مرحله اول: از چند ساعت تا چند روز طول میکشد. در این مرحله شخص داغدیده مرگ فرد از دست رفته را باور نمیکند و سعی میکند آن را انکار کند. در این مرحله، فقدان پاسخ هیجانی و بیحسی اغلب با احساس غیرواقعی بودن و پذیرش ناقص از روی دادن مرگ به وجود میآید.
مرحله دوم: این مرحله از چند هفته تا شش ماه به طول میانجامد. در این مرحله شخص دچار غمگینی و گریه، بیقراری، ناآرامی و کمخوابی میشود.
فرد، دچار کاهش اشتها میشود و علائم جسمانی اضطراب در وی بروز میکند. اغلب اشخاص داغدیده در این مرحله احساس گناه دارند و فکر میکنند به اندازه کافی برای بیمار فوت شده تلاش نکردهاند. بعضی از این افراد این احساسات را با سرزنش پزشکان یا سایر افراد فرافکنی میکنند. در این مرحله ممکن است شخص داغدیده توهماتی از صدای فرد فوتشده داشته باشد یا احساس کند شخص فوت شده هنوز وجود دارد. گاهی اوقات گوشهگیری از جامعه و فعالیتهای اجتماعی در بعضی از افراد دیده میشود.
مرحله سوم: از چندهفته تا چند ماه طول میکشد، نشانهها فروکش میکنند و فعالیتهای اجتماعی از سر گرفته میشود. فرد داغدیده با مرگ عزیزان کنار میآید و لحظات خوبی را که در گذشته با متوفی داشته را به خاطر میآورد. اغلب بازگشت موقتی نشانهها در مراسم سالگرد مرگ ایجاد میشود. موارد فوق از واکنشهای طبیعی نسبت به داغدیدگی هستند که به نسبتهای مختلف در بازماندگان متوفی دیده میشوند. گاهی اوقات افراد واکنشهای غیرطبیعی نسبت به مرگ عزیزان نشان میدهند.
در این خصوص نشانهها بسیار شدیدتر از معمول هستند و بیش از شش ماه به طول میانجامند یا اینکه علائم با تاخیر شروع میشوند. واکنش غیرطبیعی به داغدیدگی بیشتر در این موارد دیده میشوند: مرگ ناگهانی و غیرمنتظره عزیزان، زمانی که شخص داغدیده به فرد از دست رفته بسیار نزدیک یا به وی وابسته بوده، هنگامی که بازمانده امنیت نداشته باشد یا بیماری روانی قبلی داشته باشد و هنگامی که بازمانده مجبور است از کودکان فرد فوتشده نگهداری نماید و نمیتواند براحتی عزاداری کند.