شاید مهمترین کارکرد این سربازان ـ که اغلب از این نقش مهره مانند خود بیاطلاعند ـ قدرت چانهزنی دادن به بازیگران اصلی میدان است. بازیگران میدان سیاست، با این ترفند خود را به گونهای معرفی میکنند که گویی توقع زیادی ندارند، ولی این افراطیون هستند که مطالبات زیادی دارند و مدعی میشوند که من دستم در برابر آنها بسته است. این مساله نهتنها در کشورهای شرقی و در حال توسعه، بلکه در متن سیاست آمریکا نیز مشهود است.
یکی از نمونههای بارز آن، بهانههای مذاکرهکنندگان غربی در ارتباط با مساله هستهای ایران است. تیم غربی، برخی مطالبات خود را نه مطالبات خود، بلکه مطالبات افراطیونی از متن جوامع غربی معرفی و وانمود میکند حتی این طیف افراطی در برهههایی، باعث شعلهور شدن آتش جنگ بین کشورهای غربی و کشورهای غیرغربی چون عراق و افغانستان و لیبی شدهاند.
بنابراین، افراطگرایان بدون اینکه خود بخواهند، به مهره بازی اصحاب قدرت مبدل میشوند و سیاسیون هر زمانی که بخواهند از این مهره استفاده کنند، به واسطه رسانهها، آنها را به مسالهای حساس میکنند و هر زمان بهره خود را از آنها گرفتند، به واسطه همین رسانهها، عصبیت آنها را خنثی میکنند. این فریب بزرگی است، ولی در عین بزرگی، بسیار پنهان است و کمتر کسی آن را به شکل یک فریب میبیند. این بازی در خاورمیانه نیز توسط برخی حکومتهای متحجر انجام میشود. مهره این بازی، افراطگرایان مذاهب اسلامی هستند. حکومتهای متحجر برای مقابله با کشورهای رقیب، با تامین مالی و خوراک ایدئولوژیک، افراطگرایان اسلامی را در این کشورها یا مرزهای اطراف این کشورها فعال میکنند. به این وسیله، این حکومتهای متحجر در کشورهای رقیب اختلاف افکنی کرده، تعصب قومی و مذهبی را جایگزین وحدت ملی میکنند.
دولتهای رقیب در مواجهه با این مشکل، خود را در مقابل یک دولت نمیبینند و بنابراین نمیتوانند این مشکل را براحتی از طریق مذاکره و دیپلماسی حل کنند بلکه این مشکل، فشار از پایین و از سطح جامعه است و حکومت متحجر بیگانه به این وسیله کشور رقیب را درگیر سطوح پایین جامعه خود میکند؛ درگیریای که ممکن است بسیار هزینه بر باشد اما خود حکومت متحجر، کمترین هزینه را پرداخته است، چرا که این نزاعهای افراطی معمولا با کمترین هزینه مالی ایجاد میشود، زیرا خوراک اصلی این نزاعها، خوراک فرهنگی است.
بنابراین راهحل مقابله با این گونه معضلات، از سوی کشورهایی که به طرق مختلف با مساله افراطگرایان مذهبی و قومی درگیر میشوند، راهحل فرهنگی است. میباید فرهنگ وحدت ملی و خواست ملی در بین حامیان مذاهب مختلف کشور تقویت شود تا مردم کشور ضمن احترام به باورهای مذهبی یکدیگر، «عزم ملی» واحدی را تحقق بخشند.
با تقویت عزم ملی، دولت نیز میتواند در برابر خواستهای نابحق و ظالمانه بیگانگان و قدرتطلبان غربی و شرقی تمامقد مقاومت و از حق مردم خود، دفاع کند و در میز مذاکرات دیپلماتیک، قدرت چانهزنی بالایی را در برابر آنها که خواستهای نابحق خود را بر پی سست افراطگرایان مبتنی میکنند، داشته باشد.