راستش به هر حال ما که کافه کاغذی هستیم به هر دلیلی تصمیم گرفتیم فقط و فقط کافه کاغذی باشیم و بمانیم و فکر میکردیم مشتریهای کافه هم به این تصمیم ما احترام میگذارند، ولی هیچ از این همه ایمیلی که مدام برایمان میرسد و میگوید: یوهاهاهاها بالاخره شناختیمت آقای میثم اسماعیلی سر درنمیآوریم. اینجانب ضمن تمام احترامی که برای این همکار خوبمان قائلم اعلام میکنم که هیچ شباهتی به این میثم خان اسماعیلی ندارم. پس لطفا بیخیال این ایمیلها شوید تا حال ما بیشتر از این گرفته نشده و مردم را هم از دست خودمان شاکی نکردهایم.
اما راستش را بخواهید الان چند وقتی است که وقتمان فقط و فقط به ده بیست سی چهل میگذرد که اول جواب نامهها را بدهیم یا ایمیلها را. از شما چه پنهان این تعطیلی سهشنبهای بدجور برنامههایمان را به هم ریخته است و 33 صفحه ایمیل است و ده، بیست تایی نامه. ما هم به خاطر این که عدالت را رعایت کنیم نصف به این و نصف به آن جواب میدهیم. باز هم بگویید این کافه کاغذی بد آدمی است.
ریحانه از قم از آنجایی که وروجک هم خاله ندارد پیشنهاد خالگی شما و باقی دوستان را با کمال میل میپذیرد.
دوست عزیزی که ایمیلهایت سر راه میرفتند بازیگوشی استثنائا این ایمیلت رسید، اما اسمت را سر راه معلوم نیست کجا انداخته بود چون اسم نداشت.
مرضیه 19 ساله، احتمالا سر صفحهبندی بخشهایی از ایمیلت حذف شده، آرزو رو هم به همین آدرس بفرست، بله... .
دوست خوبی که کامپیوترت وسط هال خونه است، در مورد دزدی موسیقی ما هم مثل شما! همین عقیده را داریم ولی در این بلبشو و قحطی موسیقی بعضی وقتها به خودمان میگوییم همین هم غنیمت است، نیست؟
ترنم 17 ساله به جای این که دنبال بچههای مردم بیفتی برو با اون خواهرزادهات بازی کن، طفلی بچه انگار از خاله شانس نیاورده ها! بعد هم دخترم جنبه داشته باش! مامانت چه گناهی کرده.
عارف از همدان ما بیصبرانه منتظر درسهایی که از پدیده ترسناک کنکور گرفتی هستیم! بفرست داداش که داری خوب میفرستی.
(چیه بابا! چرا اینقدر چپ چپ نگاه میکنید؟ خب باید همه تون جا بشین یا نه؟ خود ما هم دلخوشی از این جوابهای کوتاه نداریم، اما شما بگویید من چه کار کنم).
نوید از اهواز خوبه دیگه، تو به ما حسودی کن ما به تو، ببینم کی برنده میشه! (یاه یاه یاه)
دوست خوبی که توی حیاط دانشگاه زمین خورده بودی، اگر با نامه راحتتری نامه بفرست، ما هر دو را روی چشمهایمان میگذاریم.
میگم چطوره اسمتان را توی ایمیلها و نامهها قید کنید، ها؟ نظرتون چیه؟ حالا خوبه منم به ایمیلهای بیاسم جواب ندهم؟ (فیالواقع این هفته چقدر بداخلاقیم، خودمان حالمان بد شد) بگذریم دوست خوبی که دلتنگ بوی بارانی با کسانی که خواسته بودی درصدد مصاحبه هستیم. بعد هم بله من همانم که شما حدس زدی، دیگه؟
مریم خانم ما که باشیم که بخواهیم خدای نکرده شما را خوار و خفیف کنیم؟ خودتان که بهتر از ما میدانید گردن ما... چی... آره! ببخشید به هر حال اگر دلخوری پیش آمد. قدم نورسیده هم مبارک. تولد تولد تولدت مبارک.. منظورم نورسیده بود!
شقایق خانم از علت چاپ نشدن نامهات در دخترانه / پسرانه بیخبرم ولی چون مسوول این صفحه ما هستیم نه آن کسی که گفتی همه ایمیلهایت را چاپ میکنیم. خوفه؟
مینا قهرمانی اگر در اسرع وقت فونتت را فارسی کنی ما هم دعا میکنیم درس خوان شوی؟ ای ول، الهی که از جوانیات خیر ببینی. نینی تون هم خیلی با حال بود. منظورم عکسشه!
لیلا از اصفهان من خودم به دنبال راهکاری برای تکان خوردن و بیرون آمدن از این رکود و خمودگی هستم، تو اگر برای این چیزها راهکاری پیدا کردی به ما بده، بعدا با هم حساب میکنیم.
بعضیها هم تا نگویند چرا به خون ما تشنه بودهاند ما... ما... هیچی ما هیچ کاری نمیکنیم، مثل همیشه ایمیلشان را میخوانیم و مقادیری هروکر میکنیم. به هر حال از این که احتمالا توانستهایم سر جنابعالی بلایی بیاوریم لب و لوچهمان به طرز غریبی منبسط میباشد، بله!
«نه به خانه دل قراری نه به کافه کاغذی گیرد/ چه کنم مگر بچاپم که دلم قرار گیرد...» این هم اسم ندارد، ای هواااااااار!
مهسا از انزلی من خودمم یک مدتی است که توی کفم چرا بازیهای میلان این قدر کم از تلویزیون پخش میشه، راستی چرا؟
سعید جان فیالواقع ما به این صفحهاش هم نمیرسیم چه برسد به وبلاگ کافه کاغذی. بعد هم اصولا یکی از خصوصیات مادر و پدرها این است که به حرف بچهها گوش ندهند. کاریاش هم نمیشود کرد. واقعیتی است به هرحال! (چیه؟ خوب مگه دروغ میگم؟)
خرس خوشتیپ ایمیل پر مهر شما را هم خواندیم. با خواندنش کلی خوشتیپ شدیم! راستی مگه خرس خوشتیپ هم میشه؟ به دل نگیر، حقیقت تلخه!! (یاه یاه یاه)
آخرین بازمانده تولدت مبارک، امیدواریم 100ساله شی، نه 120 ساله شی، نه 120 سال کمه، همیشه زنده باشی. (خدا به باعث و بانی کسی که ما را مجبور میکند هر روز بنشینیم پای برنامه عمو پورنگ و آقا جون سلیمون عمر دراز و سلامتی عطا کند. آمین!)
نینی خانم 17 ساله به جان خودم فکر کنم ایمیلت را چاپاندیم! حالا اگر نچاپانده بودیم این دفعه که چاپ کردیم. این که این ناراحتی ندارد.
یه دوست باحالی که خیلی خوب سوپ درست میکنه هم برامون ایمیل زده، راستش این شعری که تو فرستاده بودی متعلق به قصه خرگوشها و ستارهها نوشته شاپور جورکش است که در بچگی ما به نوار قصهاش حسابی گوش میکردیم. از شما چه پنهان همیشه هم آن را برای وروجک میخوانیم کلی کف کردیم وقتی دیدیم شما هم این شعر را فرستادهای.
سعیده جان ایمیل تو هم رسید.
دنیا 20 ساله از ورامین خدا بهت صبر جزیل و پاهایی به محکمی پولاد عطا کند. چون حالا حالاها باید دنبال وروجکتان بدویی.
خب میبینم که طبق معمول صفحه در حال ترکیدن است و کسی هم صدایش در نمیآید. ما برویم یک کمی با خودمان حرف بزنیم بلکه هم حال مان بهتر شد. البته این سرماخوردگی دائمی هم نقش بسیار مهمی در گرفتن حال ما دارد اما خب دلگیر هم هستیم دیگه! دست خودمان نیست. ما رفتیم. پیادهرو را هم بیخیال شدیم. از هر جا رفتید، رفتید، ظاهرا توی مملکت ما پیادهرو با وسط خیابان خیلی فرق نمیکند. دیگه حالی به آدم میمونه توی این وضعیت؟ نه والاه... فعلا خدافظی.