اگر یادتان باشد در هفتههای آخر سال 92 بود که اولین قسمت از فصل دوم بازی «مردگان متحرک» را معرفی کردیم. تکیه آن قسمت بیشتر روی شخصیت اصلی بازی و بازمانده فصل اول یعنی کلمنتاین بود و در خلال قصه شخصیتهایی جدید به بازی معرفی شدند. از آن تصمیمهای توفانی و بسیار دشواری که فصل اول بازی ما را با آنها آشنا کرد، در شروع فصل دوم خبری نبود. همه چیز خیلی حول محور اینکه چه بر سر کلمنتاین آمده و سرنوشتش به کجا میرسد متمرکز بود اما اجازه دهید 90 دقیقه تجربه قسمت جدید این بازی را برایتان خلاصه کنم؛ «خانه تقسیم شده» توفانی است که هوش از سرتان میبرد، تصمیمهای دشوار، تکامل شخصیتهای قبلی و معرفی یا بازگشت شخصیتهای جدید و قدیمی این قسمت را به یکی از بهترین قسمتهای کل مجموعه «مردگان متحرک» تبدیلکرده است. هر چه قسمت قبلی کم داشت، این قسمت آنها را اصلاح کرده است. گزینههایی که پیشرویتان قرار میگیرند کاملا خاکستری هستند، هیچ شرایط پیروزی وجود ندارد و انتخابها بین دو چیز متضاد نیستند که خیلی ساده خوب را از بد تشخیص دهیم. این حالت باعث بروز کشمکش در داستان و ایجاد درام میشود. بیشتر تصمیمهای بازی به گونهای است که همیشه با خود فکر میکنید اگر گزینه دیگر را انتخاب میکردم نتیجه چه میشد؟ با اینکه کلا ساختار بازی به گونهای است که تصمیمهای متفاوت بیشتر روی روایت و شناختی که دیگر کاراکترها از شما به دست میآورند تاثیرگذار است و کمتر تصمیمی وجود دارد که روی داستان و خط قصه تغییر ایجاد کند. اما در این قسمت بازی، مرگ و زندگی بعضی از کاراکترها دست شماست یا اینکه با دوربین از سارا، دختر دکتر در قسمت اول این فصل، با فیگور مناسب عکس بگیرید کاملا دلخواه است. اما اگر چنین کاری کردید، مواظب باشید آن عکس مدرکی برای دروغگویی شما در مواجه با کاراکتری دیگر نشود! رفتهرفته تمرکز روی داستان در این مجموعه بیشتر میشود و گیمپلی نقشی کمرنگتر را به عهده میگیرد تا جایی که در ابتدای این قسمت و هنگام معرفی سازندهها، خود Telltale از بازی با لفظ درام تعاملی یاد میکند. یکی از نکاتی که هنگام تجربه بازی حسابی بازیکن را به وجد میآورد، دیدار با شخصیتهای «400 روز» و فصل اول بازی است از عالیترین ویژگیهای «مردگان متحرک» مخصوصا در همین قسمت اخیر آن است که بسیاری از عمیقترین حرفها و پیامهایش را در خلال دیالوگهایی کوتاه در موقعیتی دشوار و با خلق موقعیت میزند. به عنوان مثال در جایی از بازی، کلمنتاین و گروه جدید که به خاطر فردی مرموز که به زیبایی به عنوان آنتاگونیست بازی شخصیتپردازی شده است، مجبور به ترک کلبه و یافتن محل امن دیگری شدهاند، با گروهی بازمانده دیگر مواجه میشوند. جدا از درگیریها و صحبتهایی که به دلیل بیاعتمادی بین دو گروه رد و بدل میشود و تصمیم اینکه طرف کدام را بگیرید، به هرحال شب فرا میرسد و زمان خوردن شام کلمنتاین باید انتخاب کند با کدام گروه سر میز بنشیند. در این لحظه دیالوگی گفته نمیشود، بلکه فقط یک انتخاب ظاهرا ساده است که سر کدام میز بنشینید، ولی در باطن زمانی که به آن فکر میکنید، به خود شناسی میرسید که به دوستهای خوب و جدیدتان وفادارتر هستید یا دوستهای قدیمی که ماجراهای زیادی را با هم پشتسر گذاشتهاید. هر چند داستان، دیالوگها و موقعیتهای بازی را میتوان جزو شاهکارهایی در نظر گرفت که تا کنون Telltale خلق کرده، ولی متاسفانه داستان این قسمت نیز خالی از ایراد نیست. بارزترین مشکل بازی به توجه فراوان روی شخصیت کلمنتاین بازمیگردد. او کاراکتری است که مخاطبان شش قسمت را با وی بودهاند و میدانند دیگر دختر کوچولوی سابق نیست و با توجه به دنیای خشنی که در آن قرار گرفته، تغییر کرده است و حتی اگر لازم باشد میتواند آدم بکشد، ولی به هر حال در جهان بازی و از دید ما او همچنان یک دختر یازده ساله است. حالا مشکل آنجا بروز پیدا میکند که در تعدادی از سختترین موقعیتهای این قسمت، شخصیتهای بزرگسال و پختهتر برای داوری یا بدتر از آن راهنمایی نزد کلمنتاین آمده و انتظار دارند حرف و تصمیم نهایی را او اتخاذ کند! با وجود این روایت بازی آنقدر استادانه و زیباست که آدم ممکن است کمتر به چنین مسائلی توجه کند و خیلی ساده آنها را بپذیرد. یادتان میآید که در فصل اول بازی زمانی که میخواستید با لی اورت به کلمنتاین تیراندازی آموزش دهید، چه جملههایی به او گفتید و وی چه چیزهایی را به خاطر سپرد؟ حالا در اینجا یعنی قسمت دوم فصل دوم بازی میتوانید تاثیرات لی روی شخصیت کلمنتاین را سادهتر تشخیص دهید. در جایی این فرصت در اختیارتان گذاشته میشود که به سارا تیراندازی یاد دهید، اگر این تصمیم را بگیرید خواهید دید که کلمنتاین دقیقا همان طور که توسط لی آموزش دیده، به سارا آموزش میدهد! با وجود اینکه اکشن و درگیری کمتری در این قسمت وجود دارد و بخش عمدهای از زمان بازی به دیالوگ گفتن با کاراکترها سپری میشود، اما دو سه صحنه مواجه با زامبیها نیز در بازی وجود دارد که باید از دست آنها جا خالی دهید یا با شلیک بموقع به سرشان، آنها را از پا در بیاورید. «خانه جدا شده» یک قدم بسیار محکم در داستان فصل دوم بازی به شمار میرود، شک نکنید از آن قسمتهایی است که بعدا با خود خواهید گفت همه این اتفاقات از آنجا شروع شد. هنوز انسانهای اطرافتان را نمیشناسید، نمیدانید باید به چه کسانی اعتماد کنید و در چه لحظه، حق با چه کسی است. فصل دوم بازی تازه شروع شده است، قسمت دوم دقیقا از انتهای قسمت اول شروع میشود و انتهای آن نیز، آغازی برای ماجرای اصلی و سرنوشت کلمنتاین در این فصل خواهد بود. فرقی ندارد کارمند بانک هستید، مهندس شرکت، دانشآموز و دانشجو، خواننده یا هر فرد دیگری که فکرش را بکنید، بازی The Walking Dead را نه به چشم یک بازی، بلکه به دید یک تجربه، تجربه کنید و مطمئن باشید درسهای زیادی از آن خواهید گرفت و لحظات نابی را پشت سر خواهید گذاشت!
حداقل سیستم مورد نیاز PC
|
OS |
Windows XP SP3 |
|
CPU |
Core 2 Due 2GHz |
|
RAM |
3GB |
|
Graphics |
ATI or Nvidia 512MB |
|
HDD |
2 GB |
مجید رحمانی