تو تنها نیستی ، هزار راه نرفته هست

6 سال گذشت. از آن مردادماه داغ تابستان سال 79 که طرح ساخت برنامه ای به نام «همراه» به شبکه 2 ارائه شد ، تا امروز که سری چهارم برنامه «هزار راه نرفته» در حال پخش از شبکه 2 سیماست.
کد خبر: ۱۲۲۸۶۴

ناهیدالسادات شریفی ، تهیه کننده هزار راه نرفته همان زنی است که این مسیر طولانی و البته نه چندان شیرین را پشت سر گذاشته است. شریفی درباره آنچه باعث شد پیشنهاد ساخت این برنامه را به شبکه 2 سیما ارائه کند ، می گوید: در آن زمان دو مساله به ذهنم تلنگر زد. مساله اول برخورد با جوانهای متاهلی بود که می گفتند پس از ازدواج با پیش از ازدواج خیلی فرق دارد و همان عبارت معروف را به کار می بردند که چی فکر می کردیم چی شد! مساله دیگر هم تعدد برنامه های روان شناسی در حیطه خانواده بود. برخورد مخاطبان با این برنامه ها به گونه ای بود که مخاطب از تماشای برنامه احساس می کرد فردی که مقابل دوربین نشسته قرار است به همه مشکلات و مسائل ذهنی او پاسخ دهد.
شریفی در 4 برنامه هزار راه نرفته بارها به گفتگو با افرادی پرداخته که به گفته خودش به ته خط رسیده اند ؛ اما او زنی سرشار از انرژی و امید است. بد نیست بدانید شریفی فعالیت خود را از سال 1372 در رادیو به عنوان نویسنده ، محقق و مترجم آغاز کرد. برنامه های راه مدرسه ، همگام با خورشید، پند روز و... یادگار همین دوران است. از سال 74 با راه اندازی شبکه 4 به برنامه سازان این شبکه پیوست و برنامه ای کاملا فرهنگی در حوزه جامعه شناسی با نام «کدام ریشه ها» را تولید کرد. او پیش از شروع مصاحبه با خبرنگار جام جم که در واقع اولین مصاحبه او است ، از افرادی که آمدند و در مقابل دوربین برنامه هزار راه نرفته ، تجربیات خود از زندگی خانوادگی شان را بیان کردند ، تشکر می کند.
می گوید: در فرهنگ درونگرای شرق ، این بخش از زندگی شخصی ترین تجربه افراد است و هیچ کس آن را بسادگی در اختیار دیگران قرار نمی دهد و من برای همه آنها که این فداکاری بزرگ را کردند ؛ هر کجا که هستند آرزوی خوشبختی می کنم.

با پخش برنامه هزار راه نرفته توقع داشتید چه اتفاقی بیفتد؛
در هیچ کجای دنیا کارکرد یک برنامه تلویزیونی حل کردن مشکلات نیست. رسانه در تقویت یا تضعیف یک مساله می تواند موثر باشد ؛ مانند مساله انتخابات که در آن رسانه فعالیت خوبی را در تقویت حس جمعی مردم برای حضور در انتخابات انجام داد. هدف من هم از ساخت و ارائه برنامه هزار راه نرفته تنها زدن یک تلنگر بود و اگر این اتفاق افتاده باشد حتما اتفاق خوبی است.

طرح اولین برنامه در مرداد 79 به شبکه 2 ارائه شد ؛ اما اولین قسمت آن سال 81 پخش شد. این مدت حدود 2 سال و نیمه صرف چه کاری شد؛
طرح اولیه ای که به شبکه 2 سیما ارائه شد ، به شکل دیگری بود. زمانی که وارد حیطه تحقیقات شدیم تا صرفا اطلاعاتی به دست بیاوریم ، احساس کردم مساله گسترده تر از اینهاست و در حیطه تحقیقی 2 تا 3 ماهه نمی گنجد. در آن زمان وقتی مدیر وقت شبکه 2 از من پرسید چه می خواهید بکنید گفتم ما می دانیم که چه کاری را نمی خواهیم انجام بدهیم ، اما نمی دانیم چه کار می خواهیم بکنیم ؛ البته در نهایت با اصرار مجتبی مشیری ، مدیر سابق شبکه 2 برنامه برای پخش آماده شد. شاید اگر پیگیری او نبود ما تا الان به تحقیق و مطالعه ادامه می دادیم.

در طرح پیشنهادی شما به شبکه 2 چه محورهایی موردنظر بود؛
از همان اول 4 محور را در نظر گرفتیم. مسائل پیش از ازدواج ، پس از ازدواج ، هنگام طلاق و پس از طلاق. شعار ما هم این بود که پیشگیری بهتر از درمان است. با همین طبقه بندی کار را آغاز کردیم. 2 هدف اصلی هم داشتیم. اول تشویق به فکر و اندیشه پیش از هر اقدامی و دیگری تنوع رفتار تا حصول نتیجه.

برنامه هایی که سری دوم و سوم آن ساخته می شود معمولا از یک افت کیفی برخوردار می شوند. از این مساله نگرانی نداشتید؛
همیشه در صحبتهایم با مدیر شبکه می گفتم که ساخت برنامه بعدی سخت تر است ، چون توقع مردم بالاتر می رود. این هشداری بود که به من هم داده شد. قرار نبود این اتفاق بیفتد و امیدوارم هزار راه نرفته 4 پایان کار باشد.

این ساختار برنامه از کجا آمد؛
از همان ابتدا تصمیم داشتیم ساختار برنامه مستند باشد. همیشه از خودم می پرسیدم ما باید چکار کنیم که مردم خودشان فکر کنند و آنها را به کسی وابسته نکنیم؛ تا آن زمان بیشتر برنامه ها این گونه بود که با حضور یک مجری ، مردم با او ارتباط برقرار می کردند و بعد به دنبال شماره ای از برنامه بودند تا تماس بگیرند و مشکلات خود را بپرسند ؛ اما هزار راه نرفته برنامه ای مجری محور نبود. بیشتر مردم می پرسیدند که چرا هنگام سوال کردن مجری را نمی بینند ؛ البته اصل در تلویزیون دیدن است و باید المان های تصویری را ارائه کنیم تا مردم جذب شوند ، اما دوست داشتیم همه عناصری را که ممکن است باعث حواس پرتی مخاطب شود ، حذف کنیم. در برنامه ما اصل ماجرا مجری نبود ، فردی بود که آمده بود.

به عنوان بیننده مدتها احساس می کردم میهمان برنامه یک بازیگر است ، اما بعدها دیدم که ماجرا شکل دیگری دارد. راضی کردن این آدمها برای حضور در مقابل دوربین سخت بود؛
در قسمتهای اولیه پخش برنامه هزار راه نرفته ، روزنامه جام جم در مطلبی درباره برنامه با اشاره به نقاط قوت برنامه گفته بود: اما بازی بازیگران مجموعه آنقدر ساختگی است که بازیگران مشهور را هم تحت تاثیر قرار می دهد. زمانی که خودم به مساله فکر کردم که بازیگر مشهور ما کدام است به خاطر آوردم که در سری اول برنامه که به زوجهای موفق می پرداخت ، آقای محمود پاک نیت و همسرشان مهوش صبرکن در برنامه ما حضور پیدا کردند. ما به منزل آنها رفتیم و از خانواده آنها تصویربرداری کردیم و آنها فکر کرده بودند که اینها در حال بازی کردن هستند و حالا بازی بازیگران دیگر آن قدر بد بوده که بازی اینها را هم تحت تاثیر قرار داده است.

چگونه این افراد را متقاعد می کردید؛
در همان روزهای اول آغاز تحقیقات برنامه با خودم می گفتم وقتی به دادگاه برویم چه رفتاری با ما خواهند داشت؛ دوربین ما را می شکنند یا این که برای ما کف می زنند؛ یا از حضور ما استقبال می کنند؛ در آن مقطع رئیس مجتمع قضایی خانواده و رئیس دادگستری پس از یک نامه نگاری طولانی برای همکاری ، به ما پاسخ منفی دادند. در شبی پاییزی رئیس مجتمع قضایی خانواده تغییر کرد و در همان زمان نماینده قوه قضاییه در سازمان صداوسیما با من تماس گرفت و گفت رئیس جدید آمده و گفته آماده هر نوع همکاری هستیم و این هر نوع جامعیت کامل داشت. ما به دنبال حرفهای واقعی بودیم. آقای دکترحمیدیان به ما اجازه داد به همه دادگاه ها و جلسات رسیدگی به پرونده و حتی اتاق خودشان هم برویم ؛ اما هنوز یک مشکل وجود داشت ؛ همه آدمها یک جور حرف می زدند و فقط جوری حرف می زدند که محکمه پسند باشد.
جالب است بدانید خانمها فقط به 2 بهانه می توانند حکمی را به نفع خود بگیرند. نفقه و مهریه ؛ اما آقایان حقوق مختلفی را می توانند از قانون مطالبه کنند. حرفهای همه هم یکسان بود ؛ اما روزی صبح زود به مقابل مجتمع خانواده رفتیم تا ببینیم وقتی در باز می شود چه اتفاقی می افتد. در این زمان آدمهای جدید وارد بخش معاضدت و ارشاد می شدند و تازه آنجا یاد می گرفتند که چگونه باید صحبت کنند تا قاضی به حرفهای آنها توجه نشان دهد. مثلا خانمی می آمد و می گفت شوهرم مرا تحقیر می کند و کتک می زند و جلوی خانواده آبرویم را می برد. آنجا می شنیدند که اینها حرفهای محکمه پسندی نیست و در مقابل قاضی باید مهریه و نفقه را مطالبه کنند. این مساله برای آقایان هم وجود داشت که مثلا نمی دانستند با حکم تمکین چه کارهایی می توانند انجام دهند یا حق طلاق بدون قید و شرط چگونه است؛ در همان زمان فهمیدیم برخی از این حرفها آموخته شده نیست و بکر است.
همان جا با مردم که صحبت کردیم می آمدند جلوی دوربین. من هم که شنونده خوبی بودم و همین مساله سبب می شد آدمها اصلا احساس نکنند که در مقابل دوربین هستند. البته همیشه به آنها می گفتم که این برنامه بعد وسیعی دارد و خانواده شما این برنامه را تماشا می کنند ، ولی وقتی می نشستند همه چیز را می گفتند ، متقاعد کردن آنها زیاد سخت نبود. عموما کسانی می آمدند که آخر خط بودند و دیگر نمی خواستند به زندگی مشترک برگردند و چیزی را برای باختن نداشتند. در ضمن همه آنها به ما اجازه کتبی داده بودند.

هدف برنامه هزار راه نرفته تا چه اندازه طلاق بوده است؛
هیچ وقت هدف این برنامه طلاق نبوده و همیشه ازدواج بوده است. من به یک اصل اعتقاد دارم و آن این است که هر وقتی می خواهید به چیزی بپردازید به عکس آن بپردازید. وقتی می خواهید به ازدواج بپردازید به طلاق بپردازید. طلاق در سالهای اولیه ازدواج و سنین پایین در اوج خود قرار دارد. این مساله در ازدواج های ساده انگارانه خیلی زیاد است.

عجیب ترین سرگذشت هایی که دیدم


2 اتفاق در هزار راه نرفته بشدت ناراحتم کرد. هنوز هم که آن قسمتها را می بینم بشدت متاثر می شوم. یک بار به کانون اصلاح و تربیت رفته بودیم. در آنجا 2 بردار 8 و 12 ساله را دیدم که هر دو معتاد به هروئین بودند و به جرم قاچاق موادمخدر به این محل آمده بودند. این دو با مسوول کانون صحبت می کردند. یکی از آنها می گفت پدر ما معتاد بود و ما را مجبور به خرید مواد می کرد. ما ابتدا این کار را نمی کردیم اما بعد ما را معتاد کرد تا این کار را انجام دهیم. زمانی هم که آنها دستگیر شدند به جرم قاچاق هروئین دستگیر شده بودند. مادر آنها طلاق گرفته و رفته بود. پسر کوچک می گفت تمام دنیا و زندگی من مادرم است. 2 روز قبل قاضی به او گفته بود که مادرت مرده است ، اما او باور نمی کرد و نمی پذیرفت و از همه می خواست به او بگویند این مساله دروغ است. تمام امید آنها این بود که بعد از خروج از کانون نزد مادرشان بروند.
مورد دیگر این بود که خانمی شهرستانی را در دادگاه دیدم که صبوری و ظلم دیدگی از تمام کلماتش پیدا بود. همسر او را با لباس زندانی آوردند. او همه جور جرمی کرده بود. از قاچاق تا دزدی و بخش مهمی از زندگی اش در زندان سپری شده بود. زن می گفت من 4 تا بچه دارم که همه به مدارج علمی بالا رسیدند. آنقدر مظلومانه چادر را جلوی صورت می گرفت و گریه می کرد که من خیلی متاثر شدم. ناراحتی این خانم این بود که با پدر پیرش که تا به حال نه در عمرش دادگاه دیده بود و نه پایش به کلانتری باز شده بود و در یک زمین شرافتمندانه ترین شغل عالم یعنی کشاورزی را انجام داده بود باید مدام به دادگاه می آمد تا کارهایش را پیگیری کند ؛ البته بارها دیدم که خانمها هم در نهایت ظلمی که دیدند ظلم هم کردند و در این میان مساله همیشه دو طرفه بوده است

برای رسیدن به یک ازدواج سالم باید به مشکلات یک ازدواج ناسالم بپردازیم. پس از دیدن این برنامه بارها به من گفتند که حالا ما می دانیم دیگر چگونه ازدواج کنیم. ما با واقعیت هایی آشنا شدیم که تا پیش از این ندیده بودیم. اصلا نمی دانستیم خانواده همسر تا این اندازه می تواند موثر باشد یا این که ما تا به حال فکر می کردیم با عشق می شود خیلی کارها کرد، اما الان دیدیم که مشکلات اقتصادی هم مهم است. به همین دلیل به طلاق پرداختیم تا مشخص شود نادیده گرفتن این مسائل تا چه اندازه برای ازدواج مشکل ساز می شود تا جوانان آگاه در آستانه ازدواج را از خطر غفلت نجات دهیم ؛ البته گاه آدم می تواند آگاهانه هم غفلت کند.

از ابتدا به شما سفارش ساخت برنامه ای چند قسمتی داده شد؛
از نظر کاری باید میزان مشخصی از برنامه را تحویل می دادیم ، اما ادامه دادن برنامه در اختیار خودمان بود.

قرار نبود هر سال پخش شود؛
قرار بود تنها در یک قسمت باشد. معلوم نبود این میزان بیننده داشته باشد. این موفقیت قابل پیش بینی نبود و برنامه هم قرار نبود مانند برنامه های خانوادگی شبکه های مختلف باشد.

چطور شد کار به سری دوم و سوم رسید؛
مردم تماسهای متعددی گرفتند. زمانی که مخاطب این برنامه به اندازه یک سریال نمایشی شد ، مدیران هم گفتند چه خوب است برنامه ای در طبقه (ج) ساخته می شود ، این میزان مخاطب دارد ؛ البته گفتند از سوی مسوولان هم تماس زیاد بوده اما به من نگفتند کدام مسوولان.

درباره زمان برنامه تقاضای افزایش نداشتید؛
چرا ، اما من تمایلی نداشتم برنامه بیش از 30 دقیقه طول بکشد.

هزار راه نرفته توفیق خود را مدیون موضوع های حساسی است که به آن می پردازد یا سبک و سیاق خاص برنامه سازی آن؛
نظر خود شما به عنوان یک بیننده نسبت به این برنامه که موضوع آن هم تکراری است چیست؛ شما احتمالا برنامه هایی از این جنس را دیده اید.

هزار راه نرفته موضوع جذابی دارد. مساله ای که خیلی ها به آن مبتلا هستند. زمانی که به طور اتفاقی این برنامه را تماشا کردم با ساختار تازه آن درگیر شدم و بعد دیدم خیلی بی واسطه و صریح به مساله نزدیک می شود و لحن شیک برنامه های خانوادگی را هم ندارد.
پس باید از پرسش شما نتیجه گرفت که هر دو عامل تاثیرگذار بوده است.

بله اما دیگرانی که بیننده کار شدند از چه چیزی خوششان آمد؛
از مستند بودن خیلی استقبال کردند. واقعی بودن کار و این که به مسائل شفاف و صریح پرداخته می شود. دیدن کسی که این مشکل را دارد برای فردی که به آن مشکل دچار است ، التیمام بخش است. از سوی دیگر برنامه زیاده گویی هم نداشت.

اما فکر می کنم افرادی که مقابل دوربین برنامه شما حضور می یافتند احتمالا بیشتر از 10دقیقه صحبت می کردند.
هر کسی که با ما حرف می زد معمولا 70 تا 80 دقیقه صحبت می کرد. کارشناسان هم طولانی صحبت می کردند و برای این که برنامه موجز شود و مخاطب توضیحات طولانی نشنود ، برنامه کوتاه می شد تا در یک قسمت 30 دقیقه ای به بخشهای مختلف زندگی یک فرد پرداخته شود.

دوربین تلویزیون در چنین برنامه هایی گاه به عنوان یک قاضی هم عمل می کند. چقدر بی طرف بودید؛
به عنوان کسی که بخش محتوایی کار به عهده من بود تلاش کردم بی طرف باشم.

اگر زنی به برنامه شما مراجعه می کرد و می گفت همیشه از همسرش کتک می خورد چه مراحلی را طی می کرد تا مقابل دوربین برنامه بنشیند؛
در زندگی دو نفره هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه حق با او بوده است. البته نسبت می تواند 30 به 70 باشد اما صفر به 100 نمی تواند باشد. این طور نبود که فکر کنیم تمام حق برای آدمی است که حالا در مقابل دوربین ما نشسته است. شماره همسر تمام افرادی که قرار بود در برنامه حضور داشته باشند را می گرفتیم و با همسران آنها صحبت می کردیم. از این راه اطلاعاتمان را افزایش می دادیم و بعد با خود آن فرد کنترل می کردیم.

اگر به دلیل حضور همسر فرد در شهرستان یا خارج از کشور به او دسترسی نداشتید؛
در آن زمان خودم جای طرف مقابل می نشستم و سعی می کردم سوال کنم.

تماسها با طرف مقابل به آشتی هم ختم شد؛
بیشتر کسانی که جلوی دوربین آمدند دیگر امیدی به برگشت به زندگی نداشتند. دادگاه رفتن معمولا به این معنی است که دیگر افرادبه آخر خط رسیده اند ؛ اما چند مورد هم آشتی داشتیم که البته ما ضرر می کردیم ، اما نفع بزرگتری به دست می آمد.

یعنی دادگاه رفتن به معنای استفاده از حقوق قانونی نیست؛
یک بار از یک قاضی پرسیدم اگر همسرتان روزی به اینجا که عدالتخانه است بیاید شما چه واکنشی نشان می دهید؛ گفت من به خانه که رسیدم درجا او را طلاق می دهم. گفتم مگر اینجا عدالتخانه نیست؛ گفت خب برود جای دیگر عدالت را پیدا کند.

بیشتر کسانی که مقابل دوربین آمدند دیگر امیدی به برگشت به زندگی نداشتند. دادگاه رفتن معمولا به این معنی است که دیگر افراد به آخر خط رسیده اند

اینجا آخر خط است ؛ البته دستگاه قضایی تمایل دارد شرایط بهتری را برای رسیدگی به وضعیت مراجعان فراهم کند ، اما آنقدر مراجعه کننده زیاد است که حتی اگر قضات بخواهند که حتما هم می خواهند اصلا فرصت نیست.


از نظر شما که در محیطهای این گونه زیاد حضور داشتید علت این نوع رفتار چیست؛ این که 2نفر که می خواهند یگانه شوند حاضر می شوند برای خلاص شدن از شر هم به هر ترفندی متوسل شوند؛
علت اصلی همه اختلاف ها را نبود محبت می دانم. جایی که همسران چه زن و چه مرد متوجه می شوند که همسرشان دیگر به آنها محبت نمی کند همه مشکلات خودنمایی می کند. خیلی ها معتقدند علت اصلی طلاق مسائل اقتصادی است ، اما بارها آدمهایی را دیده ام که در کمبود درآمد و حتی فقر با هم زندگی می کنند و برخی دیگر در اوج توانایی مالی از هم جدا می شوند. قاعده اصلی در این زمینه محبت است . مسائل مالی در چنین مواردی بهانه خوبی است. وقتی یکی از طرفین آسیب عاطفی می بیند، یک دفعه دستپخت خانم بد می شود ، مادر شوهر دخالت می کند ، سطح درآمد پایین می آید و...

در برنامه شما به مسائلی پرداخته می شود که جنبه های مختلف اجتماعی ، روانی ، مذهبی و... دارد. چگونه میان جنبه های مختلف این ماجرا تعادل برقرار می شود؛
اساس برنامه بر توانایی فردی استوار است ؛ مثلا این که زنی که همسرش فردی عصبی است چه رفتاری باید داشته باشد تا با او بتواند زندگی کند.

اما این گرایش در برنامه های بعدی تغییر کرد؛
در سری اول تنها جنبه شخصی را مورد توجه قرار دادیم ، اما خیلی اعتراض داشتیم که چرا به جنبه های اجتماعی نمی پردازیم. در سری چهارم به این نتیجه رسیدم که باید آهسته وارد مقولات اجتماعی هم شویم ، به همین دلیل راجع به ایدز و اعتیاد هم حرف زدیم. حالا برنامه ها به گونه ای تقسیم بندی موضوعی شده است. به شکلی که در برنامه هایی که در حال پخش است ، مثلا روزهای دوشنبه به موضوع های حقوقی به شکلی کارشناسی پرداخته می شود. حتی اجرا را یک وکیل پایه یک انجام می دهد.

راستی این افراد چگونه پیدا می شوند؛
برای پیدا کردن یک وکیل یا یک قاضی که صاحب ویژگی های کلامی و بصری باشد ، به سراغ چهره های مختلفی رفتیم و از میان افراد متعدد ، به بهترین گزینه ها درباره این مساله رسیدیم.

پرویز پرستویی چطور آمد؛
ایشان جزو کسانی بودند که در برنامه صحبت می کردند. بعد هم زمانی که برای نریشن های برنامه به ایشان پیشنهاد دادم ، با فروتنی فاخری که دارند پذیرفتند و آمدند.

در عنوان بندی برنامه ، گروه کارگردانی و تولید به صورت مشترک آمده و یکی از آن سه نام مربوط به شماست. این تقسیم کار چگونه انجام می شود؛
برای رسیدن به محتوا و طرح ساختاری برنامه در جلساتی 3 نفره با حضور آقای برزگر و بشیری بحث و تبادل نظر انجام می شد. شاهرخ جعفری تصویربردار برنامه هم گاهی حضور داشت. او ایده های خوبی به برنامه داد. مجید شیخ انصاری ، استاد دانشگاه و افرادی که به فراخور نیاز می رفتند و می آمدند هم بودند که بحث تولید را به معنای طرح و ساخت برنامه پایه گذاری کردند. در هزار راه نرفته اول اسم کامل را می دادیم ، اما در این سری نام کسانی را که مشارکت دارند را اعلام کردیم.

فکر نمی کنید لحن برنامه غمگین است؛
خودم این احساس را ندارم ، شاید چون نسبت به دیگر مخاطبان در اوج غمناک تری هستم ، اما بپذیریم شکست هیچ گاه شیرین نیست و افرادی که حضور دارند ماجراهای تلخی را مطرح می کنند ، اما ما با کم کردن این حرفها و محدود کردن آن در 10 دقیقه تلاش می کنیم این تلخی را تعدیل کنیم و به همین دلیل یک سوم برنامه به صحبتهای صاحب نظران اختصاص می یابد.

فکر می کنم بخشی از تلخی برنامه هم ناشی از لحن خاص شماست؛
راست می گوئید؛ (با خنده) البته این نظر شخصی شماست که می تواند درست هم باشد ، اما من تا به حال چنین چیزی را نشنیده بودم. بیشتر گفته اند صدای شما آرامش بخش است.

این مساله در مصاحبه ها خیلی دیده می شود که ترکیب صدای شما و حال و روز مصاحبه شونده ، فضا را بشدت محزون می کند.
خب من سعی می کنم کم کم حزن را از صدایم بگیرد.

پشت دیوار ندامت ، بر سر دوراهی ، به من بگویید چه کنم؛ از سرگذشت من عبرت بگیرید و... موضوع هایی است که در تعداد زیادی از نشریات ، صفحات ثابتی را به خود اختصاص داده است. خوانندگان هم یا مبتلا هستند و می خوانند تا همدردی کنند یا خوشبخت هستند که بخوانند و بگویند خوشا به حال ما ؛ اما هزار راه نرفته هیچ گاه در حد بیان قصه زندگی افراد باقی نماند.
وقتی سرگذشت می خوانید فقط سرگذشت می خوانید ، اما وقتی پرسش و پاسخ رخ می دهد ، در جایی ذهن مخاطب متوقف می شود. زمانی که کسی وارد دفتر ما می شود توقع دارد همه حرفهای او شنیده شود و در پایان هم به او بگویند آخی تو چقدر حق داشتی! ولی مصاحبه شونده همیشه یک جاهایی متوقف می شود و قصه از مسیر ذهنی آن آدم خارج می شود و این پرسش طرح می شود که مثلا تو خودت چه کردی که کار به اینجا رسید. وقتی کسی قصه زندگی خود را تعریف می کند که مثلا امروز همسرم با عصبانیت وارد شد ، شاید کسی دوست داشته باشد که بشنود یک سیلی به من زد، اما من صحبت او را متوقف می کنم و می گویم خب تو چه کردی؛ بیشتر هم در اوج صحبتهای عاطفی نظر کارشناس می آید.

برخی موضوع ها مانند آشنایی پیش از ازدواج و حق طلاق برای خانمها در این برنامه مطرح می شود. آیا برای طرح این مسائل تعامل خاصی صورت می گیرد؛
ارتباط پیش از ازدواج میان دختر و پسر پیشنهاد مدیر فعلی شبکه 2 آقای دکتر پورحسین بود؛ اما بیشتر سفارش ها از سوی مردم است که نامه می دهند و تلفن می زنند.

این مدل از برنامه سازی چقدر زمان می گیرد؛
تولید و تدوین در 2 مقطع انجام می شود. همه افرادی که جلوی دوربین می آیند پخش نمی شود. گاه به دلیل تکراری بودن عناوین و گاه به دلیل عدم تمایل.
تدوین سری برنامه های ترکیبی درجه (ج) که حدود 30 دقیقه زمان دارند ، در صورت کند بودن تدوینگر و وسواس ما ، حداکثر 8 ساعت زمان می برد ؛ اما برای هر قسمت از هزار راه نرفته حدود 50 تا 60 ساعت زمان صرف تدوین می شود. این منهای 7 ساعتی است که صرف انتخاب تصاویر کارشناسان می کنیم و بعد همین میزان که صرف بستن کنداکتور می شود.

این برنامه روی دست اندرکاران خود چه تاثیر مثبت و منفی ای گذاشته است؛
یکی از نمونه های مشخص این بود که از گروه تحقیقی که دادگاه می رفتند ، یکی از همکاران ما یک بار گفت تازه فهمیدم چه مادرشوهر و شوهر خوبی دارم.
البته همیشه هم پس از رفتن کارشناسان و میهمانان مختلف ، گروه ما درباره آن صحبت می کردند و برخی می گفتند من تا به حال این مساله را نمی دانستم ، اما این برنامه بر شخص من خیلی تاثیر گذاشت. یاد گرفتم قضاوت نکنم. در این شش سال هم کتاب خواندم و هم زندگی مردم را مطالعه کردم. البته این مساله باعث شده کسی از ما توقع اشتباه نداشته باشد و گاه به ما می گویند ای بابا شما دیگه چرا.

از آقایان واکنش بدی نداشتید؛
نه. هیچ اعتراضی ندیدم. من در وسط ماجرا قرار گرفته ام ؛ البته همیشه تلفنهایی هست که چرا خانم شریفی از خانمها دفاع می کند و افرادی هم هستند که مرا متهم به طرفداری از آقایان می کنند.
خیلی اوقات می خواهند که به آنها مشورت بدهم و زن و شوهرها را آشتی دهم. هر کس که مرا می بیند می خواهد قصه زندگی خودش را تعریف کند.

شما چه می کنید؛
نمی توانم بی توجه باشم. یک بار یکی از مدیران سازمان از من پرسید به جایی رسیده ای که کارت را زود انجام دهند؛ گفتم نه معمولا کارم طول می کشد. یک بار که به اداره بیمه رفته بودم تا خسارت تصادف ماشینم را بگیرم حدود نیمی از آقایان مجرد و متاهل آمدند تا با من حرف بزنند. اگر درگیر ساخت برنامه باشم ، عموما سراغ کارهای شخصی نمی روم. همین الان که تصادف کرده ام به این زودی ها سراغ بیمه نخواهم رفت. می گذارم برای پس از برنامه ؛ اما همه جا اعلام می کنم که من فقط یک برنامه ساز هستم . مشاور نیستم.

از نظر شما سهم مرد ، زن و قانون در مشکلات خانوادگی چیست؛
هر کدام به نوعی مقصر هستند. قانون اجازه می دهد سهم عده ای از زندگی زجرآور باشد و عده ای با اطمینان خاطر زندگی کنند. آقایان اجازه دارند قانونا کاری را انجام دهند ، اما خانمها باید تلاش کنند. در هر اتفاقی هر دو طرف سهمی از اشتباه را دارند ؛ ولی قانون باید در برخی جاها تجدیدنظر کند که البته کم نیست.

مثلا درباره آقایان کجا باید تجدیدنظر کند؛
نمی شود به مساله خانواده جنسیتی نگاه کرد. خانمی که احساس آرامش نکند نمی تواند همسرش را هم تامین کند. همه اینها دست به دست هم می دهد تا زندگی به هم بریزد. درباره مهریه و طلاق برنامه هایی را دیده ام که به زندان ها می روند و با مردها صحبت می کنند که چقدر بد است که تو توی زندان هستی. حالا این برای زن پول شد؛ البته در هر شکلی زندان رفتن برای هر کس نامناسب است و این مساله در شان هیچ کس نیست. ما در چند برنامه به مهریه های سنگین پرداختیم و آقایان می گفتند مهریه را زیاد تعیین نکنید چون از شما می گیرند. پس از پخش یکی از برنامه ها، از طرف مرکز مطالعاتی یکی از دانشگاه ها برای ما نامه آمد که خانمها در این جامعه تنها یک حق دارند و شما دارید آن را هم سلب می کنید؛

نظر خود شما چیست؛
در دادگاه اگر خانمی مشکل داشته باشد برای احضار شوهر به هر دلیلی یا باید دادخواست مهریه بدهد یا نفقه بدهد تا شوهر را بیاورند و شکل احضار دیگری هم وجود ندارد. بارها دیده ام که خانم نفقه و مهریه نمی خواهد و فقط می گوید شوهرم ول کرده و رفته اما می گویند تو دادخواست بده تا او بیاید و ما علت را جویا شویم. اما آیا نمی شود به حقوق زن جز از نگاه مادی نگاه دیگری کرد و زن را به عنوان روح هم دید؛ این یک چرخه است. آقا و خانم عاشق می شوند. آقا مبلغ زیادی را به عنوان مهریه تعیین می کند. هر دو هم امیدوارند. بعد با یک اختلاف زن می خواهد طلاق بگیرد می گویند تو حق طلاق نداری و باید مهریه را اجرا بگذاری. طبق قانون اعسار مرد تنها از زندان پذیرفته می شود. در زندان اعسار مرد ثابت می شود. بعد از زن می خواهد مهریه را ببخشد تا طلاق بگیرد. اگر جایی باشد که برای زن هم در مواقع خاصی حق طلاق دیده شود و زن هم مهریه بالایی نگیرد آیا مشکل حل نمی شود؛

اگر روزی از شما بخواهند برنامه ای درباره مشکلات حمل و نقل شهری بسازید ، نتیجه به اندازه این برنامه پربیننده خواهد بود؛
فکر می کنم یک برنامه ساز خوب باید درباره هر موضوعی بتواند برنامه بسازد ؛ البته احتمالا منظور شما از ترافیک همه موضوع های دیگر غیر از برنامه هزار راه نرفته است. البته اگر به موضوع هایی که درباره آنها دغدغه درونی دارم بپردازم نتیجه کار بهتر خواهد بود.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها