برای دههها، نظم امنیتی خاورمیانه بر یک فرض بنیادین استوار بود: آمریکا در صورت اراده سیاسی، از توانایی اعمال قدرت نظامی قاطع و کمهزینه برخوردار است و بازیگران منطقهای ناگزیرند رفتار خود را با این واقعیت تنظیم کنند. این برداشت، چه در جنگ خلیجفارس، چه در افغانستان و چه در عراق، تا حد زیادی مبنای محاسبات امنیتی منطقه بود.
با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که این فرض بنیادین دیگر همان اعتبار گذشته را ندارد. مسأله اصلی آن است که نسبت میان «قدرت» و «هزینه استفاده از قدرت» امروزه تغییر کرده است. امروز حتی اگر واشنگتن همچنان بزرگترین توان نظامی جهان را در اختیار داشته باشد، اما بهرهگیری از این توان در خاورمیانه مستلزم پذیرش هزینههایی است که دو دهه پیش قابل تصور نبود.
نخستین عامل این تغییر، افزایش ظرفیت بازدارندگی ایران است. توسعه توان موشکی، پهپادی و قابلیتهای ضددسترسی و ضدورود، موجب شده که هرگونه عملیات نظامی گسترده با ریسک بالاتری برای نیروها، پایگاهها و زیرساختهای آمریکا و متحدانش همراه باشد. این وضعیت نشان میدهد که هزینه اقدام نظامی برای طرف مقابل به شکل محسوسی افزایش یافته است. در نظریه بازدارندگی، افزایش هزینه تصمیمگیری گاه به اندازه افزایش قدرت نظامی اهمیت دارد.
دومین تحول، آشکار شدن محدودیتهای دفاع موشکی در برابر حملات گسترده است. جنگ اخیر نشان داد که حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی نیز در برابر حملات پرتعداد و ترکیبی، شامل موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها، با محدودیت ظرفیت رهگیری و هزینه مواجهاند. برای مثال، در جریان حملات متقابل، ایالات متحده و رژیم صهیونی برای مقابله با حجم بالای پرتابهها ناچار شدند بهطور همزمان از چندین لایه دفاعی و رهگیرهای گرانقیمت استفاده کنند. این تجربه نشان داد که هرچند بخش بزرگی از حملات رهگیری شد، اما حفظ چنین سطحی از دفاع در یک جنگ طولانی و فرسایشی مستلزم مصرف سریع ذخایر رهگیر، پشتیبانی لجستیکی گسترده و تحمیل هزینههای قابل توجه است. بنابراین، برتری فناوری دفاعی دیگر به معنای ایجاد امنیت مطلق نیست بلکه بیش از گذشته به ظرفیت تولید، ذخایر تسلیحاتی و توان پشتیبانی وابسته شده است.
سومین تحول، تغییر رفتار بازیگران منطقهای است. کشورهای عربی حوزه خلیجفارس، که در سالهای گذشته امنیت خود را عمدتا در چارچوب چتر امنیتی آمریکا تعریف میکردند، اکنون بیش از گذشته به کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ علاقهمند شدهاند. دلیل این تغییر صرفا ملاحظات سیاسی نیست بلکه آسیبپذیری زیرساختهای انرژی، بنادر، خطوط انتقال نفت و گاز و پیامدهای اقتصادی یک جنگ فراگیر است. امنیت انرژی به متغیری تعیینکننده در سیاست منطقهای تبدیل شده و همین امر، رفتار بسیاری از دولتها را محتاطتر کرده است.
چهارمین تحول، افزایش وزن اقتصاد در معادلات قدرت است. تجربه این جنگ نشان داد که رقابتهای ژئوپلیتیکی دیگر صرفا در میدان نبرد تعیین نمیشوند. بازارهای انرژی، حملونقل دریایی، زنجیرههای تأمین، تورم و انتظارات بازارهای مالی، همگی بخشی از ابزارهای قدرت و بازدارندگی هستند. برای ایالات متحده نیز مدیریت بحران خاورمیانه صرفا یک مسأله امنیتی نیست؛ زیرا هرگونه اختلال در بازار انرژی یا افزایش نااطمینانی جهانی میتواند بر رشد اقتصادی، تورم و حتی فضای سیاسی داخلی اثر بگذارد. به همین ترتیب، ایران نیز ناگزیر است هزینههای اقتصادی هرگونه تشدید درگیری را در محاسبات خود لحاظ کند. از این رو، اقتصاد به یکی از مهمترین میدانهای رقابت راهبردی تبدیل شده است.
پنجمین تحول، افزایش نقش قدرتهای غیرغربی در معادلات منطقه است. گسترش حضور اقتصادی چین، تداوم نقش امنیتی روسیه و تلاش کشورهای منطقه برای تنوعبخشی به شرکای راهبردی، موجب شده است که ساختار قدرت در خاورمیانه از الگوی تکقطبی فاصله بگیرد. در چنین شرایطی، حتی متحدان سنتی آمریکا نیز بیش از گذشته میکوشند روابط خود را میان چند قدرت بزرگ متوازن کنند.
مجموع این تحولات نشان میدهد که خاورمیانه به تدریج از نظم مبتنی بر برتری یکجانبه به سمت نظمی با بازدارندگی متقابل حرکت میکند. آمریکا بهرغم قدرت نظامی و دراختیار داشتن شبکه گستردهای از ائتلافها، پایگاهها و ابزارهای مالی و فناوری با افزایش محدودیتهای اعمال قدرت مواجه است. از این منظر، مهمترین پیامد جنگ اخیر را باید در تغییر «هندسه قدرت» خاورمیانه جستوجو کرد. اگر در گذشته تصور میشد که برتری نظامی به تنهایی میتواند نظم منطقه را شکل دهد، اکنون روشنتر شده است که قدرت نظامی، بازدارندگی موشکی، امنیت انرژی، تابآوری اقتصادی و مدیریت هزینههای جنگ، اجزای مکمل یک معادله واحد هستند.
جنگ اخیر را میتوان یکی از مهمترین نشانههای آغاز افول هژمونی امنیتی آمریکا در خاورمیانه و عدم امکان تداوم نظم امنیتی دهههای گذشته دانست. جنگ اخیر نشانه ورود منطقه به مرحلهای تازه از موازنه قدرت است؛ مرحلهای که در آن هیچ بازیگری نمیتواند بدون توجه به هزینههای نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، اراده خود را بر دیگران تحمیل کند. به همین دلیل، مهمترین میراث این جنگ نه تغییر مرزها بلکه تغییر محاسبات راهبردی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای خواهد بود.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد