در دوران صامت از تقسیم پرده مثلاً برای نمایش همزمان دو نفر که در حال مکالمه تلفنی با هم بودند، استفاده میشد. اما در سینمای امروز این تکنیک به فراخور سبک فیلم، خواست کارگردان و اقتضای قصه بکرات مورد استفاده قرار میگیرد و محدودیتی نمیتوان برایش قائل شد. شاید تنها محدودیت پیش رو ریتم کند اثر، حفظ واقعگرایی رئالیستی فیلم و اصرار کارگردان بر عدم تأکید بر فرم و توجه بیشتر به درونمایه باشد وگرنه در موارد دیگر بسادگی میتوان از تقسیم کادر به جای برشهای منقطع و دیگر انتقالهای تصویری مرسوم بهره گرفت.
تقسیم کادر که در واقع نوعی جلوه ویژه بصری به شمار میآید در دهه 40 متوقف شد و دیگر در فیلمهای سینمایی اثری از آن دیده نشد تا اینکه در دهه 60 با فیلم «گراند پریکس» جان فرانکن هایمر، بار دیگر احیا شد و رفته رفته جای خود را میان فیلمهای سینمایی بخصوص آثار مربوط به ژانر اکشن و کمدی و نیز فیلمهای فرمالیستی و شکلگرا باز کرد. برایان دیپالما از جمله کارگردانهایی است که پس از جان فرانکن هایمر بهره فراوانی از این تکنیک برده و به نوعی آن را به سبک کار خود تبدیل کرده است.
در خصوص ترفند بصری تقسیم کادر نکتهای حائز اهمیت است که نباید از نظر دور داشت و آن آگاهی کامل از ترکیببندی و کمپوزیسیون عناصر موجود در قاب اصلی تصویر است. بدون این شناخت و آگاهی، استفاده از این تکنیک میتواند به ارزش بصری فیلم لطمه فراوانی وارد کند و اثر را تا حد آثار تجاری و زرد که فاقد ارزش هنری بوده و صرفاً فیلمهایی سرگرمکننده یا در بهترین حالت، تبلیغاتی هستند، تنزل دهد. بعلاوه کارگردانی که از جلوه بصری تقسیم کادر در فیلم خود استفاده میکند، باید بداند چه موقع و چگونه از تصویر کامل به تصویر تقسیم شده کات بزند تا هم تداوم تصویر و اصولی مانند خط فرضی حفظ شود و هم تمرکز مخاطب به هم نخورد و همراهی او با اثر که ازمهمترین اصول ضروری در مقوله فیلمسازی است دستخوش بازی فرمی و تکنیکی نابجای کارگردان قرار نگیرد.
و بالاخره اینکه تکنیک تقسیم کادر جدا از کاربردش در فیلم داستانی میتواند نقش نوعی پوشش بصری در فیلم مستند را نیز ایفا کند و مشکلاتی همچون کوچک بودن اندازه تصویر و پایین بودن کیفیت فیلم را پوشش دهد و نیاز به کادره کردن تصویر و حذف المانهای اضافی در آن را نیز برطرف کند.
آزاد جعفری