مردم سالاری:تداوم راه انقلاب با رسانه های آزاد و مستقل
«تداوم راه انقلاب با رسانه های آزاد و مستقل»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری بزرگ مردی که: «رفتنش هرگز در باغچه باورتاریخ ایران نخواهد رست » می گذرد او در سایه ایمان، صراحت، صداقت، شجاعت و سراسر خیرخواهی برای مردم، جلوه ای از «وحدت درعین کثرت» و کثرت در عین وحدت» را در عرصه جامعه بزرگ ایران تحقق بخشید و آفتاب امید را بر نقطه، نقطه این سرزمین تاباند و همه و همه و همه در لوای اندیشه و پیام الهی و بر گرفته از فطرت آدمی گرد آمدند و کاری شد کارستان که تاریخ هرگز آنرا فراموش نخواهد کرد. اتفاق ها و رویدادهای متعدد بهمن ماه بویژه 12 تا 22 بهمن 57که بعد دهه فجر نامیده می شود به پیروزی مردم، و نه یک گروه و نه یک قشر و نه یک طبقه اجتماعی منتهی شد و کاخ استبداد به یک باره فرو ریخت و نوبت بر خشکاندن ریشه های بازسازی استبداد رسید. شعار غالب و فراگیر این دهه: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی سراسر کشور را فراگرفت و همه در فجر آفرینی حضوری داشتند و نقشی و...
امروز بعد از 30 سال به یاد آنروزها و در حسرت جلوه ای دیگر از آن وحدت در عین کثرت باز هم فریاد می زنیم: فجر آفرینان، فجرتان مبارک باد! فجر آفرینان آنروزها کجایند ؟ و کیانند؟ شهدا، رزمندگان، آزادگان، ایثار گران، مدیران شجاع، مردمی و کم توقع، نمایندگان واقعی مردم در مجالس دوره های مختلف، روزنامه نگاران، روحانیون و اساتید دانشگاه که تاریخ گذشته را برای نسل های دوم و سوم تحلیل و تفسیر و نقل کردند و آنها را آماده کردند برای تداوم راه استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و ..
آنها که ملت را در پیمودن قطعه ای از راه پر فراز و نشیب استقرار یک جامعه مستقل و آزاد همراهی کردند و البته خطاهائی هم بر اعمالشان متصور است، همچنان که شیوه تاریخ و ناگزیر حرکت بشری است. ژوزف دو مستر دیپلمات و نویسنده جنجالی فرانسه در آواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 می گوید: «جوامع انسانی بدون حکومت، حکومت بدون اقتدار و حکومت مقتدر بدون خطاپذیری نمی تواند وجود داشته باشد.»
مهم برای حکومت ها پاسخگو بودن و تحت نظارت موثر قرار داشتن است. دولت های مختلف در 30 سال گذشته در مقاطعی که در پاسخگویی و نظارت ضعف وجود داشته، خطاهایشان بیشتر و بر عکس در مقاطعی که پاسخگویی و نظارت گسترده تر بوده خطاهایشان کمتر بوده است. تجربه 30 ساله جمهوری اسلامی و تجربه جهانی ثابت می کند مطبوعات آزاد و رسانه های مستقل از قدرت و غیروابسته به بیگانگان، کار آمد ترین نظارت را به نمایش گذاشته اند و چراغدار حرکت نهادهای نظارتی پارلمانی و قانونی بوده اند و خطاهای بزرگ در غیبت یا محدودیت مطبوعات آزادو رسانه های مستقل امکان عمیق شدن یافته اند. امروز که در آغاز دهه سوم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران هستیم به جد باید نگران رسانه های تحت امر دولت و محدودیت رسانه های مستقل بود، چرا که این پدیده معرف دوران خطاهای بزرگ است.
آزادی مطبوعات هیچ معنایی جز رهایی از مداخله دولت ندارد و صد البته باید پاسخگوی گفتار و رفتار خود در چار چوب قانون و در محضر هیات منصفه قانونی و نماینده اقشار مختلف صنفی و فکری جامعه باشد، چرا که مطبوعات و رسانه های مستقل و آزاد، نظارت عامه را تضمین می کند و به همین اعتبار و کارکرد آن را رکن چهارم دموکراسی نامیده اند. فردریک هایک برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1974در سال 1960 می گوید: «بزرگترین خطری که امروز آزادی را تهدید می کند، وجود مجریان کار آزموده و کار آمدی است که صرفا به آنچه خود خیر همگان می پندارند توجه دارند.»
این سخن در مورد مجریان کار آزموده و کار آمد است، وای برآن که مجریان بی تجربه و ناکار آمد، پندار خود را خیر همگان بپندارند! یک صاحب نظر اجتماعی و سیاسی در اهمیت مطبوعات آزاد برای حفظ آزادی و استقلال و مسدود کردن راه باز گشت استبداد و دیکتاتوری و تامین وحدت جامعه می گوید: «اگر مخیر شوم که بین حکومتی بدون مطبوعات و مطبوعاتی بدون حکومت یکی را انتخاب کنم، لحظه ای در گزینش دومی شک نمی کنم.» در شرایط امروز جامعه ما نیز مطبوعات آزاد و رسانه های مستقل می توانند وحدت ملی را باز گردانند و راهگشای مسائل پیش آمده باشند.
بیاییم با سعه صدر و بهره گیری از تاریخ به مقوله آزادی مطبوعات و مطبوعات آزاد نگاهی دو باره بیندازیم.
کیهان:چگونه مطمئن شدید؟!
«چگونه مطمئن شدید؟!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری اسن که در آن میخوانید؛آن بخش از سخنان رئیس جمهور محترم کشورمان در گفت وگوی تلویزیونی سه شنبه ایشان-13/11/88- که به موضوع تبادل سوخت هسته ای اختصاص داشت به گونه ای بود که متاسفانه می توانست سوء برداشت مبنی بر عقب نشینی جمهوری اسلامی ایران از اصول قبلاً اعلام شده را در پی داشته باشد و از این روی استقبال همراه با ابهام و تردید محافل غربی و طرف های آسیایی را به دنبال داشت.
آقای احمدی نژاد در این مصاحبه تلویزیونی که به طور مستقیم و زنده از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد، گفت؛ «بعضی از کشورها واقعاً همکاری با ایران را پذیرفته اند که این موجب ناراحتی بعضی ها همچون انگلیس و رژیم صهیونیستی شد و گفتند که اگر تقابل به تعامل تبدیل شود، کار تمام است» آقای احمدی نژاد با اشاره به روند گفت وگوهای چند ماه اخیر ایران با آژانس درباره تبادل اورانیوم غنی شده زیر 4درصد با اورانیوم غنی شده 20درصدی که مورد نیاز رآکتور تهران است گفت؛ «اخیراً دوباره پیغام هایی از سوی این کشورها داده شده که گفتند بیایید بنشینید صحبت کنیم و حتی سوخت شما در ایران بماند و ما سوخت مورد نیاز شما را درست می کنیم و با شما مبادله می کنیم، هر چند اگر ما سوختمان را بدهیم واقعاً مشکلی ندارد که بعضی ها بی خودی سرو صدا کردند... بعضی ها در کشورمان گفتند که سوخت را از ما می گیرند و دیگر به ما نمی دهند ولی باید دید اگر سوخت را از ما بگیرند و به ما سوخت ندهند، حرف چه کسی در دنیا اثبات می شود و آن وقت معلوم می شود که حرف آژانس و امضاکنندگان این قرارداد بی اعتبار است و این موجب می شود که کارهایمان را خودمان انجام دهیم.»
درباره این بخش از اظهارات رئیس جمهور محترم کشورمان اشاره به چند نکته ضروری به نظر می رسد.
1- در بهار سال جاری، کشورهای آمریکا، روسیه و فرانسه که از نیاز کشورمان به اورانیوم 20درصد غنی شده برای رآکتور تهران - با کاربرد تولید رادیو ایزوتوپ ها- باخبر بودند به عنوان یک پیشنهاد اعلام کردند که آماده اند در قبال دریافت اورانیوم غنی شده بین 3 تا 5 درصد کشورمان اورانیوم 20 درصد غنی شده تحویل دهند. پاسخ به این پیشنهاد اگرچه به بررسی های بعدی در ایران موکول شد ولی برخی از دست اندرکاران برنامه هسته ای کشورمان پیشنهاد ارائه شده از سوی 1+5 را عقب نشینی! حریف تلقی کرده و براین تصور بودند که پیشنهاد مورد اشاره به مفهوم پذیرش چرخه غنی سازی 3 تا 5 درصدی اورانیوم در ایران است، یعنی همان نقطه ای که طی 7 سال گذشته موضوع چالش هسته ای بوده است، غافل از آن که پیشنهاد یاد شده اگرچه خالی از عقب نشینی نبود ولی دام خطرناکی برای به یغما بردن دستاورد چند ساله جمهوری اسلامی ایران در تولید اورانیوم غنی شده 3 تا 5 درصدی است. با این توضیح که بعد از تحویل گرفتن اورانیوم تولید شده در کشورمان از تحویل اورانیوم 20 درصدی به بهانه های مختلف، از جمله قطعنامه های چندگانه شورای امنیت سازمان ملل و... خودداری ورزند و از این طریق، خواسته غیرقانونی و نامشروعی را که به علت ایستادگی و مقاومت ایران طی 7 سال چالش به دست نیاورده اند، آسان و بی دردسر و در جریان یک ترفند موذیانه به دست آورند.
این ترفند با تیزبینی و کیاست- بگذارید بگوئیم- رهبرمعظم انقلاب روبرو شده و ناکام ماند. چگونه؟!...
2- اجازه بدهید همین جا پرانتزی باز شود. در همان روزها آقای مهندس موسوی- احتمالا باز هم تصادفی و بدون ارتباط با بیگانگان!- که ترفند مشترک آمریکا، انگلیس و فرانسه را پذیرفته شده تلقی می کرد، طی مصاحبه ای با اشاره به تصمیم ایران برای تحویل اورانیوم غنی شده، بخش قابل توجهی از سخنرانی انتخاباتی خود را به انتقاد از این تصمیم- که برخلاف تصور ایشان و تلقی آمریکا با مخالفت ایران روبرو شده بود- اختصاص داده و گفت؛ دستاورد 7 ساله چالش هسته ای کشورمان را بر باد داده اند!!... حالا پرانتز بسته و نقطه، سر خط؛
3- بعد از بررسی پیشنهاد وین به ایران، این پیشنهاد با چند شرط قابل بحث و بررسی و موافقت احتمالی اعلام شد. از جمله آن که؛
الف: تبادل اورانیوم در داخل خاک ایران انجام بپذیرد.
ب: ابتدا اورانیوم غنی شده 20 درصدی به ایران تحویل داده شود و بعد از اطمینان نسبت به سالم و استاندارد بودن محموله، اورانیوم 3 تا 5 درصد غنی شده به طرف های خارجی تحویل گردد.
ج: تبادل برخلاف پیشنهاد 1+5، به طور تدریجی و با مقادیر کم صورت پذیرد.
و...
شرایط اعلام شده جمهوری اسلامی ایران، آب سردی بود که روی ترفند موذیانه و مشترک آمریکا، انگلیس، فرانسه و- بخوانید اسرائیل- ریخته شد و بار دیگر نشان داد که ایران اسلامی با برخورداری از موهبت الهی ولایت فقیه، نفوذناپذیرتر و زیرک تر از آن است که از سوی سران نظام سلطه بین المللی قابل فریب دادن باشد.
4- برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد می گویند «اگر ما سوختمان را بدهیم واقعاً مشکلی ندارد...» و توضیح می دهند که «اگر سوخت را از ما بگیرند و به ما سوخت ندهند حرف چه کسی در دنیا اثبات می شود؟ و آن وقت معلوم می شود که حرف آژانس و امضاءکنندگان این قرارداد بی اعتبار است»! که باید گفت؛ مگر آژانس بین المللی انرژی اتمی و گروه 1+5 تاکنون و طی چالش 7 ساله هسته ای کشورمان به مفاد NPT، پادمان های مربوطه، اساسنامه آژانس و اصول قانونی و تعریف شده حقوقی و فنی پایبند بوده اند که آقای احمدی نژاد معتقدند اگر اورانیوم تحویل گرفته را پس ندهند نشانه قانون شکنی آنها خواهد بود؟ آیا، ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت با نص صریح بند «C» از ماده 12 اساسنامه آژانس مغایرت ندارد؟! که مطابق آن، پرونده کشور عضو تنها در دو حالت اثبات انحراف فعالیت هسته ای از صلح آمیز به تولید سلاح DIVERSION و یا عدم پایبندی به معاهده -NON COMPLIANCE - قابل ارجاع به شورای امنیت خواهد بود؟! آیا در هیچیک از گزارش های بازرسان آژانس به انحراف فعالیت هسته ای کشورمان اشاره ای شده بود؟ و مگر در اجلاس نوامبر 2004 شورای حکام، پرونده هسته ای ایران را فاقد قصور و تقصیر باقیمانده اعلام نکرده بودند؟ بنابراین چرا پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دادند؟ آیا فعالیت هسته ای کشورمان بعد از آنهمه بازرسی های آژانس و گزارش های چندباره، مشمول فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد- با موضوع توسل به زور- بود که با استناد به این فصل چندین قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایران صادر کردند؟! آیا، این قانون شکنی های آشکار و دهها - و شاید صدها- نمونه دیگر از این دست قانون شکنی ها و زورگویی های آژانس و تروئیکای اروپایی و گروه 1+5 نشانه بارز و غیرقابل انکار عدم پایبندی آنان به قوانین بین الملل، مفاد NPT، پادمان های مربوطه و منشور سازمان ملل متحد نیست؟ و آیا این قانون شکنی ها از سوی مجامع و مراکز مستقل دنیا محکوم نشده است؟! ولی حریف کماکان به قانون شکنی های خود علیه برنامه هسته ای ایران اسلامی ادامه داده است.
بنابراین آیا عاقلانه است که اورانیوم غنی شده کشورمان، یعنی حاصل 7 سال چالش و استقامت هسته ای ایران اسلامی را به آنها تحویل بدهیم و بعد اگر پس ندادند، به قول حضرتعالی دلمان به این خوش باشد که «معلوم می شود حرف آژانس و امضاءکنندگان قرارداد بی اعتبار است»!! مگر در بی اعتبار بودن قول و قرارها و حتی تعهدات رسماً امضاء شده و قوانین رسماً پذیرفته شده از سوی حریف شک دارید که برای اثبات آن چنین پیشنهاد خطرناکی را توصیه می فرمائید؟ آنهم به قیمت از دست رفتن حاصل دسترنج و مقاومت چندین ساله در چالش هسته ای؟!
5- رئیس جمهور محبوب و انقلابی کشورمان در همان مصاحبه تلویزیونی گفته اند «اگر سوخت را از ما بگیرند و به ما سوخت ندهند» ضمن آن که معلوم می شود «حرف آژانس و امضاءکنندگان قرارداد بی اعتبار است، این موجب می شود که کارهایمان را خودمان انجام دهیم» که باید گفت؛ مگر تاکنون کارهایمان را خودمان انجام نمی داده ایم؟! مخصوصاً آن که برادر عزیزمان آقای دکتر احمدی نژاد از اصلی ترین مسئولان پی گیر خودکفایی هسته ای بوده اند و در این راه گام های درخور تحسین و شجاعانه فراوانی نیز برداشته اند و اما، چنانچه منظور رئیس جمهور محترم، تولید سوخت 20 درصدی برای رآکتور تهران است، که ایشان بهتر می دانند، انجام آن اولا؛ در تأسیسات هسته ای کشورمان به آسانی امکان پذیر است و ثانیاً؛ مطابق مفاد NPT کمترین منع قانونی و مغایرت با مفاد پیمان یاد شده ندارد.
6- ایشان فرموده اند «بنده مطمئن شدم که این کشورها می خواهند این تقابل را به تعامل تبدیل کنند»! که معلوم نیست جناب احمدی نژاد عزیز در برخورد آژانس و 1+5 با برنامه هسته ای ایران، چه نشانه و قرینه ای ملاحظه فرموده اند که با اطمینان از تصمیم آنان برای تبدیل تقابل به تعامل سخن می گویند؟ شواهد و اسناد موجود نه تنها از چنین اطمینانی حکایت ندارد بلکه نقطه مقابل آن را اثبات می کند.
آقای رئیس جمهور می فرمایند «بعضی از کشورها واقعاً همکاری با ایران را پذیرفته اند که این موجب ناراحتی بعضی ها همچون انگلیس و رژیم صهیونیستی شد» در این بخش لازم بود جناب آقای احمدی نژاد درباره «بعضی از کشورها» که تعامل با ایران را پذیرفته اند، توضیح بیشتری می دادند، چرا که در نگاه اول تصور می شود مقصود ایشان از «بعضی کشورها» نمی تواند کشورهای بیرون از حلقه 1+5 باشد و از آن میان تعامل روسیه و چین قابل پذیرش است. از انگلیس هم به عنوان کشوری که مخالف تعامل است یاد کرده اند، بنابراین می ماند آمریکا و فرانسه و اما، فرانسه در این میان جایگاه چندانی ندارد ولی «آمریکا» چه؟! کاش آقای احمدی نژاد از آمریکا نیز به عنوان کشوری که با ایران خصومت و کینه توزی دیرینه دارد، یاد می کردند، مخصوصاً آن که کینه توزی آمریکا بر هیچکس پوشیده نیست و به قول حضرت امام(ره) همه فریادها باید بر سر آمریکا کشیده شود.
تاکید آقای احمدی نژاد بر خصومت آمریکا مخصوصاً به این علت ضروری بود که این روزها شایعات بی اساسی مبنی بر تمایل یکی از افراد نزدیک به رئیس جمهور محترم برای تعامل با آمریکا، وجود دارد. و قرینه هایی نظیر رویکرد ایشان به عرصه های سیاسی و فرهنگی مورد قبول آمریکا و ناهمخوان با مبانی ارزشی انقلاب، به گوش می رسد و گاه به چشم می خورد!
و بالاخره، برادر عزیز و گرامی و رئیس جمهور انقلابی و مردمی، مبادا خدای نخواسته، در کنار حضرتعالی کسانی یافت شوند که به جسم در میان شما و به دل در حلقه دیگران باشند!
اعتماد:تکمله یی بر بحث تامین اجتماعی
«تکمله یی بر بحث تامین اجتماعی»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن میخوانید؛چند روز پیش یادداشتی درباره نقش تامین اجتماعی در پیشرفت و توسعه کشور نوشتم. در این یادداشت یادآور شده بودم که بزرگ ترین سرمایه هر کشوری نیروی انسانی آن است و این نیرو اگر از آینده خود مطمئن باشد و غم و غصه یی در همین زمینه نداشته باشد، تلاش خود را مصرف فکر و ایده و کار خواهد کرد و از همین جا روند توسعه کشور آغاز خواهد شد.
اما اگر نیروی انسانی کشور نسبت به آینده خود اعتماد و اطمینانی نداشته باشد، بیشترین سرمایه های مالی نیز نمی تواند او را به تحرک وادارد و چنین سرمایه هایی به زودی مستهلک می شوند و از بین می روند. به همین دلایل است که دولت های مدرن بیشتر تلاش خود را مصروف تامین اجتماعی می کنند و کارشناسان نیز این وظیفه حیاتی دولت ها را تایید می کنند.
در دولت هایی که وظیفه تامین اجتماعی را جدی می گیرند، شهروندانی فقیر و بدون آتیه خوب، وجود نخواهند داشت و همین امر نه تنها عدالت اجتماعی را در جامعه برقرار می کند بلکه امید به آینده منشاء تحولاتی مثبت نزد فرد فرد افراد و در نتیجه مردم که بزرگ ترین ثروت هر کشوری هستند، می شود؛ مردمی که خوشبختانه در جامعه ما از سطح سواد بالایی برخوردارند. مهم ترین نکته در زمینه تامین اجتماعی در دولت های مدرن مساله یی است که دولت ها به هیچ وجه متقبل هزینه های زیادی نخواهند شد بلکه با یک سیاستگذاری درست صندوق هایی از محل درآمد خود مردم تشکیل می دهند و آن را مدیریت می کنند یعنی اینکه دولت ها بخش کوچکی از درآمد مردم را به وکالت از آنها ذخیره می کنند و با استفاده از همین پول ها سرمایه گذاری کرده که هم به توسعه کشور کمک می کنند و هم بر حجم سرمایه گذاری مردم می افزایند.
یادداشت من با توجه بسیاری از کارشناسان و حتی مردم عادی روبه رو شد و بسیاری با پست های عادی و الکترونیک می خواستند آن را ادامه دهم و من نیز درصدد آن بودم که یک نامه باعث شد تکمله یی بر آن یادداشت بنویسم. این نامه در واقع زندگینامه انسانی است که نشان می دهد در چنبره مشکلات زمانه گرفتار آمده است و نه تنها تامینی برای زندگی امروز خود ندارد بلکه آینده یی نیز از تامین نمی بیند.
نوشتار او نشان می دهد که سطح بالایی از سواد دارد، با کتاب و مطبوعات سروکار داشته است، ولی مثل خیلی از آدمیان گرفتار مشکلات خود قادر به ساماندهی به زندگی خود نیست و ناخودآگاه تامین اجتماعی می خواهد. او برای من نوشته بود؛ «... کی بودم و به چه روزی افتاده ام. آخرین چیزی که از دست دادم، دو وانت نیسان کتابی بود که با خون دل جمع کرده بودم. چه علاقه و عشقی به مطالعه داشتم... وقتی کتاب هایم را می بردند که مفت و مفت از دست دادم، مثل اینکه عضوی از بدنم جدا می شود. چه زحمتی کشیده بودم، حتی تاریخ طبری 14جلدی و... ولی حالا برای خرید روزنامه اعتماد مشکل دارم.
شاید باورتان نشود و می دانم برایتان سخت است قبول کنید خیلی وقت ها برای پانصد تومان هزینه خرید روزنامه چه می کشم. گاهی دخترم (که در جایی دیگر نوشته است بر اثر تصادف فلج شده است) آرزوی خوردن تنقلاتی دارد و من برای خرید روزنامه از این خواسته او چشم می پوشم و...» نامه 16 صفحه یی این خواننده روزنامه دارای فراز و نشیب هایی از زندگی او است که دل هر خواننده یی را به درد می آورد. در این نامه او به حادثه رانندگی اشاره می کند که بر اثر آن دختر دم بخت او از پای افتاده و فلج می شود و او تمامی اندوخته و سرمایه اش را برای مداوای دخترش هزینه می کند و پس از آن ناگهان با تصادف دیگری روبه رو می شود که این بار یک سر آن پسرش بوده است و... ضربه دوم کاری تر بر زندگی این مرد فرود می آید. آنچه این مرد درمانده نوشته است، قصه زندگی او است که نه ربطی به سیاست دارد و نه دولتمردی مقصر آن است.
بسیاری از این افراد در اجتماع ما زندگی می کنند که قصه برخی از آنها به روزنامه ها نیز می کشد و چون افراد خیر در اجتماع زیادند، پیشنهاد کمک آنها نیز سرازیر می شود که امیدوارم درباره این یکی که آدرس او در روزنامه موجود است، افراد خیر و نوع دوست به کمکش بشتابند. ولی حرف من در نوشتن این تکمله با سرگذشت زندگی یک انسان درمانده این است که تامین اجتماعی چنین گره گاه هایی را به حداقل می رساند. با تامین اجتماعی در چنین شرایطی می توان از اندوخته او و امثال او سود جست و به کمک او شتافت. باید تامین اجتماعی را بسیار جدی تر از این که هست بگیریم و به آن عمل کنیم.
کارشناسان خبره تامین اجتماعی باید بیش از اینها وارد میدان شوند و از ساز و کار این بحث در جهت کمک به جامعه و پیشرفت و توسعه کشور دفاع کنند تا دولتمردان نیز بیش از این متوجه کارکردهای مثبت تامین اجتماعی شوند. مگر بخشی از نقش مطبوعات در جهان انتشار طرح ها و ایده های مثبت برای پیشرفت جامعه نیست؟ اینک که بیش از هر زمان دیگر ما درباره عدالت اجتماعی سخن می گوییم، باید گفت تامین اجتماعی بیشترین کمک را به برقراری عدالت اجتماعی می کند، چراکه هر دو از یک جنس اند. پس گشودن پرونده تامین اجتماعی در جهت تشویق به برقراری ساز و کارهای آن عین خدمت به فرآیند پیشرفت و توسعه کشور است؛ فرآیندی که باید درباره آن بسیار گفت و بسیار اندیشید.
ابتکار:ما روزی «سر بودیم» و روزی «هم سر» و امروز نیز...؟
«ما روزی سر بودیم و روزی هم سر و امروز نیز...؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛در هفته گذشته متخصصان دنیا یک بار دیگر از توانایی علمی ایران در پرتاب موجود زنده به فضا( که در سالگرد پرتاب ماهواره امید انجام پذیرفت)، شگفت زده شدند و شمارش معکوس برای ارسال فضانورد توسط ایران را آغاز کردند. همچون همیشه کشورهای بزرگ با واکنش های سیاسی سعی در وارونه نمایی این توانایی را دارند اما برغم واکنش های منفی کشورهای بزرگ، قطار خودباوری ملی، مسیر خود را طی می کند.
به قول یک نشریه آلمانی اکنون می باید هر شش ماه منتظر یک شوک علمی از طرف ایرانیان بود.با پرتاب کاوشگر فضایی، گامی دیگر در مسیر اعتماد به نفس ملی برداشته شد و با این اقدامات است که غرور ملی به اوج می رسد. اعتماد به نفس ملی; اکسیر نجات بخش هر ملتی است آنچنانکه اعتماد به نفس رمز آزادسازی انرژی های نهفته فرد است; اعتماد به نفس ملی هم رمز و شاه کلید فتح قله های توسعه و بهروزی هر ملتی است.امام با شناخت صحیح این واقعیت و تاکید بر این مهم; توانست انرژی ملت ایران را به نفع اهداف انقلاب آزاد سازد.
اعتمادبه نفس، باور توانایی است که عزم روندگان مسیر احصای علم و پیشرفت را برای رسیدن به مطلوب ها جزم کرده و مسیر رسیدن به ایده آل ها را کوتاه می کند.ریچارد رورتی از برجسته ترین فیلسوفان عرصه دموکراسی غرب است وی معتقد است،رشد یافتن غرور چه در سطح ملی و چه در سطح فردی می تواند هم مخرب و هم عامل افتخار و بالندگی باشد.به عقیده ایشان شناختن تاریخ بالندگی سرافرازی و شرمساری عامل اصلی رشد یک ملت است.
اگر احترام یک فرد بیش از حد رشد یابد نتیجه حاصل از آن شکل گیری غرور در فرد است از سوی دیگر اگر غرور ملی یک ملت بیش از حد، رشد یابد نتیجه آن امپریالیسم است بر همین اساس نگاهی به تاریخ ایران و تمدن آن نمایانگر این حقیقت است که در مقاطعی از تاریخ مردم ایران نسبت به دیگر ملل"سر"بودند و آن هم زمانی است که ملت ایران از ویژگی اعتمادبه نفس و خودباوری ملی برخوردار بوده اند. در آن هنگام غرور ملی،آنها را به امپریالیسم نکشاند در حالی که دیگران وقتی در توسعه جلو افتادند به رفتار امپریالیستی گرفتار شدند.مردم ایران در مقاطعی هم با دیگران "همسر و همسان" شدند و این موقعی است که دیگران با الهام از ویژگیهای ایرانیان، توانستند خود را تا سطح توانایی های ملت ایران بالا بیاورند.
در مقاطع طولانی هم به دلیل ناتونای و بی کفایتی حاکمان، ما نه فقط"سر" نبودیم که حتی "همسر" هم نماندیم و به قهر جدول توسعه و پیشرفت درافتادیم.سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد، انقلاب اسلامی پاسخی به این جفای تاریخی بود. توانایی های نامحدود جوانان ایران، کالایی گران قیمت است که ظرفیت عظیم انقلاب بستر شکوفایی این توانمندی ها را در قالب و چارچوب آرمانهای نظام فراهم آورده است; بنابراین راز"سر" شدن، اعتماد به نفس ملی است که خوشبختانه امروز شاهد شکوفایی این ویژگی هستیم.
اعتمادبه نفس ملی توانسته است آثار تحریم ها را خنثی سازد و تحریم ها را به یک فرصت تبدیل نماید.اعتمادبه نفس ایرانی، توانست دکترین نظم نوین جهانی را دچار ناکامی کند و طرح خاورمیانه بزرگ را به شکست کشاند. اعتمادبه نفس ایرانی،حلقه اصلی افتخارات تاریخی،تمدنی به حساب می آید و عامل مهم افتخار به وطن، میهن و سرزمین;دین و آیین امروزی ایران به حساب می آید و سرود ای ایران ای مرز پرگهر آوای هر ایرانی شده است.
ای ایران ای خرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت بردل نپرورم
مهرتو چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام
همین ویژگی باعث گردیده است که به رغم تبلیغات جهانی، تمام ایرانیان در هر کجای جهان، بزرگترین افتخارشان،ایرانی بودنشان می باشد.پرتاب کاوشگر فضایی به همراه موجودات زنده و هزاران دست آورد دیگر همه و همه جلوه ای از اعتمادبه ملت ایران است و گامی در مسیر برگشت به نقطه "سر"بودن می باشد.تاکنون در پرتو انقلاب اسلامی به مرحله "هم سری و همسانی" با دیگران رسیده ایم و اکنون خیز جوانان برای رسیدن به مرحله "سربودن"شروع شده است و تا آن هنگام هم زمانی نمانده است.
جمهوری اسلامی:توهم عقب نشینی هستهای!
«توهم عقب نشینی هستهای!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اظهارات تلویزیونی هفته گذشته رئیس جمهور کشورمان درباره تبادل اورانیوم میان ایران و کشورهای عضو گروه 1 +5 درعین حال که چندان روشن و صریح نبود که نوعی عقب نشینی توسط ایران در این موضوع تلقی شود مقامات و رسانه های غربی آنرا به معنای تجدیدنظر ایران در مواضع هسته ای خود دانسته و نوعی عقب نشینی تلقی کرده اند.
مایک همر سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا اطلاعیه ای را در این زمینه قرائت کرد و گفت : « ما به تهران پیشنهادی درباره رآکتور تحقیقاتی داده ایم که معتقدیم به سود طرفین است . اگر اظهارات محمود احمدی نژاد بازتاب دهنده تغییر موضع ایران است ما با بی صبری منتظریم که ایران آنرا به آژانس بین المللی انرژی اتمی اطلاع دهد. »
مقامات روسیه آلمان انگلیس و چین نیز با اظهارات روزهای اخیر خود نشان دادند که سخنان رئیس جمهور ایران را به معنای عقب نشینی تهران از مواضع گذشته خود تلقی کرده اند. در این میان سرگی لاوروف وزیر امورخارجه روسیه با صراحت بیشتری این نکته را مطرح کرده با قطعی دانستن آن گفته است که : « روسیه از موافقت ایران با پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره خروج اورانیوم باغنای پایین به کشورهای سوم برای استفاده در نیروگاه اتمی استقبال می کند » .
این واکنش ها همراه با تحلیل های گوناگون در روزهای اخیر به خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی تبدیل شده بطوری که عنوان جعلی و تخیلی « عقب نشینی ایران از مواضع هسته ای خود » محور تبلیغات آنها را تشکیل داده است . این رسانه ها ضمن نقل اظهارات مقامات کشورهای عضو گروه 1 +5 تلاش می کنند چنین وانمود نمایند که جمهوری اسلامی ایران اکنون در موضع ضعف قرار دارد و به همین دلیل حاضر شده است پیشنهاد گروه 1 +5 درباره تبادل اورانیوم را بپذیرد.
پیشنهاد گروه 1 +5 به تاریخ 27 مهر سال جاری مربوط می شود که این گروه خواستار ارسال 75 درصد اورانیوم ایران با غنای 3 5 درصد به روسیه و سپس فرانسه برای تبدیل شدن به میله های سوخت با غنای 20 درصد شد . هر چند غربی ها در همان زمان مدعی توافق مقامات ایرانی در این زمینه شدند لکن این موضوع در آن زمان با صراحت توسط رهبر معظم انقلاب رد شد و ایشان تبادل اورانیوم با این کشورها را مشروط به سه شرط اساسی نمودند که عبارتند از
1 تبادل همزمان سوخت 20 درصد در برابر اورانیوم 3 5 درصد
2 انجام مبادله فقط در خاک ایران
3 تعیین میزان اورانیومی که مبادله می شود توسط ایران براساس نیاز .
این شرط ها کاملا براساس یک واقع بینی گذاشته شده بودند و این اقدام بموقع توانست ایران را از دام خطرناکی که قدرت های غربی به ویژه آمریکا برای کشور ما تدارک دیده بودند برهاند . غربی ها در نظر داشتند اورانیوم 3 5 درصد ایران را آنهم به مقدار 75 درصد اورانیوم استحصال شده از ایران خارج کنند و از آن پس هر طور که منافع آنها ایجاب کند رفتار نمایند. نگاه رهبر معظم انقلاب در سیاست گذاری و تعیین شرط های سه گانه یاد شده بر این مبنا بود که قدرت های غربی قابل اعتماد نیستند و چه بسا بعد از دریافت اورانیوم از ایران به مفاد پیشنهاد خود عمل نکنند و به بهانه های مختلف فعالیت هسته ای ما را در گروگان خود نگهدارند و حتی برای رآکتور تهران که به سوخت نیاز دارد نیز مشکلاتی پدید آورند.
آنچه اکنون مورد نیاز ایران است و موضوع تبادل اورانیوم را مطرح ساخته رو به اتمام بودن سوخت رآکتور تهران است که برای مصارف پزشکی مشغول فعالیت می باشد . در سال 1371 دولت جمهوری اسلامی سوخت مورد نیاز رآکتور تهران را به قیمت 5 میلیون دلار خریداری کرد که تاکنون از آن استفاده می کند. این نیاز را می توان با خرید مجدد سوخت برطرف نمود بدون آنکه نیازی به تبادل اورانیوم باشد.
نکته اساسی و مهمی که در این ماجرا وجود دارد و غربی ها به ویژه کشورهای عضو گروه 1 +5 باید به آن توجه نمایند اینست که در جمهوری اسلامی ایران تعیین سیاست های کلی نظام برعهده رهبری است و موضوع هسته ای از سیاست های کلی و مهم خارجی است که تصمیم گیری درباره آن منحصرا در اختیار رهبر معظم انقلاب است و نظر ایشان درباره تبادل اورانیوم همانست که قبلا اعلام کرده اند و هیچ تغییری در آن پدید نیامده است . اظهارات دیگران حتی اگر صریح نیز باشد در این مساله تعیین کننده نیست و نمی تواند موضع نظام جمهوری اسلامی تلقی شود.
غربی هااین روزها براساس برداشت توهم آلودی که دارند و تصور می کنند جمهوری اسلامی ایران عقب نشینی کرده است درصدد تهیه پیش نویس یک طرح جدید تحریم نیز برآمده اند تا به خیال خود با استفاده از ضعف ایران درصدد دریافت امتیازات بیشتری برآیند! آمریکا و همدستانش از این واقعیت غافل هستند که جمهوری اسلامی ایران در اوج اقتدار است و مصالح و منافع کشور و ملت را با هیچ چیز معاوضه و معامله نخواهد کرد. بنابر این بهتر است غربی ها از خواب غفلت بیدار شوند و این واقعیت را دریابند که عقب نشینی ایران از مواضع هسته ای خود توهمی بیش نیست چیزی که آنها بهیچوجه نمی توانند به آن دل خوش کنند.
تهران امروز:جنگ، صلح نیست
«چگونه مطمئن شدید؟!»،«تکمله یی بر بحث تامین اجتماعی»،«ما روزی سر بودیم و روزی هم سر و امروز نیز...؟»،«توهم عقب نشینی هستهای!»،«جنگ، صلح نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران ارمزو به قلم دکتر امید ملکی است که در آن میخوانید؛آقای احمدینژاد در گفتوگوی اختصاصی خود با سیمای جمهوری اسلامی در اظهاراتی گفتند: «بنده مطمئن شدم که این کشورها [ 5+1 ] میخواهند این تقابل را به تعامل تبدیل کنند و این چیز خوبی است و ما از اول با آنها دعوا نداشتیم و آنها دعوا درست کردند در حالی که ما کار خودمان را داشتیم انجام میدادیم.» این اظهارات بیسابقه است که رئیسجمهور از تغییر رویکرد غربیها آن هم از تقابل به تعامل سخن بگوید. میتوان تصور کرد که ایشان بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از اخباری با خبرند که بههر دلیل مصلحت را بر آن دیدهاند که از انتشار آن در رسانهها خودداری کنند و اینگونه است که بر اساس تحلیل حاصل از آن اخبار به این جمعبندی رسیده و از این پس قرار است تصمیمات دولت متناسب با این تحلیل عملیاتی شود.
در چنین شرایطی طبیعی است که داوری تحلیلگران که دسترسی چندانی به اخبار پشت پرده ندارند نسبت به عملکرد کشورهای طرف مذاکره با ایران تغییر نکرده باشد. از این رو آن عده از کارشناسان که قائل به کارآمدی رویکرد تعامل نسبت به تقابل بودند همچنان بر سر مواضع خود بمانند و آن عده نیز که با هر نرمشی مخالف بودند قاعدتا با استناد به اخبار نباید تغییری در تحلیلهایشان به وجود آمده باشد مگر اینکه صحبتهای آقای رئیسجمهور بر آنها حجت را تمام کرده باشد که این خود موضوع دیگری است.
دسته اول تحلیلگران و آنانی که بر سیاست تعامل تاکید داشتند، کسانی بودند که در دولت اول آقای احمدینژاد به انحای مختلف مورد نقد و گاهی هم عتاب قرار گرفتند که در دولتهای قبلی منافع ملی کشور را به حراج گذاشته و برای دستاوردهای ملی ارزشی قائل نشدند چرا که به دلایل متعدد مرعوب دشمن بودند.
اما دسته دوم نیز که منتقدان دسته نخست بودند این بار از سوی آقای رئیسجمهور مورد عتاب قرار گرفتند آنجایی که ایشان گفتند: «اخیرا دوباره پیغامهایی از سوی این کشورها داده شده که گفتند بیاید بنشینید صحبت کنیم و حتی سوخت شما در ایران بماند و ما سوخت مورد نیاز شما را درست میکنیم و با شما مبادله میکنیم هر چند اگر ما سوختمان را بدهیم واقعا مشکلی ندارد که بعضیها بیخودی سروصدا کردند.
بعضیها در کشورمان گفتند که سوخت را از ما میگیرند و دیگر به ما سوخت نمیدهند ولی باید دید اگر سوخت را از ما بگیرند و به ما سوخت ندهند حرف چه کسی در دنیا اثبات میشود و آن وقت معلوم میشود که حرف آژانس و امضا کنندگان این قرارداد بیاعتبار است و این موجب میشود که کارهایمان را خودمان انجام دهیم.»
از این رو مادامی که معلوم نشود چه اخباری حاکی از تغییر رویکرد 5+1 نسبت به ایران هستند فارق از اینکه در کدام یک از دو دسته فوق جا داشته باشیم سوالاتی پیش روی افکار عمومی قرار میگیرد که لازم است در وقت مقتضی از سوی دولت به آنها پاسخ داده شود.
اول: گروه 5+1 گروهی ناهمگون از قدرتهای جهانی است که منافع مشترکشان آنها را دور هم جمع کرده است چنانچه در سالهای اخیر مهمترین موضوع در دستور کارشان «برنامه اتمی ایران» بوده است، موضوعی که هر چند چین و روسیه در گامهای اول به ظاهر بیشتر متمایل به موضعگیریهای جمهوری اسلامی بودهاند و در طرف دیگر چهار کشوری که در ادبیات رسمی سیاست خارجی ما به «غربیان» معروف شدهاند علیه جمهوری اسلامی موضعگیری کردهاند اما بهرغم این تقسیمبندی خودساخته هر شش دولت در یک نقطه به هم رسیدهاند و آن «صدور قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران» بوده است. همان جایی که منافع ملی ما ضرباتی متحمل شده است.
اکنون سوال اینجاست که «آیا رویکرد 5+1 به طور بنیادین دچار تغییر شده یا اینکه این دولتها به دنبال این هستند که یک بار دیگر چماق را در پشت هویج پنهان نگاه دارند تا زمان لازم فرا رسد؟»
آفرینش:کشورهای اوپک، گام در راه رقابت
«کشورهای اوپک، گام در راه رقابت»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛سازمان کشورهای صادرکننده نفت(OPEC ) هرچند درطول چند دهه تشکیل خود همواره نقشی مهم در بازار انرژی و ایجاد شوک های نفتی در جهان داشته است، اما پس از وقوع شوک نفتی اخیر(2004) همواره بر اهمیت و جایگاه این سازمان افزوده شده است و کشورهای عضو آن به ویژه چند کشور تاثیرگذار و اصلی آن هریک در چارچوب سیاست های راهبردی و استراتژیک خود کوشیده اند نقش خود را در بازار مبادلات کنونی و آینده انرژی جهان افزایش دهند.
این نقش بی گمان نوعی رقابت را در درون کشورهای عضو اوپک به ویژه در میان اعضا» اصلی و دارندگان ذخایراصلی اوپک(عربستان، ایران، عراق، ونزوئلا) را موجب شده است. در این راستا کشورهایی که قصد افزایش تولید ملی نفت خود و انجام پروژه های راهبردی و کلان خود را در آینده دارند تلاش های زیادی را برای افزایش سرمایه گذاری در منابع نفتی، کشف منابع جدید نفتی و توسعه میدان های نفتی خشکی، آبی و فلات قاره انجام داده و می دهند.
در حوزه کشف منابع جدید نفتی چهار کشور ایران، عربستان، عراق و ونزوئلا هریک برنامه هایی را در چندسال گذشته به اجرا گذارده اند به طوری که ایران قادر به کشف منابع جدیدی در خشکی شده اما عراق و ونزوئلا در کنار عربستان موفق ترین کشورها در این حوزه بوده اند عراق با کمک شرکت های نفتی خارجی تلاش زیادی در این راستا انجام داده اما آنچه در این میان جالب توجه بسیارو راهبردی می نماید کشف ذخایر کلان و انبوه نفت در جمهوری امریکای لاتینی ونزوئلاست.
گزارش های متعددی که از سوی شرکت های امریکایی نیز تایید شده حکایت از افزایش ذخایر نفتی ونزوئلا به ویژه در کمربند اورینکو از 300 تا 500 میلیارد بشکه نفت دارد. ذخایری که در صورت اثبات بیشتر و بهره برداری عملا عربستان را با ذخیره 256 میلیارد بشکه ای پشت سر خواهد گذاشت و مهمترین کشور اوپک در زمینه ذخایرنفتی خواهدشد.
این کشفیات جدید بی شک به نوعی تهدیدی برای منافع ملی کشورهای رقیب یعنی ایران، عراق و عربستان است. بخش دیگر رقابت بین کشورهای اوپک حوزه سرمایه گذاری های کلان در میدان های نفتی و صنایع نفتی برای افزایش تولید، بهره برداری و صادرات است در این راستا در کنار عقب ماندگی و ناتوانی ایران در فعالیت پایاپای با رقبای خود در این بخش عربستان، عراق و ونزوئلا به شدت به دنبال افزایش جایگاه خود هستند.
موفق ترین کشور در این حوزه عملکردی، عراق است که با تولید روزانه کنونی دومیلیون بشکه ای، سرمایه گذاری های کلانی را با برگزاری مناقصه های بین المللی با شرکت ها ی چند ملیتی نفتی از کشورهای اروپایی، امریکایی، خاوردور و روسیه در دست انجام دارد. بی گمان هدف عراق افزایش تولید روزانه نفت خود تا یازده میلیون بشکه در چندسال آینده است. چشم اندازی که عراق را قادر به رقابت با عربستان در زمینه صادرات نفت خام خواهدکرد.
در مقابل عربستان نیز اینک با توجه به حرکت عراق می کوشد تا با سرمایه گذاری 120 میلیارد دلاری در 5 سال آینده سالیانه یک میلیون بشکه به تولید کنونی 12/5 میلیون بشکه ای خود می افزاید تا قادر به حفظ جایگاه نخست خود در اوپک و بازار صادرات نفت در جهان باشد. در این حال دولت کاراکاس نیز با عقد قراردادهایی با شرکت های چینی و روسی قصد دارد تولید روزانه نفت خود را از سه میلیون بشکه به شش میلیون بشکه برساند.
در مقایسه با سه کشور فوق، این ایران است که همچنان با ناتوانی در انجام سرمایه گذاری در میدان های نفتی خود(به رغم وعده های داده شده برای افزایش سرمایه گذاری در میدان های نفتی) همچنان در تولید روزانه چهارمیلیون بشکه ای خود خواهدماند چراکه با وجود سرعت بسیار عراق، عربستان و ونزوئلا و سایر رقبای سازمان اوپک در سرمایه گذاری، تولید و صادرات نفت گام های ایران حرکت هایی لاک پشتی بوده است و توان رقابت با چند کشور فوق را در آینده نیز نخواهد داشت امری که به طور حتم بر جایگاه کنونی ایران در اوپک و بازار صادرات نفت لطمه خواهدزد و باعث افت شدید ایران در زمینه رقابت با رقبا خواهد شد.
دنیای اقتصاد:چینیها را رصد کنید
«چینیها را رصد کنید»عنوان سرمقالهِ روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛چین، بار دیگر با طرح آمریکا برای تشدید تحریمهای ایران مخالفت کرد. این مخالفت، فضای فعالیت بینالمللی ایران را فراختر و فضای بازی بینالمللی ایالات متحده را تنگتر میکند.
آمریکا برای تصویب قطعنامه تشدید تحریم ایران در شورای امنیت به مساعدت چین نیاز دارد و اگر چینیها با مفاد قطعنامه موافق نباشند، میتوانند آن را وتو یا رد کنند. چین – و البته روسیه- تاکنون هیچ قطعنامهای را به نفع ایران وتو نکردهاند. این دو کشور در گذشته فقط قطعنامههایی را که مستقیم یا غیرمستقیم، منافع متحدان منطقهای آنها را در شرق آسیا و اروپای شرقی تهدید میکرده، وتو کردهاند.
در مورد قطعنامههایی که به ایران مربوط میشود، چین و روسیه همواره قبل از طرح آن در جلسه شورای امنیت، موضع خود را اعلام کردهاند. سه عضو دیگر شورا یعنی آمریکا، انگلستان و فرانسه نیز براساس برداشت خود از موضع چین و روسیه، همواره پیشنویس قطعنامههای پیشنهادی را طوری تنظیم کردهاند که به مانع وتو برخورد نکند. حال پرسش این است که انعطاف محسوس روسیه در برابر سه عضو غربی شورای امنیت در ماههای اخیر و به موازات آن سختگیری بیشتر چین در همین مدت، چه علتی دارد و اراده و توانایی چینیها برای ادامه این وضع چقدر است؟
چین در دو دهه اخیر و در پی رویگردانی از اقتصاد دولتی، توانسته است اقتصاد خود را «تنها از نظر حجم تولید» به اقتصاد کشورهای غربی و ژاپن نزدیک کند. این حجم تولید که چین را در رتبه دوم یا سوم اقتصاد جهانی قرار داده، این کشور را به برابریطلبی سیاسی با رقیبان بینالمللی ترغیب کرده است؛ اما هنوز ابزار سیاسی و دیپلماتیک لازم برای این کار مهیا نشده است.به همین علت، چینیها همواره مترصد این هستند که در کشاکشهای بینالمللی یا کشاکشهای منطقهای بزرگ و تاثیرگذار بر مناسبات جهانی، رفتاری متمایز از خود نشان دهند که نشانه استقلال سیاست خارجی آنان تلقی شود. این رویکرد سیاست خارجی چین، ماهیتی دوگانه دارد. یعنی اینکه هم رگههای آمریکایی ستیزی دارد و هم اینکه همکاری با آمریکا و متحدانش را ایجاب میکند. چینیها امیدوارند با موضعگیری مستقل در برابر آمریکا، این کشور را به قبول جایگاه بینالمللی شایسته برای خود وادار کنند.
این بازی دوسویه مرز ظریفی دارد و جانبداری چینیها از کشوری مانند ایران در همان نقطه مرزی ظریف واقع است.
اینکه این روزها چینیها در برابر قطعنامه ضد ایرانی، موضع سختگیرانهای اتخاذ کردهاند، نشانه اتحاد یا نزدیک شدن آنان به ایران نیست؛ بلکه علامتی به سوی آمریکاییها است که چین را نمیتوان نادیده گرفت.
موضع ماههای اخیر چین تا حدود زیادی، واکنش به تشنجزدایی و مودت تدریجی و اعلام نشده روسیه با غرب و آمریکا است. چینیها احساس میکنند با ورود روسیه به باشگاه کشورهای صنعتی و در پی آن حل و فصل پارهای منازعات خود با آمریکا در ترتیبات منطقهای اروپای شرقی، جریان هماهنگ آمریکا، اروپا، ژاپن و روسیه، آنان را به حاشیه رانده است و برای رهایی از این وضع به «نمایش استقلال» نیاز دارند. طبیعی است که این نمایش استقلال، نمیتواند رفتاری همیشگی باشد و آنگاه که چین به عنوان همتراز بازیگران جهانی و یا دست کم همقامت روسیه به رسمیت شناخته شود، رفتار رهبران پکن عوض خواهد شد. به همین علت انگیزه چینیها از همراهی با ایران در بحث تحریمها، ماهیتی دوگانه دارد.
از سویی این همراهی، موقعیت ایران را برای مواجهه با فشارهای آمریکا بهبود میبخشد و از سوی دیگر برای آن تکیهگاهی فراهم میکند که به پایداری آن اطمینانی نیست. بازی با این برگ دو سویه و ناپایدار، مستلزم پذیرش میزانی از ریسک است که از آن گریزی نیست؛ اما برای کاهش دامنه ریسک باید رفتار چینیها و رابطه آنان با اردوگاه غرب، لحظهبه لحظه رصد شود تا زمان تغییر تاکتیک آنان از زیر چشم ایرانیان در نرود.
جهان صنعت:این بار پاسخگو باشید؛ چرا جاده را نبستید!
«این بار پاسخگو باشید؛ چرا جاده را نبستید!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛انگار کشته شدن انسانها در ایران عادی شده است که دیگر کسی به حوادث حملونقل حساسیت ویژهای نشان نمیدهد. طی سال 23هزار نفر در جادهها میمیرند ولی چون کشتهها تدریجی و در نواحی مختلف کشور است، کمتر مقابل دیدگان مردم و مسوولان قرار میگیرد تا کمتر کسی هم به آن اهمیت بدهد و بگوید چرا؟!
کسی خود را مسئول نمیداند و مقامهای ذیربط خطای انسانی را بزرگ جلوه میدهند یا بخش دیگر را موظف به جواب میدانند تا اصل موضوع به حاشیه برود!
با پذیرش مشکل جاده، خودرو و این نکته که بیشتر سوانح از خطای عامل انسانی نشات گرفته است، باز هم باید پرسید که در این فاجعه انسانی سهم مدیریت سوانح چیست؟ آیا مردم ما از تمام دنیا در رانندگی خود خطاکارترند ولی مسوولانمان پرکار تر از تمام دنیا هستند.
چرا در مورد فاجعه روز پنجشنبه که بهمن جاده دیزین- شمشک باعث مرگ هشت هموطن و دهها مصدوم و مجروح شد، مدیریت بحران هشدار و اقدام لازم را از قبل انجام نداده بود؟ نقش مسوولان هواشناسی، راهنمایی و رانندگی و... برای انسداد یا محدودیت ترافیکی در جاده چه بوده؟ مسوولان محلی چه نقشی داشتهاند و چه کسانی در این فاجعه مقصر هستند؟
آیا باز هم خطای انسانی و قضا و قدر آنها را به دیار باقی فرستاده؟ چرا کسی پاسخگو نیست؟ آیا وقت آن نرسیده که به رسم تمدن انسانی، غفلتکاران در این سوانح با پذیرش گناه خود از محضر ملت پوزش بخواهند و از وظیفهای که توان انجامش را ندارند، کنارهگیری کنند.