واشنگتن پس از ناکامی در میدان نظامی، فشار اقتصادی و تسلیح آشوبگران در داخل ایران را دنبال می‌کند

بازگشت آمریکا به سناریوی کودتا

نمت
واشنگتن این روز‌ها بیش از آن‌که درباره یک حمله نظامی تازه به ایران سخن بگوید، درباره «مردم ایران» و آنچه از آنها انتظار دارد حرف می‌زند.
کد خبر: ۱۵۶۵۵۱۹
نویسنده مهدی سیف‌تبریزی - گروه سیاسی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دوم سپتامبر در پیامی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال پرسید: «مردم ایران چه زمانی به‌پا می‌خیزند و مبارزه می‌کنند؟» یک روز بعد، وقتی از جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، درباره احتمال مسلح کردن یا حمایت مستقیم از مخالفان ایرانی سؤال شد، پاسخ او نه تکذیب بود و نه اعلام بی‌قیدوشرط؛ ونس گفت درباره گزینه‌های روی میز صحبت نمی‌کند و تأکید کرد «فشار اقتصادی، فشار نظامی، فشار دیپلماتیک و فشار مخفی» همگی در جعبه‌ابزار رئیس‌جمهور قرار دارند. این اظهارات زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که کنار مواضع چهره‌ای تندرو مانند جان بولتون قرار گیرد؛ سیاستمداری که از مدت‌ها پیش صراحتا از تغییر نظام سیاسی ایران دفاع کرده است. بولتون در مصاحبه چند روز پیش خود از «کار کردن با مخالفان داخل ایران» سخن گفته است. بولتون در تشریح سناریوی تغییر سیاسی در ایران حتی به امکان بهره‌گیری مخالفان از شکاف‌های درون ساختار قدرت و کشاندن مقام‌های سیاسی و نظامی ناراضی به سوی خود اشاره است.
وی یک بار دیگر رویای تسلیح اقلیم کردستان عراق را مطرح کرد و گفت: «به نظر من، ترامپ باید دوباره سراغ کرد‌ها برود؛ روندی که اسرائیلی‌ها در آغاز جنگ، در اواخر فوریه شروع کردند، اما بنا بر گزارش‌های رسانه‌ای، اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، با یک تماس تلفنی با ترامپ آن را متوقف کرد. این اشتباه بزرگی از جانب ما بود. باید از همین حالا خود را همراه با مخالفان آماده کنیم تا ۶۰ روز دیگر بتوانیم از داخل ایران فشار داخلی علیه حکومت وارد آوریم.»
این طرح تکراری یعنی تسلیح کرد‌ها برای تجزیه داخلی و جنگ داخلی یک بار در ابتدای جنگ آزموده شد، اما به نتیجه دلخواه آمریکا نرسید تا جایی که ترامپ با گلایه از متحدان خود در اقلیم کردستان عراق گفت: «ما برای کرد‌ها سلاح فرستادیم، اما آنها ما را ناامید کردند و سلاح‌ها را تحویل معترضان ندادند.»
دونالد ترامپ پیش‌تر نیز گفته بود مردم ایران می‌خواهند اعتراض کنند، اما سلاحی ندارند. ما تصور می‌کردیم می‌توانیم از طریق کرد‌ها به آنها کمک کنیم و سلاح برسانیم، اما کرد‌ها ما را ناامید کردند.
اکنون جان بولتون یک بار دیگر سراغ همین راهکار تکراری و البته شکست‌خورده رفته است. کنار هم گذاشتن این مواضع، تصویری روشن از تغییر زمین بازی ارائه می‌دهد. آمریکا پس از ماه‌ها فشار نظامی، حملات گسترده و به‌کارگیری بخش مهمی از ظرفیت نظامی خود، نتوانست به هیچ‌کدام از اهداف سیاسی و نظامی خود دست پیدا کند. ایران ایستاد؛ و همین ایستادگی، واشنگتن را به تغییر ابزار وادار کرده است. اکنون پرسش اصلی این است که این فشار با چه شکلی ادامه پیدا می‌کند.
 وقتی موشک جواب نداد، محاصره آغاز شد
جنگی که آمریکا و متحدانش آغاز کردند، فقط برای وارد کردن خسارت به زیرساخت‌های ایران نبود. در پشت حملات نظامی، یک محاسبه سیاسی نیز وجود داشت: این‌که فشار نظامی سنگین بتواند توان تصمیم‌گیری ایران را فرسوده، ساختار سیاسی را دچار شکاف و تهران را در نهایت وادار به پذیرش خواسته‌های واشنگتن کند. اما این محاسبه محقق نشد. ایران با وجود ضربات سنگین، فشار اقتصادی و هزینه‌های انسانی جنگ، استحکام و انسجام درونی خود را در بالاترین حد حفظ کرد و اجازه نداد تجاوز خارجی به تغییر ساختار سیاسی کشور منجر شود. حتی گزارش‌های رسانه‌های غربی نیز از آنچه «بن‌بست پرهزینه» در جنگ شش‌ماهه توصیف شده، سخن می‌گویند؛ بن‌بستی که در آن حکومت ایران همچنان پابرجاست.
این واقعیت را باید نقطه عزیمت تحلیل تحولات امروز قرار داد: آمریکا نتوانست با جنگ مستقیم به هدف حداکثری خود در ایران دست پیدا کند؛ بنابراین میدان تقابل آمریکا علیه ایران عوض شد. واشنگتن اکنون به‌جای تمرکز بر تجاوزات نظامی، سراغ اقتصاد ایران رفته است. گزارش رویترز در سوم سپتامبر نشان می‌دهد که آمریکا تلاش خود برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران را از طریق محاصره صادرات نفت، تشدید اجرای تحریم‌ها و محدود کردن مسیر‌های دور زدن تحریم‌ها افزایش داده است. هدف اعلام‌شده این فشارها، وادار کردن تهران به‌دادن امتیاز در مذاکرات احتمالی آینده است؛ امتیاز‌هایی که طی شش ماه جنگ نظامی به دست نیامده‌اند.
در همین راستا روز چهارم سپتامبر، وزارت خزانه‌داری آمریکا یک بانک سرمایه‌گذاری ترکیه‌ای و دو شرکت وابسته به آن را به اتهام کمک به انتقال درآمد‌های نفتی ایران تحریم کرد. این اقدام نشان می‌دهد واشنگتن اکنون تلاش می‌کند حلقه‌های مالی مورد استفاده ایران در کشور‌های ثالث را نیز یکی پس از دیگری قطع کند.
هدف این فشار صرفا کاهش درآمد دولت ایران نیست. منطق چنین کارزاری آن است که فشار اقتصادی به فشار اجتماعی تبدیل شود؛ فشار اجتماعی به نارضایتی سیاسی و نارضایتی سیاسی، در صورت فراهم شدن شرایط، به تغییر رفتار یا حتی تغییر ساختار سیاسی بینجامد.
ایران بیش از چهار دهه با تحریم‌های ظالمانه مواجه بوده و در همین سال‌ها سازوکار‌های متعددی برای دور زدن محدودیت‌های مالی و تجاری ایجاد کرده است. اما اکنون واشنگتن در تلاش است این ابزار را با محاصره نفتی و فشار نظامی ترکیب کند. جنگ جدید، جنگ تسلیم کردن ایران با موشک نیست؛ جنگ خسته کردن ایران با فشار اقتصادی است. هدف همان هدف است و تنها سلاح تغییر کرده.
 خواب و خیال تکرار کودتا
اعتراض اجتماعی در هر جامعه‌ای می‌تواند ریشه‌های واقعی و داخلی داشته باشد و نمی‌توان هر مطالبه یا نارضایتی را به پروژه خارجی نسبت داد. اما هنگامی که یک دولت خارجی همزمان با حمله نظامی و محاصره اقتصادی، آشکارا از مردم کشور هدف می‌خواهد علیه حاکمیت خود «به‌پا خیزند» و مقام ارشد آن از گزینه‌های «مخفی» سخن می‌گوید، موضوع دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی یا تبلیغاتی نیست؛ با یک مؤلفه امنیت ملی روبه‌رو هستیم.
اظهارات بولتون نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. او نه‌تنها خواستار تغییر نظام سیاسی ایران شده، بلکه درباره ایجاد شکاف در رأس قدرت، جدا کردن بخش‌هایی از نیرو‌های نظامی و نزدیک کردن آنها به مخالفان سخن گفته است؛ بنابراین شاید «خواب کودتا» را نباید صرفا یک تعبیر ادبی دانست. این عنوان، توصیف یک سناریوی سیاسی است: این‌که فشار خارجی آن‌قدر افزایش یابد که شکاف داخلی ایجاد شود و سپس بازیگران خارجی بکوشند این شکاف را به تغییر سیاسی تبدیل کنند. این همان جایی است که باید میان «اعتراض» و «مداخله» تفاوت گذاشت.
مشکلات اقتصادی، فشار معیشتی و نارضایتی‌های اجتماعی واقعیت‌هایی هستند که باید در داخل کشور با مدیریت، اصلاح سیاست‌ها و پاسخگویی حل شوند. اما تبدیل این مشکلات به ابزار یک قدرت خارجی برای ایجاد آشوب و جنگ داخلی، موضوع دیگری است. آمریکا و در کنار آن رژیم صهیونی تلاش دارند تا با تکرار وقایع تلخ ۱۸ و ۱۹دی‌ماه یک ناآرامی داخلی را رقم بزنند و با وارد کردن گروه‌های مسلح به کشور و تسلیح اپوزیسیون اهداف خود را در داخل پیگیری نمایند.
آمریکا درصدد است فشار اقتصادی را به نارضایتی اجتماعی و سپس نارضایتی را به پروژه تغییر فضای امنیتی ایران پیوند بزند و با نیرو‌های وارداتی و مسلح خود در کف خیابان‌ها به اجرا درآورد.
اما این سناریو یک نقطه‌ضعف جدی دارد: ایران پیش از این نیز در برابر چنین فشار‌هایی ایستاده است. جمهوری اسلامی ایران در میدان نظامی نشان داد که می‌توان با وجود برتری تکنولوژیک و آتش سنگین دشمن، ساختار کشور را حفظ کرد و اجازه نداد جنگ خارجی به جنگ داخلی منجر شود. 
 رسوایی دوباره
ایران یک بار خواب واشنگتن را در میدان جنگ آشفته کرد؛ حالا آمریکا خواب دیگری برای ایران دیده است: این‌که محاصره اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و مداخله سیاسی و امنیتی را به یکدیگر پیوند بزند.
پاسخ به این سناریو نه ترس است و نه انفعال. پاسخ، شناخت نقشه است؛ خنثی کردن فشار اقتصادی است؛ بستن راه نفوذ از درون است. آمریکا میدان را عوض کرده است. این یعنی نبرد تمام نشده؛ فقط شکل آن تغییر کرده است و شاید مهم‌ترین درس ماه‌های گذشته همین باشد: ایران وقتی ایستاد، آمریکا مجبور شد زمین بازی را تغییر دهد. اکنون باید در زمین جدید نیز همان‌قدر هوشیار، منسجم و مقاوم بماند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها