بهبه ... چه بوی پیازداغی، مامان حتما امروز مهمان داریم.
وا چه حرفهایی میزنی؟
آخر هر وقت مهمان داریم خورش مفصل و پلو و... بهبه!
چه خاطرات خوشی. وقتی بچه بودم بوی پیازداغ معنیهای خوبی داشت اما حالا...
تلفن زنگ میزند. گوشی را برمیدارم. فتانه است ، خواهرشوهرم.
لیلا جان حالت چطوره؟
هنوز چند کلمه نگفته که باز هم...
راستی لیلا جان، جمعه خیلی زحمت دادیم... فقط ببخشید که میگم ها... ولی پیازداغ توی غذایت خیلی درشت بود. راستش ما که نتونستیم درست غذا بخوریم. گفتم بهت بگم نکنه دادی به اون که تو خیابان آبشاره... آره میدونم خودم معرفیش کرده بودم ولی حالا زری خانم را پیدا کردم خیلی خوب درست میکند. اصلا تو غذا آب میشود... هیچکس متوجه نمیشود که غذا پیاز داغ دارد... آدرسش را بنویس..
گوشی را که میگذارم سرم به دوران میافتد. آخر این خلایق موضوع دیگری برای فکر کردن ندارند؟ وقتی دانشکده میرفتم اصلا به هر چیزی به عنوان مشکل زندگیم فکر میکردم غیر از پیازداغ! ولی از روز اول بعد از عروسی با یک تذکر قرص و محکم روبهرو شدم که؛
بوی پیازداغ توی خانه به مشامم نخورد.
حالا چهکار کنم؟ جرات نمیکنم به فتانه بگویم که پیاز داغم تمام شده آن وقت حتما میگوید؛
ببخشیدها، ولی از یک خانم کدبانو بعیده که قبل از تمام شدن ... فکر سفارش دادن چند کیلو...
به ساعت نگاه میکنم. وای نزدیک ظهره، همین حالا پسر کوچولویم از مدرسه میآید و یکراست میآید توی آشپزخانه. با خودم فکر میکنم، شوهرم که تا شب نمیآید، یک کمی پیازداغ درست میکنم؛ تهویه را هم روشن میگذارم تا بویش بیرون برود. دنیا که به آخر نمیرسد... اما اگر بفهمد... چارهای ندارم دست به کار میشوم.
بعدازظهر است و تازه پسرم به خواب رفته که زنگ میزنند. از چشمی نگاه میکنم. وای ... شوهرم است. چرا امروز اینقدر زود برگشته؟ حالا چهکار کنم؟ از ظهر چند بار از پسرم پرسیدهام؛
ببینم بوی پیازداغ نمیآید؟
و او با چشمهای خوابآلود نگاهم کرده؛
بوی ... چی ... مامان؟ چرا ... نه. نمیدونم مامانی.
و... خوابیده. با صدای دوباره زنگ به خودم میآیم. سعی میکنم به خودم مسلط باشم. در را باز میکنم. بعد از سلام و احوالپرسی، با دقت نگاهم میکند؛
اتفاقی افتاده؟ چرا رنگت پریده؟
صدای پسر کوچولویم را میشنوم که با صدای زنگ از خواب بیدار شده؛
مامان میگه بو میآد. بوی ... چیز ... بوی
دستم را به چارچوب در میگیرم تا نیفتم. شوهرم زیر بازویم را میگیرد.
اِه چی شد لیلا؟!
سهیلا راجی کاشانی