همچنین باتوجه به اینکه همه ما دوران کودکی داشتهایم، بنابراین بچه کوچکی نیز در ساختار شخصیتی ما فعال است که به آن کودک درون میگویند. سومین بخش شخصیتی ما من بالغ است که برگرفته از محیط و تجربه ماست. در یکی از دیدگاههای روانشناسی گفته میشود آدمها براساس یکی از این موارد یا همزمان برخی از این سه حالت رفتار میکنند و هرکدام از این ساختارها را که در زندگی به کار ببریم باعث میشود به اطرافیان خود نزدیک یا دور شویم. به همان اندازه که بالغ بودن اهمیت دارد و قوانین و مقرراتی که از سوی والد به ما ابلاغ میشود، اهمیت دارد به همان اندازه کودک بودن افراد نیز مهم است، کودک درون افراد دو حالت طبیعی و سازگار دارد. وقتی از کودک درون صحبت میشود تصور افراد این است که در مورد رفتار کودکانه صحبت میشود، در حالی که ذات کودک، ارزشمند است و خلاقیت و نشاط و جذابیتها برگرفته از کودک درون طبیعی افراد است و لازم است به آن بهای بیشتری داده شود. البته اگر فرد بیش از حد، براساس ویژگیهای کودکی خود و بدون در نظر گرفتن موقعیت و بیمناسبت رفتار کند، در نتیجه رفتار او ناشایست و زننده به حساب میآید. کودک درون با رفتار کودکانه متفاوت است و بیش از حد کودک بودن نیز ممکن است شأن افراد را زیر سوال ببرد و اگر هم همواره بر پایه منطق و بدون احساس صحبت کنیم نیز دیگران از ما دور میشوند. حالت والدگونه نیز چون حالت امر و نهی بیشتری دارد، برخی مواقع خوشایند نیست، اما به کار برده شدن آن ضروری است.
برای اینکه سلامت روان ارتقا یابد لازم است تمام بخشهای شخصیتی کارکرد مناسب داشته باشند و البته برای جلوگیری از افسردگی و خلق پایین لازم است کودک درون طبیعی افراد زنده نگه داشته شود. این رفتارها را چنانچه افزایش دهیم از خلق پایین فاصله خواهیم گرفت و کودک درون میتواند به کلی مناسب و صحیح نمایان شود.
به خاطر داشته باشید خندیدن و شیطنت باعث آزاد شدن هورمونهایی میشود که فرد را بانشاطتر خواهد کرد. از سوی دیگر شرکت کردن در مهمانیها و روابط اجتماعی لذتبخش نیز میتواند خلق افراد را بالا نگه دارد. خواندن لطیفه و شرکت در تئاترهای طنز، انجام فعالیتهای مفرح و لذتبخش باعث کاهش افسردگی میشود. همچنین بازیهای دستهجمعی، فعالیتهای فکری و بدنی دستهجمعی منجر به تمرکز بر بازی و دور شدن افکار ناراحتکننده میشود.
دکتر مهرنوش دارینی / روانشناس و مشاور