
از خیمه به سوی تو دوان آمده جانی
چون تیرِ رها گشته زِ دستانِ کمانی
می آمد از آن دور،علی گونه، رجزخوان
لا حولُ ولا قُوةَ إلّا ... چه بیانی
برخلقِ کریمانه ی این شاخه ی طوبی
پیداست از اوصافِ نبی، نام و نشانی
با هرقدم از یوسفِ لیلایی ات ای عشق...
بند آمده در سینه، نفس های جهانی
این سو، همه تکبیر و سلام و صلواتی
آن سو، به کمینش، نظرِ تیغ و سنانی
وقتی که بخوابَد تبِ این خاکِ مه آلود
برپا شود از دشتِ جنون، داغِ گرانی
رخشی که ندیدست نگاهِ پدری را
برده ست، پسر را به صف جامه درانی
جایِ عجبی نیست، اگر در دلِ این دشت...
کوهی، کمرش خم شود از داغِ جوانی
آنقدر به هم ریخته این غنچه که گویا...
افتاده در آغوشِ زمین، فصلِ خزانی
بشمار جوانانِ بنی هاشمی ات را
باید که علی را به درِ خیمه رسانی
ضیائیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
جمالیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
مهدی پاشازاده: من غر زدن مربیان را دوست ندارم
گفتوگوی جام جم با مدیر اکتشاف شرکت ملی نفت ایران