حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
گذشته «درگذشته»... «در گذشته» زندگی نکنیم.
«فرومایه» در مشکلات خود در «فرو مانده».
«آرامش زیاد» نداشتن، بهخاطر «خواهش زیاد» داشتن است.
مراقب باشیم، «یک سر و هزار کلاه» نشویم...!
در ابراز نظر باید «بدانیم» که همه واقعیت را «نمیدانیم».
«روبهراه »... لزوما «روبرو» نیست.
ماهیها یاد نگرفتهاند که... روی «شنها» (ساحل) «شنا» کنند!
«در گذر» زمان، چه خوب... میآموزیم که از دیگران «درگذریم».
بازی زندگی نهایتا... به «مراسم ختم»،«ختم» میشود.
از «شرافتمند»... «ثروتمندتر» چه کسی...؟
آنقدر «وقت ندارم» که در خود «اشتباه را عفو کنم».
اینکه «نمیتواند ببیند» یک اتفاق است، اینکه «نمیخواهد ببیند» یک انتخاب!
زندگی کردن در «دلهایی که پس از ما» میمانند... «دلانگیز» است.
مهم ایناست که «بنای» خوبی باشیم و «سنگبنای» زندگی، را خود بگذاریم.
«وصل شدن» و دوست داشتن، میوه همه «فصلهاست».
«محکوم» بود... چون از امید «محروم» بود.
«قطره باران» هم با هدف «انجام کاری» به دنیا میآید.
مرگ را «بپذیریم»... و به زندگی «بپردازیم»
«مهارت» به این است که «مهارت» را به هرکس ندهی.
حماقت... «دلیلی» بر «دلیری» نیست.
«در هر حال»... «در حال» باش، رو به آینده.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....