
نوآوری مهم روزگار ما در دوران بعد از انقلاب اسلامی ایران این است که فرهنگ مقاومت، منطق زیارت را از حرمهای کلاسیک به «مزارات مقاومت و شهادت» امتداد بخشیده. امروز مزار علمای انقلاب مانند امام خمینی کبیر و نیز مزار شهیدانی، چون قاسم سلیمانی، سیدحسن نصرالله و دیگر شهدای مقاومت صرفا محل دفن نیست بلکه کانون بازتولید حافظه جمعی، هویت سیاسی دینی و انگیزه اجتماعی بهحساب میآید. تاریخ انقلاب و سپس تاریخ دفاع مقدس و سپس شهدای جنگهای تحمیلی در داخل و خارج از ایران همه نشان داده میدان مقاومت نهایتناپذیر است. چون در الگوی فکری و ایمانی خود، اعتقادی به مرگ ندارد و بیش از آنی که از زندهها انرژی بگیرد، از شهیدان خود قدرت میگیرد. این قدرت نه فقط قدرت معنوی بلکه با پیوندی که بین «زیارت و مقاومت» و «زیارت و شهادت» ایجاد کرد، نیروی بزرگی در سطح اجتماعی ایجاد میکند. از این روست که مزار شهید سلیمانی در کرمان یا به همین ترتیب «روضه الشهیدین» در ضاحیه بیروت (مدفن شهید عماد مغنیه و دیگر شهدای حزبالله) دیگر تنها یک گورستان نیستند بلکه کانونهای هویتساز و نهادهای بازتولید قدرت نرم برای نسل جدید مقاومت در جهان اسلام بهشمار میآیند. حضور گسترده مردم بر مزار شهدای مدافع حرم در ایران، عراق، سوریه و لبنان گواه آن است که زیارت در جهان معاصر مقاومت، از یک عمل صرفا آیینی به یک «نهاد فرهنگی_سیاسی» ارتقا یافته. در این نهاد، زائر فقط طلب حاجت نمیکند بلکه نسبت خود را با جبهه حق، با مسأله ظلم و با مسئولیت تاریخی خویش در سطح جهان بازتعریف میکند. خطای نظام سلطه در ترور امام شهید و رهبر بزرگ ایران این بوده است که فرق بین «مرگ» و «شهادت» را نفهمید و درک نکرد که در فرهنگ اسلامی و شیعی شاید از مرگ، نیستی و خاموشی ببارد ولی از شهادت تماما نور و هستی و فریاد میبارد و هر مقدار جا و جایگاه آن شهید بزرگ باشد، این فریاد بزرگتر و این هستی ماندگارتر خواهد بود و شهادت او، تشییع او و مزار او تبدیل به نقطه جدیدی از جنبش و جهش مقاومت و ظهور نسل جدیدی از ایستادگی خواهد بود.