حسین عبداللهی در این نمایش به عنوان کارگردان، به جای تکیه بر الگوهای آشنای نمایشهای عاشورایی، به سراغ پیوندی میان تعزیه، سوگ سیاوش، نقالی و شاهنامه رفته و در این میان، تصویری از تکرار همیشگی تقابل خیر و شر در تاریخ ارائه میکند. در سر سرخ، روایت انسانهای پاکی که در برابر جهل، قدرت و خشونت قربانی میشوند اما حقیقت و نامشان از دل تاریخ حذف نمیشود، ارائه شده است. عبداللهی معتقد است ظرفیت نمایشهای آیینی را میتوان با بهرهگیری از امکانات اجرایی امروز استفاده کرد و زبان تازهای برای آن خلق کرد.
به همین دلیل، فرم دایرهای صحنه، خاک به عنوان عنصری زنده، نورپردازی معناگرا، کلاهخودهایی که به جای بازیگران سخن میگویند و ارجاع همزمان به تعزیه، نقالی و نوحههای معاصر، همگی در خدمت ساخت اثری قرار گرفتهاند که گذشته و حال را به هم پیوند میدهد. او در این گفتوگو از چرایی وام گرفتن از شاهنامه برای روایت عاشورا، نقش فرم در انتقال معنا، چالشهای اجرای نمایش در کارگاه نمایش، دشواریهای شرایط این روزهای تئاتر و دغدغهای صحبت میکند که سر سرخ بر پایه آن شکل گرفته است؛ یعنی یادآوری اینکه تاریخ بارها شاهد سربریده شدن نیکی بوده اما آنچه در حافظه جمعی ماندگار شده، روایت ایستادگی و حقیقت است. گفتوگوی زیر را با حسین عبداللهی، کارگردان این نمایش از نظر میگذرانید.
شاید تا به حال نمایشهای زیادی درباره محرم و عاشورا روی صحنه رفته باشد اما انگیزه شما از اجرای این نمایش به این شیوه چه بوده است؟این نمایش به نوعی ادای دین به واقعه عاشوراست اما از منظری متفاوت و با فرم و شکلی خاص؛ یعنی به طور اساسی دغدغه فرمی برای اجرای این نمایش داشتیم. سعی کردیم ایده اجرایی نمایش برگرفته از نمایشهای ایرانی «تعزیه» و «آیین سوگ سیاوش» باشد. شروع اجرای ما قصه سیاوش است و به طور اساسی همیشه پاکی و نیکی در سرزمینها و ادوار مختلف سر بریده شده است؛ این همان چیزی است که در مورد دیگر شخصیتهای تاریخی مثل مسیح (ع) و امام حسین(ع) و در شاهنامه اتفاق میافتد.
چطور شد که تصمیم گرفتید بیشتر از شاهنامه برای بیان داستانی درباره کربلا وام بگیرید؟اجرای ما علاوهبر مذهبی و دینی بودن، نگاهی ملی و ایرانی هم به واقعه کربلا دارد؛ یعنی نمایش در مورد مصاحبت، تقابل و مواجهه یک مرد دبیر عرب است که کار کتابت انجام میدهد و یک طبیب ایرانی که قصههای زیادی را از سرزمین خودش به نینوا آورده و میداند امامی که از آن صحبت میکند، به اندازهای نیک و خوب است که سرانجامی جز ریخته شدن خونش پیدا نمیکند؛ او این را از قصههای سرزمین خودش آموخته است. همیشه جمعیت لشکر شرارت بیشتر و شمار لشکر خوبی و نیکی کمتر است اما از لحاظ ماندگاری در تاریخ، همیشه نیکی پابرجا میماند و باعث میشود در ادوار مختلف این قصهها در تاریخ بچرخد.
درباره فرم اجرای دایرهای نمایش، مقداری توضیح دهید که تا حدودی با متن نمایش نیز همخوانی دارد.همانطور که گفتم فرم و ایده اجرا، برآمده از نمایشهای ایرانی و البته تعزیه است که در فضایی دایره شکل اتفاق میافتاد. همچنین بستر خاک موجود ضمن اینکه به ایجاد معانی مختلف در اجرا کمک میکند و دستافزاری برای اجرا محسوب میشود، برآمده از نمایش ایرانی است که در روستا اجرا میشد. بسیاری از تکنیکهای اجرا، وامدار تعزیه است اما از نمادهای معاصرتر و امکانات بهتری که میتواند به ما کمک کند، بهره بردیم و یکی از مسائلی که سعی کردیم از آن بهره ببریم، مسأله نور و نورپردازی است.
روی شخصیتها نورهای مختلفی میدیدیم که در عین تغییر گفتار، نور هم روی آنها عوض میشد.بله نورهایی روی کلاهخودها وجود دارد و تغییر میکند و انگار کلاهخودها با ما از زبان حر و حضرت عباس(ع) سخن میگویند که به ایجاد معانی و ساخت شخصیت کمک میکند. نورهایی که ما نمیبینیم اما صدا را میشنویم و حضورش را از راه نور احساس میکنیم و البته که به طور مستقیم از تعزیه نیز بهره بردیم. در نمایش گریزی به اشتلمخوانی شمر، پشیمانی و ندامت حر و مقتل حضرت عباس(ع) میزنیم. پس از آن هم تعزیهخوان، بخش کوچکی از تعزیه حضرت عباس(ع) را اجرا میکند. پس از آن هم گریزی میزنیم به نوحهخوانی امروز؛ یعنی هم نوحه «ای عندلیبان» که معاصر است را اجرا میکنیم و هم «سری به نیزه بلند است».
چطور بازیگران برای اجرا با یکدیگر هماهنگ شدند؟وقتی متن نمایش را خواندم، چندبار از خودم پرسیدم که چه چیزی در من این دغدغه را ایجاد میکند که آن را اجرا کنم؟ اولین موضوع جالب، همنوایی متن برای تعریف قصه عاشورا و سیاوش بود و اینکه مردم نادان، خوبی را همواره سر میبرند و جمعیت گستاخ از این پشیمان هستند که یا خوبی را همراهی نکردند یا مقابل آن ایستادند. مسأله این است که بعضی سعی میکنند این گونه واقعهها را فراموش و جایی که ضعف داشته را از ذهن پاک کنند. این در «طبیب و حکیم» نمایش ما هست که میگوید «مردمان سرزمین من بعد از سر بریدن خوبی، سعی کردند فراموش کنند»؛ یعنی به جای بهتر عمل کردن و رقم زدن آینده، انگار دست به فراموشی زدند و اینها داخل متن برایم جذاب است که از چه موادی میتوانیم استفاده کنیم تا اجرا دیدنی شود. بعد وام گرفتن از فرمهای تعزیه یا فرم روایی در نقالی که در تعزیهخوانی به شکل گستردهتری وجود دارد و ایده اجرا بر این اساس پیش میرود. صحنه هم خیلی مینیمال و در مجموع از سه عنصر تشکیل شد. حالا بهجز مسأله کلاهخودها که خارج از صحنه هستند و شخصیت دارند، از تبر، کندههای درخت و از خاک برای انتقال مفهوم مورد نظر استفاده میکنیم و حکیم ما سعی میکند با شرابِ فراموشی، قصههای گذشته را از یاد ببرد.
دکور و لباس باتوجه به محدویتهای کارگاه نمایش چطور هماهنگ شد؟ما این نمایش را در سالن خیلی خوب دیگری با امکانات و عمق بیشتر اجرا کردیم و خوانندگان در خیمهگاه بودند. کارگاه نمایش به دلیل دو انحنای سقف، در نورپردازی ما را خیلی اذیت کرد و البته زمان اجرا هم به روزهای تشییع رهبری خورد و در تئاتر شهر اطلاعرسانی برای این نمایش شکل نگرفت.
فکر میکنید این نمایش آنچه میخواست را به مخاطبان منتقل کرده است؟این دومین سری اجرای ماست که سری اول تمام اجراها پر بود و استقبال خوبی از سوی هنرمندان و مردم شد اما این بار در شرایط عجیب و غریبی اجرا را شروع کردیم که جنگ میشود یا نمیشود. همه این تردیدها به اجرای ما و جذب مخاطبان ضربه میزند. امیدوارم این هفته پایانی به کمک رسانهها و تبلیغات خودمان، پرمخاطبتر شوند. بیشتر مخاطبان ما تا الان در قسمت اول، خیلی از ایده و متن اجرا لذت بردهاند و امیدوارم همچنان بین مخاطبان این لذت وجود داشته باشد. امیدوارم حال و روز تئاتر ایران بهتر شود چون در سالهای اخیر به دلیل مسائل سیاسی و اقتصادی بیشترین ضربه را متحمل شده و به تعطیلیهای مکرر خورده است.