رئیسجمهور آمریکا در نشست خبری خود مدعی شد که از روز سهشنبه، هیأتی از آمریکا با طرف ایرانی درباره «بازگشایی و مدیریت تنگه هرمز» وارد مذاکره خواهد شد و این گفتوگوها بهسرعت به نتیجه میرسد، اما ساعاتی بعد، تهران بهصراحت هرگونه مذاکره مستقیم با واشنگتن را رد کرد و تأکید داشت گفتوگوهای جاری صرفا با عمان و درباره ترتیبات فنی و منطقهای تنگه هرمز انجام میشود.
همزمان، منابع آگاه در تهران نیز در گفتوگو با رسانههای منطقهای، ادعای ترامپ را بیاساس خواندند و قطر نیز از ادامه رایزنیهای غیرمستقیم میان دو طرف از طریق میانجیها خبر داد؛ روایتی که با گزارشهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی نیز همخوانی دارد.
واکنش ترامپ به این تکذیب، خود به خبر دیگری تبدیل شد. او در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» مدعی شد که ایران در پشت پرده خواهان مذاکره است، اما در عرصه عمومی آن را انکار میکند؛ اظهاراتی که بیش از آنکه نشانه دست برتر کاخ سفید باشد، از سردرگمی واشنگتن در مدیریت یکی از پیچیدهترین بحرانهای ماههای اخیر حکایت داشت.
در همین حال، گزارشهای منتشرشده از تداوم رایزنیهای تهران و مسقط درباره ترتیبات جدید تنگه هرمز، نشان میدهد مسیر دیپلماسی منطقهای همچنان فعال است؛ مسیری که برخلاف خواست آمریکا، بدون حضور مستقیم واشنگتن دنبال میشود.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که بحران هرمز دیگر صرفا یک پرونده امنیتی یا اختلافی بر سر آزادی کشتیرانی نیست. ادامه تنش در این آبراه راهبردی، بازار جهانی انرژی، امنیت زنجیره تأمین و حتی فضای سیاسی داخلی آمریکا را تحتتأثیر قرار داده است. همزمان با افزایش فشار بر بازار نفت و نگرانی متحدان منطقهای واشنگتن از گسترش بحران، نظرسنجیها نیز از کاهش محبوبیت ترامپ و افزایش نگرانی جمهوریخواهان نسبت به پیامدهای ادامه این رویارویی حکایت دارند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند مسأله امروز تنها باز یا بسته بودن تنگه هرمز نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که چرا با وجود ماهها تهدید، تحریم و فشار نظامی، واشنگتن هنوز نتوانسته اراده خود را بر تهران تحمیل کند.
مرور گزارشها و تحلیلهای منتشرشده در رسانههایی، چون رویترز، نیویورکتایمز، پولیتیکو، والاستریت ژورنال و نیوزویک، نشان میدهد پاسخ این پرسش را باید در تغییر تدریجی موازنه هزینه و فایده جستوجو کرد؛ جایی که ایران با اتکا به راهبرد بازدارندگی، فرسایشی کردن بحران و تبدیل تنگه هرمز به یک اهرم ژئوپلیتیکی، توانسته است هزینه ادامه تقابل را برای آمریکا و متحدانش به شکل محسوسی افزایش دهد. اگر در آغاز بحران، این واشنگتن بود که با زبان اولتیماتوم سخن میگفت، اکنون این کاخ سفید است که بیش از گذشته ناچار شده تصمیمهای خود را با واقعیتهای میدانی و پیامدهای اقتصادی و سیاسی این بحران تطبیق دهد.
راهبرد فرسایشی؛ تهران چگونه ابتکار عمل را به دست گرفت؟
روند تحولات پس از خاتمه جنگ رمضان نشان میدهد تهران در روزهای پرتنش آتشبس، مسیر دیگری را انتخاب کرده بود؛ راهبردی که هدف آن نه ورود به یک جنگ تمامعیار بلکه افزایش تدریجی هزینههای تقابل برای آمریکا و وادار کردن واشنگتن به بازنگری در محاسبات خود بود.
خبرگزاری رویترز در گزارشی با توصیف راهبرد ایران به عنوان «تشدید کنترلشده تنش» مینویسد تهران تلاش میکند با تبدیل مسیرهای انتقال انرژی، خطوط کشتیرانی و زیرساختهای حیاتی منطقه به اهرمهای فشار، هزینههای اقتصادی و امنیتی ادامه درگیری را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد. به نوشته رویترز، هدف ایران دستیابی به یک پیروزی نظامی سریع نیست بلکه ایجاد شرایطی است که در آن طرف مقابل به این جمعبندی برسد که ادامه فشار، پرهزینهتر از تغییر رویکرد خواهد بود.
همین تغییر محاسبات، امروز در مواضع کاخ سفید نیز قابل مشاهده است. رئیسجمهوری که تا چندی پیش از «حمله گسترده» و «پاسخ قاطع» سخن میگفت، اکنون از مذاکره بر سر ترتیبات جدید تنگه هرمز سخن میگوید و همزمان تلاش میکند از طریق میانجیها راهی برای خروج از بنبست پیدا کند. حتی ادعای اخیر ترامپ درباره آغاز مذاکرات مستقیم با ایران نیز ساعاتی بعد با تکذیب تهران و گزارش رسانههای آمریکایی درباره نبود هیچ برنامهای برای گفتوگوی مستقیم، با چالش جدی روبهرو شد؛ موضوعی که از شکاف میان اهداف اعلامی کاخ سفید و واقعیتهای موجود حکایت دارد.
نیویورکتایمز نیز در تحلیل خود، اختلاف اصلی را نه صرفا بر سر باز یا بسته بودن تنگه هرمز بلکه بر سر پذیرش واقعیتهای جدید این آبراه راهبردی میداند. به نوشته این روزنامه، محور مذاکرات و اختلافات به چگونگی مدیریت عبور و مرور کشتیها و جایگاه ایران در ترتیبات آینده تنگه هرمز گره خورده است. همین مسأله نشان میدهد تهران توانسته موضوع را از یک رویارویی صرفا نظامی به یک چالش ژئوپلیتیکی و حقوقی تبدیل کند؛ چالشی که حل آن بدون در نظر گرفتن نقش و منافع ایران، برای آمریکا و متحدانش دشوار خواهد بود.
برآیند این تحولات نشان میدهد مهمترین دستاورد راهبرد ایران، تغییر زمین بازی بوده است. اگر هدف اولیه واشنگتن، وادار کردن تهران به عقبنشینی از طریق فشار نظامی و سیاسی بود، اکنون بخش قابلتوجهی از توان و انرژی کاخ سفید صرف مدیریت پیامدهای همان فشاری شده است که خود آغازگر آن بود. به بیان دیگر، ایران توانسته است ابتکار عمل را از میدان تهدیدهای نظامی به عرصه محاسبات سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی منتقل کند؛ تغییری که بسیاری از رسانهها و تحلیلگران غربی نیز آن را به عنوان مهمترین ویژگی مرحله کنونی بحران توصیف میکنند.
از هرمز تا کاخ سفید؛ وقتی هزینههای بحران به آمریکا بازگشت
اگر دستاورد اصلی راهبرد ایران، تغییر زمین بازی بود، پیامد طبیعی آن نیز انتقال هزینههای بحران از خلیجفارس به اقتصاد جهانی و فضای سیاسی آمریکا است. در هفتههای اخیر، افزایش نگرانی درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، نوسانات بازار انرژی و دغدغه متحدان منطقهای واشنگتن، نشان داده است که ادامه این رویارویی، بیش از گذشته بر محاسبات کاخ سفید گره انداخته است.
رویترز در گزارشهای خود تأکید میکند که تهران با قرار دادن شریانهای انتقال انرژی و تجارت دریایی در کانون بحران، درپی آن است که آمریکا را با هزینههایی روبهرو کند که صرفا نظامی نیست بلکه ابعاد اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی نیز دارد. در همین چارچوب، هشدار مقامهای صنعت انرژی درباره کاهش عرضه نفت و افزایش ریسک در بازارهای جهانی، بیانگر آن است که هرگونه تداوم یا تشدید بحران، تنها به ایران و آمریکا محدود نخواهد ماند و اقتصاد جهانی را نیز تحتتأثیر قرار خواهد داد.
این شرایط، متحدان منطقهای آمریکا را نیز با نگرانیهای تازهای روبهرو کرده است. والاستریت ژورنال گزارش داده که شماری از کشورهای عربی حوزه خلیجفارس در گفتوگوهای پشتپرده، از نداشتن یک راهبرد روشن از سوی دولت ترامپ ابراز نارضایتی کردهاند و نسبت به پیامدهای گسترش درگیری برای امنیت و اقتصاد خود هشدار دادهاند. پیش از این نیز رسانههای آمریکایی از تلاش برخی بازیگران منطقهای برای جلوگیری از تشدید تنش و سوق دادن بحران به مسیر دیپلماسی خبر داده بودند؛ موضوعی که نشان میدهد حتی نزدیکترین شرکای واشنگتن نیز نسبت به هزینههای یک رویارویی طولانی با ایران ملاحظات جدی دارند.
فشارها تنها به خارج از آمریکا محدود نمانده است. همزمان با افزایش بهای انرژی و نگرانی از طولانی شدن بحران، نظرسنجیهای منتشرشده در آمریکا از کاهش محبوبیت ترامپ و بهبود موقعیت دموکراتها در آستانه انتخابات میاندورهای حکایت دارد. هرچند نتایج انتخابات تابع عوامل متعددی است، اما بسیاری از تحلیلگران آمریکایی معتقدند ادامه جنگ فرسایشی و افزایش هزینههای اقتصادی آن، میتواند به یکی از چالشهای مهم سیاسی دولت ترامپ تبدیل شود.
پولیتیکو نیز با توصیف وضعیت کنونی به عنوان «بنبست ترامپ» مینویسد رئیسجمهور آمریکا اکنون با انتخابهایی روبهروست که هیچکدام برای او مطلوب نیست؛ تشدید درگیری، خطر گسترش جنگ و افزایش قیمت انرژی را به همراه دارد و عقبنشینی یا پذیرش ترتیباتی که بخشی از واقعیتهای جدید در تنگه هرمز را منعکس کند، با شعارهای پیشین کاخ سفید درباره «فشار حداکثری» در تعارض قرار میگیرد. به همین دلیل، آنچه امروز بیش از هر چیز زیر سؤال رفته، نه توان ایران برای ادامه مسیر بلکه کارآمدی راهبردی است که دولت ترامپ با هدف وادار کردن تهران به عقبنشینی طراحی کرده بود.
برآیند این تحولات نشان میدهد تهران توانسته است معادله تقابل را از یک رویارویی صرفا نظامی به رقابتی بر سر «تحمل هزینهها» تبدیل کند؛ رقابتی که در آن، هرچه زمان گذشته، فشار بیشتری متوجه آمریکا، متحدانش و حتی فضای سیاسی داخلی این کشور شده است. از همین رو، بسیاری از ارزیابیهای منتشرشده در رسانههای غربی حاکی از آن است که واشنگتن امروز بیش از هر زمان دیگری ناچار است تصمیمهای خود را با واقعیتهای میدانی و ابتکار عمل ایران تنظیم کند، نه صرفا با اهداف اولیهای که در آغاز این بحران دنبال میکرد.
مرور مجموعه گزارشها و تحلیلهای منتشرشده در رسانههای معتبر غربی، تصویری متفاوت از آنچه در هفتههای اخیر در تنگه هرمز رخ داده، ارائه میدهد. برخلاف تصور اولیه کاخ سفید که گمان میکرد با تلفیق تهدید نظامی، فشار اقتصادی و اولتیماتومهای سیاسی میتواند تهران را وادار به پذیرش خواستههای خود کند، روند تحولات نشان میدهد این ایران بوده که با تکیه بر بازدارندگی، مدیریت فرسایشی بحران و بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود، موازنه هزینه و فایده را به زیان آمریکا تغییر داده است.
واقعیت آن است که امروز واشنگتن دیگر تنها با ایران روبهرو نیست بلکه با مجموعهای از هزینههای همزمان مواجه شده است؛ از نگرانی متحدان منطقهای و آشفتگی بازار انرژی گرفته تا فشارهای سیاسی داخلی، کاهش محبوبیت رئیسجمهور و محدود شدن گزینههای راهبردی کاخ سفید. همین مسأله سبب شده است که ادبیات تهدید، بهتدریج جای خود را به جستوجوی راهحلهای سیاسی و استفاده از کانالهای میانجیگرانه بدهد؛ تغییری که خود نشاندهنده دگرگونی در محاسبات اولیه واشنگتن است.
شاید مهمترین دستاورد ایران در این مقطع، آن باشد که توانسته است زمین بازی را تغییر دهد. اگر در آغاز بحران، آمریکا تلاش میکرد قواعد تقابل را بر پایه فشار نظامی و تحریم تعریف کند، اکنون این تهران است که با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و حفظ قدرت بازدارندگی، دستورکار بخش مهمی از تحولات را شکل میدهد. به بیان دیگر، موضوع دیگر صرفا باز یا بسته بودن تنگه هرمز نیست؛ بلکه این است که حتی بسیاری از تحلیلگران غربی نیز اذعان دارند هیچ معادله پایداری برای امنیت این آبراه راهبردی بدون در نظر گرفتن نقش و منافع ایران قابل تصور نیست.
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد