محمد حاتمی و سریال «حلقه سبز»

در انتظار تلخ‌ترین لحظات زندگی غلام‌

وقتی او را دیدم بیشتر مرا به یاد حاجی فیروز فیلم آژانس شیشه‌ای انداخت تا غلام حلقه سبز. محمد حاتمی بازیگری را از کلاس‌های کانون آغاز کرده است و همیشه دوست داشته گزیده کار کند.
کد خبر: ۱۵۷۹۸۶
کارهای زیادی در تلویزیون و سینما نداشته است، اما همان کارهایی هم که انجام داده قابل تاملند؛ کارهایی مانند این زن حرف نمی‌زند، پهلوانان نمی‌میرند، آژانس شیشه‌ای و...

او علاوه بر بازیگری، کارگردان تئاتر نیز هست و تا به‌حال 5 نمایش را روی صحنه برده است. حاتمی، غلام حلقه‌سبز را دوست دارد و با شخصیت او همدردی می‌کند.

آیا شما هم جزو آن دسته از بازیگرانی هستید که از تئاترهای مدرسه فعالیت بازیگری را شروع کرده‌اید؟

خیر. من فعالیتم را از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کردم. از سال 55 در این کانون آموزش دیدم؛ اما از سال 57 بود که با عضویت در یک گروه نمایش به سرپرستی حمید عبدالملکی، کارهای اجرایی‌ام را آغاز کردم. از ابتدیی‌ترین کارهایم هم در این زمینه می‌توانم به نمایش موش و گربه اثر عبید زاکانی اشاره کنم. به خاطر دارم که این نمایش را روزی 4 بار آن هم در شرایط حکومت نظامی و بحبوحه انقلاب اجرا می‌کردیم.

در آن زمان شناخت شما نسبت به دنیای بازیگری چقدر بود؟

ابتدا مثل اکنون شیفته موسیقی بودم تا از طریق موسیقی، دنیای بازیگری را بهتر درک کنم.

با چه سازهایی آشنا هستید؟

تنبور، سه‌تار، تار، سازه‌های کوبه‌ای و... البته در حال حاضر بیشتر برای خودم ساز می‌زنم.

چرا فعالیت در زمینه موسیقی را ادامه ندادید؟

چون از یک زمان به بعد شیفته بازیگری شدم که البته این شیفتگی خیلی شیرین بود. فکر می‌کنم نیازهایم را در بازیگری خیلی راحت‌تر می‌توانم پیدا کنم.

می‌خواستید به واسطه بازی خودتان را بهتر بشناسید یا نقش‌های متفاوت را تجربه کنید؟

شاید هر دو، چرا که هم تجربه و هم شناخت از خود توامان با هم هستند؛ اما واقعیت این است که از طریق بازیگری بهتر می‌توانم با خودم و با مردم حرف بزنم.

تا امروز چقدر نقش‌های متفاوت را توانسته‌اید، تجربه کنید؟

زیاد. من سعی کرده‌ام که متفاوت کار کنم؛ البته این تفاوت کمتر در سینما وجود داشته و بیشتر در تئاتر بوده است. به‌هر حال اندوخته‌هایی که در تئاتر به دست آوردم باعث شدند بعدها بتوانم نقش‌های خوبی را در سینما تجربه کنم.

در حال حاضر ترجیح می‌دهید در کدام عرصه حضور داشته باشید؛ سینما، تئاتر یا تلویزیون؟

الان مدتی است که به سمت سینما آمده‌ام و قصد دارم تجربه‌های سینمایی بیشتری را هم به دست آورم، چون این مساله، نیاز امروز من است.

آقای حاتمی! سینما، تلویزیون و تئاتر هر کدام چقدر در برآورده کردن نیازهای شما سهم داشته‌اند؟

این تقسیم‌بندی خوب است، اما هر کدام از آنها در یک دوران پاسخگوی نیازهای من بوده‌اند. یک زمانی تئاتر حرف اصلی و اول را برای من می‌زد و از یک جایی به بعد تلویزیون جوابگوی تمام آمال و آرزوهای من بود و در حال حاضر من هم که شیفته سینما شده‌ام. در واقع اکنون 80 درصد، سینما نیازهایم را برآورده می‌کند. بازی در سینما برایم به گونه‌ای مساوی است با یک کشف تازه که از این نظر خیلی برایم جذاب است.

پس چرا تا این حد گزیده کار هستید؟ چه در سینما و چه در تلویزیون.

دوست دارم گزیده کار کنم. یک زمانی خیلی پر کار بودم، اما در این مقطع ترجیح می‌دهم این گونه کار کنم. این‌طوری لذت بیشتری هم می‌برم.

و اما حلقه سبز. حضورتان در آژانس شیشه‌ای چقدر به حضورتان در مجموعه حلقه سبز ارتباط داشت؟

به‌هر ‌حال بی‌تاثیر نبود پس از آژانس شیشه‌ای قرار بود در یکی دو کار دیگر هم با حاتمی کیا همکاری کنیم که به دلیل مشغله کاری این فرصت پیش نیامد. تا این که قسمت شد درحلقه سبز بار دیگر بازی در کنار کارگردان فهیمی چون حاتمی کیا را تجربه کنم و جزو اولین بازیگرانی بودم که به این مجموعه پیوستم.

برای همین نقش، یعنی غلام؟

تقریبا.

ابتدا تنها نقش غلام را خواندید یا کل فیلمنامه را؟

کل فیلمنامه را خواندم.

اولین دیدگاهی که نسبت به غلام داشتید؟

غلام از قشر پایین جامعه است و آدم کثیفی نیست. شما در طول سریال هیچ وقت غلام را نمی‌بینید که سیگار بکشد. در واقع معتاد آزار دهنده‌ای برای مخاطب نیست و بر عکس شخصیت شیرین و متفاوتی دارد.

بازی در این نقش چقدر برایتان سخت بود؟

خیلی زیاد، چون می‌خواستم جنس جدیدی از یک معتاد را به مخاطبم ارائه کنم. برای همین هم چاشنی‌هایی را به او اضافه کردم. به‌هر حال نقش غلام هم سخت بود و هم خیلی خوب.

از چه نظر؟

از این نظر که ابراهیم حاتمی‌کیا پا به پای این نقش زندگی کرد و به او بها داد. ضمن این‌که خودم هم نقش‌های سخت را دوست دارم.

چقدر حس دلسوزی نسبت به غلام داشتید؟

خیلی زیاد، چون هم از بیرون به این آدم نگاه کردم و هم ما به ‌ازای او را دیدم. غلام می‌توانست آدم بسیار خوبی باشد و زندگی عادی‌ای هم داشته باشد، اما او قربانی شرایط شده است.

محمد حاتمی در طول کار چقدر به غلام علاقه‌مند شد؟

همیشه و در همه کارهایم به شخصیتی که قرار است بازی کنم، علاقه‌مند می‌شوم و احساس می‌کنم که حتی کارگردان هم از ابراز علاقه‌ من به نقش لذت می‌برد. حاتمی کیا جزو این دسته از کارگردان‌هایی است که زمینه خلاقیت‌ را برای بازیگرش ایجاد می‌کند. به‌هر‌حال خیلی تلاش کردم که این نقش درست از آب در بیاید و همه دلهره‌ام این بود که نکند غلام بی‌نمک شود. برای همین هم سعی می‌کردم رضایت کارگردان را همان سر صحنه بگیرم.

پس می‌شود گفت به نوعی سماجت در ارائه بازی‌تان دارید؟

بله، چون نمی‌خواهم بازی‌هایم را تنها از سر تکلیف انجام دهم.

این سماجت همیشه جواب می‌دهد؟

بیشتر مواقع بله، بخصوص اگر کارگردانی مثل حاتمی کیا هدایت کار را به عهده داشته باشد.

بیشتر روی چه مسائلی حساسیت دارید؟

تقریبا همه چیز، از دیالوگ گرفته تا حرکت و بیان، البته در کنار این سعی می‌کنم یک جور توافق بین من و کارگردان وجود داشته باشد. چون کارگردان است که به هر حال حرف اول و ‌آخر را می‌زند و اگر او نه بگوید من هم اصرار نمی‌کنم.

کدام بعد شخصیت غلام مربوط به خودتان است؟

تلاش برای زندگی. او با توجه به زندگی بدی که دارد، اما سعی می‌کند نقاط شیرین زندگی‌اش را ببیند. این چیزی بود که من نسبت به آن تاکید داشتم.

شما نقش غلام را زندگی کردید یا تنها به عنوان یک نقش با ‌آن برخورد داشتید؟

به عقیده من همیشه باید نقش را زندگی کرد و در آن غرق شد؛ چرا که در غیر این صورت هیچ جذابیتی نه برای من بازیگر و نه برای مخاطب نخواهد داشت. زندگی کردن با نقش در واقع صداقت در بازیگری را می‌رساند.

شما چگونه به نقش غلام نزدیک شدید؟

خیلی کار دشواری بود؛ اما من برای خودم یک بازیگردان داشتم که در این زمینه خیلی به من کمک کرد، دوستی که خودش معتاد بود.

من مدتها با این آدم زندگی کردم و هفته‌های زیادی را با هم گذراندیم. او مشاوره‌هایی خوبی به من می‌داد و گاهی حتی حرکت‌ها و لحن حرف زدنم را هم چک می‌کرد. به هرحال می‌خواستم بدانم خود او تا کجا دارد دست و پا می‌زند.

اما شما در بعضی از سکانس‌‌ها آنقدر در نقش معتاد غرق شده‌اید که یک آن مخاطب فراموش می‌کند که شما یک بازیگر هستید و نه یک معتاد؟

این مساله خیلی خوب است و در این صورت من به مقصود خودم رسیده‌ام، چون در زمان تصویربردرای و حتی صداگذاری دغدغه این موضع را داشتم که بالاخره چه خواهد شد. شاید اگر نقش دیگری می‌داشتم تا این حد دلشوره نداشتم.

دوست دارم در اینجا به یک نکته‌ای اشاره کنم. چند وقت پیش پشت چراغ قرمز ایستاده بودم. یک دختر فال‌فروش به طرفم آمد و اصرار داشت که شیشه ماشین را پایین بکشم. وقتی این کار را کردم گفت: آقا آخر این سریال چی می‌شه؟ خیلی برایم جذاب بود که این دختر با این مشغله‌کاری سریال را دیده و من در ذهنش مانده‌ام. به هر حال هیچ پاسخی زیباتر از این برایم نبود.

لحظه خاصی که محمد حاتمی به واسطه نقش غلام آن را حس کرد؟

بخوبی توانستم منحنی نقش را به واسطه غلام درک کنم، چون این نقش بسیار بالا و پایین داشت و به گونه‌ای همه لحظات را با او حس کردم. از غم گرفته تا شادی و حتی خشم و ترس. به هر حال بازی در این نقش هر لحظه‌اش برایم یک کشف تازه بود.

اوج بازی شما در کدام سکانس است؟

مربوط به سکانسی است که هنوز پخش نشده است. فقط می‌توانم بگویم لحظه اوج زندگی تراژیک غلام است.

بازی در سکانس‌هایی که با روح حسن در ارتباط بودید، چگونه بود؟

این سکانس‌ها دارای یک گنگی و تعلیق برایم بود. زمانی که غلام بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر روحش از بدنش جدا می‌شود و با روح حسن ارتباط برقرار می‌کند، خود او دچار یک گنگی می‌شود که آیا واقعا این روح برادرش است یا نه؟ به هر حال برایش خیلی قابل باور نیست.

شما بازیگردان این مجموعه هم بودید. در این مورد توضیح دهید.

بازیگردانی این کار تنها به عهده من نبود، بلکه شکرالله گودرزی هم در کنار من بودند و زمانی که من بازی داشتم ایشان این کار را انجام می‌دادند و وقتی حجم بازی‌‌ام کم شد این مسوولیت را عهده‌دار شدم و وقت بیشتری داشتم تا با بازیگران تمرین کنم.

سختگیری‌‌های حاتمی‌کیا تا چه حد شامل حال شما شد؟

زیاد. او بسیار آدم سختگیر و نکته‌سنجی است و البته کاربلد.

ارتباط‌تان با حمید فرخ‌نژاد چطور بود؟

خیلی خوب بود. بسیار با هم ارتباط دوستانه‌ای داشتیم. فرخ‌نژاد بازیگر لایق و پرانرژی و کاربلدی‌ است.

برای شما جدا شدن از نقش سخت است؟

شاید سال‌ها پیش چنین بود، اما حالا یاد گرفته‌ام که خیلی سریع از نقش جدا شوم.

اگر از کارتان انتقاد کنند؟

بسیار خوشحال می‌شوم و اعتقاد دارم که انتقاد صحیح آدم را می‌سازد و به او جهت می‌دهد.

الان هم همان حس دلسوزی را نسبت به غلام دارید؟

بله. غلام، من را یاد دوستم که گفتم، می‌اندازد.

راستی شما چقدر توانستید به این دوستتان کمک کنید؟

تا حد زیادی تلاش خودم را کردم، اما نمی‌توانستم برایش معجزه کنم.

حلقه سبز....

برایم خیلی سبز بود. زندگی ما همیشه حلقه حلقه است و تجربه‌هایمان هم مانند یک سیکل است. به هر حال حلقه سبز یک اتفاق دیگر در عرصه سریال‌سازی بود.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها