ولی انگار هیچ صدایی نمیشنید. رضا مرد چهل و هشت ساله خانواده چند سرگرمی عمده داشت که همه آنها در قاب تلویزیون تامین میشد. شنیدن اخبار در ساعات مختلف شبانه روز، پیگیری آخرین اخبار مسابقههای ورزشی لیگ ایران و تماشای مسابقههای خارجی تیمهای مطرح اروپایی. بعضی اوقات هم سریالها را دنبال میکرد، اما همیشه میگفت دلش نمیخواهد به تماشای آنها عادت کند، چون پیگیری اخبار و تماشای فوتبال بیش از حد او را درگیر کرده بود. در خانواده آقای مهدوی هرکس یک ذائقه تصویری داشت. همانطور که در انتخاب غذاها بسیار متفاوت عمل میشد و هرکس سعی میکرد سلیقه خود را به دیگری تحمیل کند. شبها وقتی همه اعضای خانواده کنار هم مقابل تلویزیون مینشستند غیر از گپ و گفتهای روزمره و صحبت بر سر این که چه اتفاقاتی در طول روز برایشان افتاده است کمی جر و بحث بر سر دیدن این کانال و آن کانال چاشنی این گردهمایی خانوادگی بود.
مریم دختر بیست و یک ساله و دانشجوی خانواده مهدوی به تماشای برنامههای علمی و مستند علاقه داشت و میگفت باید فرقی بین نگاه یک آدم تحصیلکرده به تلویزیون و کسانی که فقط برای گذران اوقات فراغتشان به این رسانه مراجعه میکنند، وجود داشته باشد. حوریه خانم، همسر آقای مهدوی هم عشق سریال بود و حتی سکانسی از آنها را از دست نمیداد. او حتی تکرار مجموعهها و فیلمهای تلویزیونی را هم دنبال میکرد تا دیگر جای هیچ ابهامی برایش باقی نماند و همیشه عادت داشت داستان قسمت قبل را برای فرزندانش تعریف کند.
صادق، فرزند کوچک خانواده مهدوی هم در مقطع راهنمایی تحصیل میکرد. با اینکه علاقه زیادی به دیدن تلویزیون داشت، اما برنامهای را با ذهنیت و فکر خودش همخوان نمیدید. وقتی پای برنامههای کودک مینشست احساس میکرد حرفهایشان بچگانه است و از طرفی از برنامههای بزرگسالان لذت نمیبرد. سعی میکرد خودش را با شرکت در کلاسهای آزاد و متفرقه سرگرم کند یا به خانه همسایهشان برود تا با مهدی همکلاسیاش ایکسباکس بازی کند، اما گاهی اوقات همراه با مادرش از داستان سریالها گرهگشایی میکردند و عادت داشتند پایان آنها را حدس بزنند. حتی اگر در آخر دستشان رو شود و همه معادلاتشان به هم بخورد.
در خانه آقای مهدوی هرکس به نوعی با تلویزیون عجین شده بود و آن را همدم لحظههای تنهایی خود میدید. تلویزیون حتی در جمعهای خانوادگی آنها هم جای داشت و بهانهای برای از سر گرفتن صحبتهای روزمرهشان بود. این را وقتی میفهمیدند که برق میرفت، تلویزیون خاموش میشد و برای مدتی سکوت همه خانه را فرامیگرفت. تلویزیون عضو پنجم خانواده مهدوی بود؛ عضوی که حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
روجا ساسان
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)