«سید نورخدا» یک رزمنده شجاع و یک مرد استوار بود

ده سال پیش من افتخار داشتم در عملیاتی که نورخدا موسوی در آن جانباز شدند، حضور داشته باشم. این عملیات برای شناسایی محل اختفای عبدالمالک ریگی انجام می‌شد. قرار بود ما مواضع نیروهای ریگی را در خاک پاکستان مشخص کنیم که شهید شوشتری و همراهانشان به اضافه بچه‌های نیروی انتظامی و بچه‌های مرزبانی نیروی انتظامی در این منطقه عملیاتی حضور داشتند. اما گروه عبدالمالک که از یک مسیر دیگر حرکت کرده بودند، قصد داشتند وارد خاک کشورمان بشوند و یکی از جاده‌ها را ببندند و کشتاری مثل کشتار تاسوکی راه بیندازند. اولین واحدی که با گروه عبدالمالک ریگی در این منطقه درگیر شد، گروهی بود که سید نورخدا موسوی هم در آن حضور داشت. بعد از این درگیری به ما خبر دادند یکی از واحدهای ما در محل پل شکسته لار وارد عملیات شده است. ما به اتفاق سردارشوشتری و دوستان دیگر به سمت محل درگیری حرکت کردیم و بالگردی آماده شد که بتوانیم این گروه را دور بزنیم.
کد خبر: ۱۱۷۵۵۳۸

نکته اینجاست که اگر این درگیری اولیه صورت نگرفته بود، قطعا گروهک ریگی موفق میشد که به خاک کشورمان نفوذ کند و شاید به هدف پلیدش هم میرسید. درحقیقت میشود گفت گروه نورخدا موسوی فداکاری کردند و ضمن اینکه اولین تماس و درگیری را داشتند مانع این شدند که این گروه کاملا مجهز وارد خاک کشورمان بشود. بعد از این بود که از همان جا درگیریهای دیگر هم شروع شد و بچههای سپاه هم آمدند و گروه عبدالمالک عقبنشینی کرد و حتی خود عبدالمالک در این عملیات زخمی شد.

در این درگیری یکی از کسانی که خیلی توجهم را جلب کرد همین شهید سید نورخدا موسوی بود؛ بهواسطه اینکه در چهرهاش یک اطمینان خاطر عجیبی بود که وقتی حرکت میکرد در رفتارش کاملا مشخص بود. حتی یادم است از اطرافیانم پرسیدم ایشان چه کسی است و توضیح دادند و بعد هم که ماجرای مجروحیتش را شنیدم و بعد هم وقتی پیگیری کردم دیدم ایشان در کما رفتهاند و ده سال در این موقعیت بودند. اما اگر ما از شهید سید نورخدا موسوی نام میبریم، ظلم است که اسمی از پدر، مادر، همسر و دو فرزندش نیاوریم، چراکه اینها در کنار سید نورخدا ایستادند و تکمیلکننده ایثار و از خودگذشتی او بودند. درباره شهادت ایشان هم چند وقت پیش گویا یکی از دوستان سید نورخدا خوابی دیده بود که همسر ایشان این خواب را با من در میان گذاشت. من گفتم که انشاءا... خداوند مقرر کند سید نورخدا 50 سال دیگر هم کنار شما باشد، اما شما از خدا بخواه آن چیزی که رضای خدا و رضای سیدنورخداست بشود؛ اگر رضا در ماندن است بشود و اگر در رفتن است بشود. ایشان گفت کار سختی است... تا اینکه ایشان ساعت 11 و 55 دقیقه به من پیامک زدند که سختترین خواسته عمرم را خواستم و آن هم اینکه هرچیزی رضای خدا و رضای سیدنورخداست بشود. این پیامک را وقتی من خواندم ساعت 12 و 20 دقیقه شده بود. من هم درجواب برای ایشان نوشتم که انشاءا... خداوند بهترینها را برای شما و سید نورخدا مقررفرماید. حدود ساعت 12 و 40 دقیقه بود که تلفن من زنگ خورد و دیدم همسر نورخداست و درحالی که بشدت گریه میکرد، گفت سید شهید شد ...

در هرحال باید بگویم سید نورخدا موسوی، یک رزمنده شجاع و یک مرد استوار بود و این شجاعت و استواری را به خانوادهاش هم تقدیم کرد. شما دیدید که در این ده سال همسر و فرزندانش چطور شجاعانه و مخلصانه و توام با ایمان و اعتقاد در کنار این شهید بزرگوار بودند...

سردار احمدرضا رادان

رئیس مرکز مطالعات راهبردی ناجا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها