دفتر قاموس دل را وا کنم
بار دیگر عشق را معنا کنم
تا نگردد عشق قاطی با هوس
مدعی را مثل چی رسوا کنم
عشق، رنگش آسمانی هست؛ نیست؟
روی حرفم حاضرم دعوا کنم
بعضی از ما «کور رنگ»یم ای عزیز
گوییا باید دوا پیدا کنم
شربت «فکرومپلس» در نسخه هست
صبح و ظهر و شب، سه قاشق جا کنم
چون رود بالا فشارخون عقل
عشق را ماهیتا افشا کنم
«کیمیا» عشق است، تفکیکش نما
تا تو را بر نکتهای بینا کنم:
«عین» علاقه، «شین» شدید و «قاف» قلب
زین سه واژه، عشق را برپا کنم
عشق با شبنم برادرخوانده است
پس هوس را غرق در دریا کنم
عشق میسازد تو را در راه دوست
گر نسازد، عشق را حاشا کنم
هر جوان عاشقی هی... هی... کند
با صدای قهقهی، ها... ها... کنم
چون که این عشق اکثراً ناپخته است
پختهاش را میل با کوکا کنم
«هر چه گویم عشق را شرح و بیان» (1)
فرق نتوانم «الف» از «با» کنم (2)
لاجرم بهتر که در یک گوشهای
با خیال عشق خود لالا کنم!
1- مقروض از ملای روم
2- مضمون بیتی از سعدی شیرازی
1 و 2- در بیت ماقبل آخر، به مدد عشق، روم را به شیراز وصل کردهایم (و بالعکس.)! ما برای وصل کردن آمدیم!
رضا رفیع