حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«خودمونیم» علت بهم خوردن رابطهها ... «خودمونی» شدن زیاد است!
کارمند «معیشت» خود را .. در رشته «حقوق و مزایا» تحصیل میکند.
با «زبان خوش« ... »زمان خوشی» برای خود بسازیم.
چون در «گذشتهام« ... »حالم» تعریفی ندارد!
«خوب ببین... » تا «خوب دیده شوی...»
در «خارزار» زندگی ... «خارکن» خوبی باش.
«مشمول خدمت» دیگران بودن افتخار است... خود را «معاف» نکنیم.
از قرار منقول ... «شهرداری» در «کشیدن جدول» به روزنامهها کمک میکند!
وقتی با دوبهم زنی، رابطه دو نفر را «بهم میزد... » حالم را «بهم میزد.»
برای اینکه «درشت» دیده شود ... «درشتی» میکند!
«تجربه... » تنها «پسمانده» گذشته است!
حرفهای «بامزه» را ... «مزه مزه» کن.
نردبان از دیوار «راست« ... »بالا» میرود!
به پشت گرمی «خورشید... » در روز «آفتابی» میشوم.
«چک برگشتی...» نتیجه «چک نکردن» است!
هر وقت «باخود» مشاوره کردم... «بیخود» عمل نکردم.
در «خرج کردن» محبت... «صرفهجویی»نکنیم.
وقتی حرف به «خرجش» نمیرود... آنرا «خرجش» نکن.
دومین «تولد...» جشن «تحول» است.
«دست و دلبازی» در وقت... قسمتی از «بازی زندگی!»
«همه چیز» مال ماست... الا «تقصیر»
«دست و پای» خود را گم کردم... آدم «بیدست و پایی» هستم!
اگر «فرد» دیگری باشی... «فردا» روز دیگری است...
تا بیکاری جوانان را «ناکار» نکرده... باید «کاری» کرد.
جنگل، جنگ بقاست، نسبت به ضعیفتر «چموش...» نسبت به قویتر «چوموش.»
آیا بدون«کلک» میتوان ... «کلک» مشکلات را کند!؟
یک عده «بیکار» نیستند... که مشکل یک عده «بیکار» را حل کنند!!
«نکو» باش... تا «نکوهش» نشوی.
خلافکار گوش «پندپذیری» نداشت... دست «بندپذیری» داشت!
همه را با یک «چارچوب» فکری... از «خود» میرانیم.
به خود «برپا» داد... تا روی «پای» خود بایستد.
امید، «مرا... » به «من» دعوت کرد.
آنچه «خواستیم... » چقدر «توانستیم!»؟
وقتی فکر میکنم «عیب» ندارم... «عید» ندارم.
چون «حقحساب» ندادم... «حرف حسابم» شنیده نشد!
مهم، آنچه «لیاقتش» را داریم است... نه آنچه «آرزویش» را داریم.
وقتی موفق شد... به «نقطهای» رسید که دیگر «صفر» نبود.
فرهاد آنقدر «غم شیرین»را خورد ... که «مرض قند» گرفت!
دیروز، «خاطره شد... » به «خاطر» فردا، «خاطرهخواه» امروز هستم.
گل «خوشروست... » پرپر هم که میشود «خوشبوست.» رود «پیشرفت» خود را ... در «پیشرفتن»به سوی دریا میداند.
«تعریف و تشویق» را به فرزندان... «تعارف کنیم.»
از گذشته «نتیجه» گرفتم... تا در آینده «نتیجه» را واگذار نکنم.
علی درویش
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....