دیروز و امروز رسانه فراهم کرد؛ نسلی که خاطره ساخته و نسلی که حالا قرار است ادامه این مسیر را بر عهده بگیرد.
از دغدغه مردم تا گفتوگوی کارشناسی
خود مهرانه هم بستری برای همین گفتوگوست؛ یک برنامه خانوادهمحور که با نگاهی اجتماعی و فرهنگی، سراغ روابط میان اعضای خانواده، تربیت، سبک زندگی و دغدغههای روزمره خانوادههای ایرانی میرود.
نیکانیک گفت: تلاش گروه سازنده این است که موضوعات برنامه از دل زندگی واقعی مردم بیرون بیاید. پیامها، تماسها و گزارشهای میدانی از سطح شهر، بخشی از محتوای برنامه را شکل میدهد و بعد این مسائل با حضور کارشناسان و صاحبنظران بررسی میشود تا مهرانه صرفا به طرح مسأله بسنده نکند و بتواند پاسخهایی کاربردی و قابل استفاده برای مخاطب ارائه دهد.
در واقع، مسیر برنامه از جامعه آغاز میشود و پس از عبور از فضای کارشناسی، دوباره به زندگی خانواده برمیگردد. همین ویژگی باعث شده مهرانه تلاش کند خودش را به صدای خانوادههای تهرانی نزدیک سازد؛ صدایی که از متن زندگی میآید، نه از پشت میزهای رسمی و دور از تجربه زیسته مخاطب.
اما برای آنکه یک دغدغه خام و پراکنده به چنین روایتی تبدیل شود، پشت صحنه ماجرا به نویسندهای نیاز دارد که بتواند از دل حرفهای مردم، قصه و گفتوگو بسازد.
محبوبه نجفعلی، نویسنده و گزارشگر مهرانه نیز در همین خصوص گفت: وظیفه او گرفتن «نبض تپنده زندگی» است؛ اینکه چالشهای روزمره خانه را ببیند و آنها را در بستری صمیمی، کنار خانواده مورد تحلیل قرار دهد، طوری که شنونده احساس نکند بیرون از این روایت ایستاده است.
او درباره شیوه طراحی گزارشهای مردمی توضیح داد: تلاش میکند خانواده را «کنار هم» بنشاند، نه «مقابل هم». نگاهش به کودک، شنیدن بیواسطه دنیای اوست و در مواجهه با والدین، همراهی را جایگزین بازخواست میکند. به همین دلیل، گزارشها باید چندصدایی، زنده و روان باشند و متن برنامه نیز به گونهای نوشته شود که هم والد دغدغهمند خودش را در آن ببیند و هم فرزند احساس کند دنیایش شنیده شده است.
نجفعلی درباره ویژگیهای یک متن اثرگذار رادیویی نیز گفت: متن خوب در استودیو تمام نمیشود؛ باید از زبان گوینده عبور کند و به زندگی و خلوت خانواده راه پیدا کند.
او درباره فلسفه کاری گروه مهرانه توضیح داد که قرار برنامهسازان این کار، نوعی «پیمان عاشقانه با شنوندگان» است؛ ارتباطی دغدغهمند که بتواند رادیو را به جایی امن برای امید و آگاهی تبدیل کند، جایی که خانواده یاد بگیرد با هم حرف بزند و کنار هم ترمیم شود.
لیانا؛ صدایی از آینده
در سوی دیگر این قاب، لیانا ابراهیمی ایستاده است؛ نوجوانی که حدود سه سال است فعالیت جدی خود را در زمینه گویندگی و اجرا آغاز کرده و حالا تجربه حضور کنار دو چهره باسابقه رسانه را پشت سر گذاشته است. برای لیانا، قرار گرفتن روی صحنه در کنار بانوانی که صداهایشان بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی نسلهای مختلف ایران بوده، فقط یک تجربه کاری محسوب نمیشود؛ خودش آن را یک کلاس درس بزرگ میداند.
او گفت هنگام خواندن تقدیرنامه برای دو بانوی پیشکسوت، کمی استرس داشت، اما نگاه مهربان آنها به او آرامش داد. برایش مهم بود که کلمات را با احترام و علاقهای که نسبت به کار آنها دارد، ادا کند.
لیانا فعالیت خود را در کنار گویندگی و اجرا، با ساخت پادکست صوتی «نجوای شبانه لیانا» در پیامرسان بله نیز ادامه داده و تلاش کرده است با پیامهای امیدوارکننده و شکرگزاری، مخاطبانش را با حس خوب همراه کند.
اما خاطرهای شخصیتر از آن روز در ذهن او مانده است؛ پس از پایان اجرا، گیتی خامنه با تحسین و در آغوش گرفتن او، برای آیندهاش آرزوی موفقیت کرده است. خامنه به او گفته است روزی خواهد رسید که از نسل او نیز در همینجا تقدیر شود.
برای یک نوجوان که هنوز در ابتدای مسیر قرار دارد، این جمله فقط تشویق نیست؛ انگار چراغ کوچکی است برای ادامه راه. لیانا از این تجربه به یک نتیجه مهم رسیده است. او گفت گویندگی فقط خواندن متن نیست؛ انتقال قلبی پیام به مخاطب است. همچنین صحبتهای پیشکسوتان به او یاد داده است که برای رسیدن به جایگاه حرفهای، باید صبور باشد و برای این مسیر زحمت بکشد.
یک میکروفن، چند نسل
در نهایت، شاید بهترین تصویر از مهرانه همین باشد: یک میکروفن و چند نسل که در کنار آن ایستادهاند. یک سوی میکروفن، تجربهای قرار دارد که خاطرات کودکی چند نسل را ساخته است؛ سوی دیگر، نوجوانی ایستاده که تازه در ابتدای مسیر قرار گرفته و شاید روزی خودش به یکی از صداهای خاطرهساز رسانه تبدیل شود. میان این دو نسل هم تهیهکننده و نویسندهای قرار دارند که تلاش میکنند فاصله میان دیروز و امروز را به گفتوگویی زنده تبدیل کنند.
حتی دز بخش ویژه دیگری از برنامه، با اجرای کودکان و روایت گفتوگوی شهدای میناب با دانشآموزان ایران، همین نگاه دنبال میشود؛ کودک در این بخش فقط شنونده نیست، بلکه روایتگر است و مفاهیمی، چون ایثار، فداکاری و هویت ملی را با زبان نسل خود بازگو میکند.
مهرانه در این قاب، صرفا برنامهای درباره خانواده نیست. تلاش میکند صدای مردم را بشنود، آن را به روایت تبدیل کند، پای صحبت کارشناسان بنشاند و درعینحال به کودک و نوجوان فرصت دهد در روایت خودش سهم داشته باشد.
شاید به همین دلیل است که پایان حرف گیتی خامنه، به یک مطالبه ساده، اما بنیادی میرسد: کودک را همانگونه که هست بشناسیم.
شاید پشت صحنه این ویژهبرنامه نیز چیزی جز همین نباشد؛ تلاش برای شنیدن. شنیدن پدر و مادر، شنیدن کودک، شنیدن تجربه پیشکسوتان و شنیدن صدای نسلی که تازه پشت میکروفن نشسته است.
در مهرانه، دیروز جای امروز را نمیگیرد و امروز هم گذشته را کنار نمیزند؛ این دو کنار هم مینشینند، با هم حرف میزنند و چیزی را به نسل بعد میسپارند؛ شاید یک تجربه، شاید یک خاطره و شاید مهمتر از همه، یک صدا.
گیتی خامنه؛ پلی میان دو نسل
اما شاید هیچکس به اندازه گیتی خامنه نتواند معنای «چندنسلی بودن» این برنامه را لمس کند. چهرهای که از دهه ۶۰ با برنامههای کودکونوجوان همراه بوده، حالا در «مهرانه» از خانواده و رابطه میان نسلها حرف میزند. او در این گفتوگو، پیش از هر چیز روی یک واقعیت مهم دست گذاشت: کار کردن برای کودک، یکی از دشوارترین حوزههای برقراری ارتباط است؛ چون سالها میگذرند، دنیا تغییر میکند و مخاطب نیز دیگر همان مخاطب گذشته نیست. اگر برنامهساز خودش را با این تغییرات هماهنگ نکند، به یقین از مخاطب فاصله خواهد گرفت.
خامنه، مهرانه را نوعی پل ارتباطی میان بچههای دیروز و امروز دانست؛ پلی که فقط قرار نیست درباره کودک حرف بزند، بلکه میخواهد والدین را با دنیای فرزندانشان آشناتر کند.
او توضیح داد که حضور مشاوران، روانشناسان و متخصصان حوزه کودک در برنامه، با هدف طرح پرتکرارترین پرسشها و دشواریهای خانوادههاست؛ در کنار بیان مساله نیز پاسخهایی عملی و همراه با مثال در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.
حتی رابطه میان پدر و مادر نیز در این برنامه مورد توجه قرار گرفته است؛ چون کودک در خانواده رشد میکند و اگر فضای خانواده آسیب ببیند، نمیتوان انتظار داشت در شرایط مطلوبی پرورش یابد.
در ادامه، خامنه تأکید کرد که مسأله فقط تولید یک برنامه خوب برای کودک نیست؛ بلکه باید بزرگترها را نیز مخاطب قرار داد. او گفت اگر کسی بخواهد برای کودک کار کند، پیش از هر چیز باید بتواند دنیا را از نگاه کودک ببیند. به همین دلیل پیشنهاد کرد در فرآیند برنامهسازی، نسلهای مختلف حضور داشته باشند و مستقیما از آنها درباره خواستهها و چیزهایی که برایشان جذاب نیست، پرسیده شود.
به باور او، کودک باید «آنچنان که هست» شناخته شود، نه آنچنان که بزرگترها دوست دارند و میخواهند باشد.
جایی که تقدیر، تبدیل به انتقال تجربه میشود
ویژهبرنامه مهرانه، اما یک اتفاق دیگر را هم رقم زد؛ اتفاقی که شاید از خود مراسم تقدیر مهمتر باشد. در این برنامه، کودکانونوجوانان در کنار گیتی خامنه و عذرا وکیلی قرار گرفتند؛ چهرههایی که صدایشان بخشی از خاطرات کودکی نسلهای مختلف ایران است. خود خامنه از این غافلگیری بهعنوان یکی از زیباترین اتفاقهای کاریاش یاد کرد و گفت: قدردانی در جامعه ما به اندازه انتقاد جدی گرفته نشده است. او این مراسم را دلگرمکننده دانست، بهخصوص از این جهت که همکارانش، که بخش عمده زحمت برنامه را بر دوش دارند، فرصتی فراهم کردند تا از او و عذرا وکیلی تقدیر شود و همزمان نسلهای مختلف در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
او افزود این کنار هم قرار گرفتن تنها مرور گذشته نیست؛ فرصتی است برای اینکه خوبیهایی که گذشته به نسل امروز داده است، حفظ و به نسل آینده منتقل شود.