۷ لایه حضور آمریکا در جغرافیای خلیج‌فارس

احمد رهدار در گفت‌وگو با جام‌جم از هفت لایه حضور آمریکا در خلیج‌فارس می‌گوید؛ از پایگاه‌های نظامی تا شرکت‌ها، زیرساخت‌های اقتصادی و دانشگاه‌ها.
حضور آمریکا در منطقه از منظر سرزمینی فقط به استقرار نیرو‌های نظامی یا چند پایگاه مشهور محدود نیست، بلکه شبکه‌ای چندلایه است که از حضور دیپلماتیک و سرزمینی آغاز می‌شود و تا پایگاه‌های نظامی، صنایع نظامی، شرکت‌های اقتصادی و حتی سهامداری در شرکت‌های متعلق به کشور‌های دیگر امتداد پیدا می‌کند.
کد خبر: ۱۵۷۲۳۲۷
به گزارش جام جم آنلاین؛ بنابراین وقتی می‌گوییم آمریکا باید از منطقه خارج شود، منظور فقط خروج سربازان یا تخلیه چند پایگاه نظامی نیست؛ مسأله، مجموعه‌ای از اشکال حضور آمریکاست که در جغرافیای کشور‌های منطقه تثبیت شده است. برای فهم دقیق این موضوع، این لایه‌ها را جداگانه با استاد برجسته و صاحب‌نظر حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر احمد رهدار بررسی کردیم تا روشن شود آمریکا دقیقا در کجا حضور دارد، چه میزان از جغرافیا و امکانات منطقه را در اختیار گرفته و این حضور چگونه به یک شبکه به‌هم‌پیوسته تبدیل شده است.
 
 
 اگر بر ضرورت خروج آمریکا از منطقه تأکید می‌شود، باید روشن کرد که منظور دقیقا کدام شکل از نفوذ آمریکاست و این وضعیت از چه سازوکار‌هایی شکل گرفته است.
حضور آمریکا را در بحث ژئوپلیتیک اشغال از منظر سرزمینی فقط (نه سایر ابعاد معنایی جغرافیای سیاسی) در هفت لایه می‌توان نشان‌داد. نخستین لایه، حضور سرزمینی و دیپلماتیک آمریکا در قالب سفارتخانه‌ها و اماکن وابسته به آنهاست. اصل وجود سفارتخانه در روابط بین‌الملل امری طبیعی است، اما ابعاد این حضور در منطقه موضوع بحث است.
 
 
حضور سفارتخانه‌های آمریکا مگر متعارف نیست؟
وجود سفارتخانه در روابط بین‌الملل امری معمول است؛ اما ابعاد حضور آمریکا در این اماکن و مجموعه‌ها با الگوی متعارف نمایندگی‌های دیپلماتیک همخوانی ندارد.
برای مثال، در اوج حضور نظامی آمریکا در عراق، طی سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰، حدود ۱۵۰هزار نیروی نظامی آمریکایی در این کشور حضور داشتند. در همان دوره، شمار دیپلمات‌های مستقر در سفارت آمریکا در بغداد نیز به حدود ۱۵هزار نفر می‌رسید. این ۱۵هزار نفر، جدا از نیرو‌های نظامی و پیمانکاران اقتصادی و مجموعه‌های دیگر فعالیت می‌کردند.
بنابراین، حضور دیپلماتیک یکی از لایه‌های حضور آمریکا در منطقه است که در برخی موارد، از ابعاد متعارف یک سفارتخانه فراتر می‌رود.
 
 
در روابط دیپلماتیک، اصل وجود سفارتخانه‌ها و اماکن دیپلماتیک میان کشور‌ها امری پذیرفته‌شده است، اما تناسب و عرف روابط متناظر است، یعنی در دو کشور باید همسان باشد؟! مثلا انگلیس در تهران باغ قلهک را علاوه بر سفارت دارد، اما ایران هم در لندن دارای چنین باغستانی است؟!
حضور سرزمینی آمریکا در برخی موارد، از نظر وسعت و امکانات، با ظرفیت حضور کشور‌های منطقه در خاک آمریکا تناسب ندارد. بنابراین، برای بررسی این حضور باید مجموعه اماکن و ظرفیت جغرافیایی آن را در نظر گرفت، نه‌فقط عنوان رسمی «سفارتخانه» را.
 
 
حضور آمریکا در سطح نظامی آیا واقعا طبق باور رایج فقط در چند پایگاه معروف آمریکاست؟
خیر. لایه دوم حضور آمریکا، پایگاه‌های نظامی این کشور است؛ اما تصویر عمومی از آن با واقعیت بزرگ‌ترش تفاوت دارد. باور رایج مردمی دراین‌باره محدود است به مثلا پایگاه العدید در قطر، علی‌السالم در کویت یا پایگاه ناوگان پنجم در بحرین و چند مرکز مهم دیگر. اما شبکه استقرار نظامی آمریکا بسیار گسترده‌تر از عدد ۱۹ است؛ زیرا برخی از این مراکز از نظر وسعت جغرافیایی، تأسیسات و کارکرد، ابعاد بسیار قابل‌توجهی دارند.
 
برای نمونه، مساحت قطر حدود ۱۲هزار کیلومترمربع است؛ تقریبا در مقیاس استان قم. بااین‌حال، فقط پایگاه العدید که یکی از چند پایگاه قطری آمریکاست، مجموعه‌ای بزرگ را در بر گرفته و از نظر مقیاس، یک استان و نیم قطر است.
 
در کویت فقط یک پایگاه حدود ۲۰۰ هکتار و پایگاه دیگری حدود صد هکتار وسعت دارد. این ارقام با توجه به مساحت محدود کشور‌های منطقه، اهمیت جغرافیایی این حضور را روشن‌تر می‌کند. بنابراین، وقتی از خروج آمریکا از منطقه سخن می‌گوییم، نباید صرفا به چند نام مشهور یا چند پایگاه مشخص توجه کنیم. باید کل شبکه را دید که لایه دوم حضور آمریکاست. تصور رایج این است که آمریکا پایگاهی در منطقه ایجاد می‌کند، تجهیزات و نیاز‌های آن را در داخل آمریکا می‌سازد و سپس با هواپیما یا کشتی به منطقه می‌فرستد.
 
اما ساختار حضور آمریکا به این سادگی نیست. بخشی از زنجیره صنعتی، لجستیکی و پشتیبانی این حضور در خود کشور‌های منطقه مستقر شده است. لایه سوم، شرکت‌ها و صنایع نظامی و پشتیبانی‌کننده این حضور است. در کشور‌های حوزه خلیج‌فارس، حدود ۸۰ شرکت صنعتی و نظامی آمریکایی فعالیت دارند. برخی از این شرکت‌ها مجموعه‌های کوچک نیستند؛ بعضی از آنها زمین و تأسیسات قابل‌توجهی در اختیار دارند و در حوزه‌هایی مانند تولید تجهیزات، انبارداری، دپو، لجستیک و پشتیبانی فعالیت می‌کنند.
 
در نتیجه، وقتی درباره حضور نظامی آمریکا حرف می‌زنیم، باید فراتر از خود پایگاه‌ها را ببینیم. پایگاه بدون شبکه تأمین، انبار، تولید، تعمیر، لجستیک و پشتیبانی نمی‌تواند چنین حضوری را حفظ کند. بخشی از این زیرساخت در داخل کشور‌های منطقه ایجاد شده است.
 
 
پس شبکه حضور آمریکا در منطقه فقط ماهیت نظامی ندارد و بخش اقتصادی و تجاری آن نیز بخشی از همین ساختار است.
بخش اقتصادی، لایه چهارم این حضور است. در کشور‌های حوزه خلیج‌فارس، صد‌ها شرکت اقتصادی آمریکایی فعالیت می‌کنند که الزاما ماهیت نظامی ندارند و در حوزه‌های مختلف اقتصادی، تجاری و خدماتی فعال هستند.
 
این شرکت‌ها از مجموعه‌های بزرگ با تأسیسات و انبار‌های وسیع تا شرکت‌های کوچک‌تر را شامل می‌شوند. بنابراین، حضور اقتصادی آمریکا نیز صرفا به فعالیت‌های مالی و تجاری محدود نمی‌شود؛ در مواردی، این شرکت‌ها خود دارای ساختمان، زمین، انبار، کارکنان و زیرساخت‌های فیزیکی هستند و به این ترتیب، بخشی از حضور جغرافیایی آمریکا را تشکیل می‌دهند.
 
اما لایه پنجم، شرکت‌هایی هستند که مستقیما آمریکایی نیستند، بلکه به کشور‌های دیگری مانند چین، هند یا انگلستان تعلق دارند؛ بااین‌حال، بخشی از سهام آنها در اختیار سرمایه‌گذاران آمریکایی است. در چنین مواردی، ممکن است از نظر حقوقی متعلق به کشوری دیگر باشند، اما حضور سهامداران آمریکایی را نشانه‌ای از نفوذ این کشور بدانیم. این لایه به‌دلیل پراکندگی و تنوع مالکیت، به‌مراتب دشوارتر به شمارش و آمار درمی‌آید. 
 
 
لایه ششم حضور آمریکا در چه حوزه‌هایی قابل ردیابی است؟ 
لایه ششم حضور آمریکا را در منطقه باید در زیرساخت‌های اقتصادی خود این کشور‌ها جست‌و‌جو کرد؛ زیرساخت‌هایی مانند فرودگاه‌ها، پل‌ها، جاده‌ها و به‌ویژه زیرساخت‌های حوزه انرژی، نفت، گاز و معادن. برای مثال، همه سهام فرودگاه دبی در اختیار امارات نیست و ۳۰درصد آن متعلق به آمریکاست. در بسیاری از پروژه‌های بزرگ زیرساختی منطقه نیز شرکت‌های آمریکایی در ساخت، سرمایه‌گذاری، مدیریت، فناوری یا سهام‌داری حضور داشته‌اند و دارند.
 
 
نفوذ در زیرساخت‌ها یعنی آمریکا ظاهرا محدودیتی ندارد؟
دقیقا، لایه هفتم حضور آمریکا در این منطقه، در مراکز علمی و دانشگاهی است. برای نمونه، چهار دانشگاه آمریکایی در قطر وجود دارد. در دیگر کشور‌های منطقه نیز دانشگاه‌ها و مراکز علمی و پژوهشی با الگو‌ها و مشارکت‌های آمریکایی فعالیت می‌کنند. مثل دانشگاه آمریکایی بغداد. برای درک بهتر ابعاد این دانشگاه، می‌توان آن را با دانشگاه جامع ملی هند در دهلی با ۷۵۰ هزار دانشجو مقایسه کرد. دانشگاه آمریکایی بغداد، با وجود شمار بسیار کمتر دانشجو ۱۰ تا ۱۵هزار دانشجو، از نظر وسعت زمین و مجموعه دانشگاهی سه‌برابر دانشگاه جامع ملی هندوستان است.
 
بنابراین، حضور آمریکا در حوزه علمی نیز به دانشگاه‌های بزرگ محدود نمی‌شود؛ مراکز علمی کوچک‌تر، اندیشکده‌ها، مؤسسات پژوهشی و ان‌جی‌او‌ها نیز بخشی از این شبکه‌اند.
 
 
برای مجموع این هفت لایه اگر یک نسبت جغرافیایی تعیین کنید، چه تصویری به چشم مخاطبان می‌آید؟
اگر مجموع مساحت این هفت لایه جغرافیایی را با کل سرزمین کشور‌های حوزه خلیج‌فارس مقایسه کنیم، براساس این برآورد، این مساحت با احتساب بیابان‌ها حدود ۱۵ درصد از خاک این کشور‌ها را تشکیل می‌دهد. اما اگر بیابان‌ها را از محاسبه جدا کنیم، این نسبت در بعضی از کشور‌ها تا حدود ۴۰ درصد مساحت خاک کشور می‌رسد؛ چراکه هیچ‌یک از این هفت لایه حضور آمریکا در منطقه در بیابان‌های این کشور‌ها متمرکز نیست، بلکه عمدتا در مناطق حیاتی، شهری و راهبردی قرار دارد.
 
این هفت لایه جغرافیایی که گفتم، اگر مجموع مساحت آنها را با کل سرزمین‌های کشور‌های حوزه خلیج‌فارس مقایسه کنیم، با احتساب بیابان‌های‌شان، براساس این برآورد حدود ۱۵درصد خاک کل این کشور‌ها می‌شود. اما اگر بیابان‌ها را از محاسبه جدا کنیم، این نسبت در بعضی از کشور‌ها می‌تواند به حدود ۴۰درصد مساحت خاک کشور برسد؛ چراکه هیچ‌یک از این هفت لایه حضور آمریکا در منطقه در بیابان‌های این کشور‌ها متمرکز نیست، بلکه عمدتا در مناطق حیاتی، شهری و راهبردی قرار دارد.
 
برای مثال، بحرین فقط حدود ۸۷۸کیلومترمربع مساحت دارد؛ یعنی حتی هزار کیلومترمربع هم نیست. در مقابل، مساحت ایران حدود یک‌میلیون و ۶۰۰هزار کیلومترمربع است. بنابراین، وقتی درباره کشوری مانند بحرین صحبت می‌کنیم، حتی اختصاص بخش محدودی از سرزمین آن به تأسیسات و حضور خارجی، از نظر نسبت جغرافیایی عدد قابل‌توجهی خواهد بود.
 
در این چارچوب، ادعای مطرح‌شده این است که حدود ۴۰ درصد خاک بحرین درگیر این شبکه حضور آمریکاست؛ عددی که البته برای استفاده پژوهشی و رسانه‌ای باید براساس تعریف دقیق هریک از هفت لایه و داده‌های قابل استناد محاسبه و مستند شود.
 
 
یا مسأله فقط به مساحت زمین‌هایی که آمریکا در آنها حضور دارد محدود می‌شود؟
خیر. نکته مهم‌تر این است که این هفت لایه فقط به معنای اشغال یا در اختیار داشتن یک قطعه زمین نیست. در برخی موارد، موضوع سفارت و اماکن دیپلماتیک مطرح است؛ در برخی موارد پایگاه نظامی و در موارد دیگر شرکت اقتصادی، سرمایه‌گذاری، سهامداری، زیرساخت، دانشگاه یا مرکز علمی؛ بنابراین باید توجه داشت که این هفت لایه از نظر حقوقی و اقتصادی یکسان نیستند. آنچه آنها را به هم مرتبط می‌کند، گستره حضور آمریکا در بخش‌های مختلف جغرافیای کشور‌های منطقه است.
 
 
چرا در اینجا میان «خاک کشور» و «مصونیت دیپلماتیک» تفاوت می‌گذارید؟
سفارتخانه از نظر حقوق بین‌الملل، خاک کشور فرستنده محسوب نمی‌شود، اما اماکن مأموریت دیپلماتیک از مصونیت ویژه برخوردارند و دولت میزبان نمی‌تواند بدون رضایت رئیس مأموریت وارد آنها شود. بنابراین، اگر درباره هفت لایه حضور آمریکا صحبت می‌کنیم، باید دقیق باشیم و میان مالکیت سرزمینی، مالکیت اقتصادی، حق استفاده، حضور نظامی و مصونیت دیپلماتیک تفاوت بگذاریم.
 
 
با این گزارشی که ارائه شد، یعنی فعالیت چندده شرکت اقتصادی آمریکایی و برخورداری بسیاری‌شان از امتیازات، معافیت‌ها و مصونیت‌های خاص انگار باید این وضعیت را نوعی «کاپیتولاسیون نوین» دانست؟
من (همانند پژوهشگران صاحب‌نظر دیگر) این را یک نوع کاپیتولاسیون نوین می‌دانم؛ یعنی وضعیتی که در آن، یک کشور خارجی در حوزه‌های مختلف اقتصادی، نظامی، دیپلماتیک، علمی و زیرساختی حضوری گسترده دارد و بخشی از این حضور نیز تابع ترتیبات حقوقی و اقتصادی متفاوتی است.
 می‌توان گفت ۱۵درصد خاک این کشور‌ها در اختیار آمریکاست. ۸۵ درصد باقیمانده نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته نخست، سهم بسیار کوچکی را شامل می‌شود که فعالیت‌های آن در مقایسه با حضور آمریکا در این هفت لایه، بسیار محدود است و قابل مقایسه با آن نیست. بقیه ۸۵درصد نیز ظاهرا فعالیت‌هایی مستقل از آمریکا انجام می‌دهند، اما این فعالیت‌ها همچنان در چارچوب همان الگوی حضور آمریکا در منطقه قرار می‌گیرند؛ زیرا اجازه ندارند اقداماتی انجام دهند که حضور و فعالیت‌های آمریکا را خنثی کند.
 
برای مثال، اگر یک شرکت اقتصادی آمریکایی در ابوظبی در حوزه یک فناوری پیشرفته فعالیت کند، شرکت اماراتی در همان حوزه نمی‌تواند با یک شرکت چینی یا حتی یک شرکت اماراتی قرارداد ببندد و چنین امکانی عملا فراهم نیست.
 
یعنی درواقع ۱۵درصد خاک این کشور‌ها را رسما گرفته و به ۸۵درصد دیگر هم اجازه نمی‌دهد برخلاف این ۱۵درصد عمل کند. به عبارت دیگر کل این کشور‌ها مستعمره آمریکاست. چون مستعمره حساب دیگری دارد باید گفت آنجا خاک آمریکاست اینها اصلا مالک کشور‌های خودشان نیستند.
 
 
از حضور جغرافیایی تا نفوذ نرم‌افزاری
از سوی یونسکو به امارات دعوت شده بودیم. جلسات در یک دانشگاه آمریکایی برگزار می‌شد و یک هتل آمریکایی در دبی محل اقامت ما بود. در یکی از جلسات، به‌خاطر ابهام پیش‌آمده از مسئول گروه خواستم توضیحات انگلیسی‌اش را به عربی ارائه کند تا نکته برایم روشن شود. گفت اجازه ندارد، چون در این هتل آمریکایی‌ها قانون گذاشته‌اند که نباید عربی صحبت کنند.
این بسیار قابل‌تأمل است، زیرا موضوع یک هتل است، نه سفارت یا پایگاه نظامی. این همسایه‌های ما در حوزه جی‌سی‌سی هیچ‌گونه هویتی ندارند، حتی اختیاردار اموال خودشان نیستند. کشور‌های حوزه خلیج‌فارس طی دهه‌های گذشته سرمایه‌های عظیمی در آمریکا سرمایه‌گذاری کرده‌اند. این سرمایه‌ها در چرخه اقتصادی آمریکا باقی مانده و همه کشور‌های منطقه روی هم نتوانسته‌اند یک‌میلیون دلارش را به کشورشان برگردانند، زیرا طی فرآیندی پس از پایان هر پروژه، صاحب سرمایه، ناگزیر از در سرمایه‌گذاری در پروژه‌ای آمریکایی می‌شود.
برای نمونه، درباره قطر از صد‌ها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در آمریکا سخن گفته می‌شود، اما از در چنین سرمایه عظیمی در اقتصاد آمریکا تا چه اندازه، جابه‌جایی یا بازگرداندنش با اختیار قطری‌ها رخ‌داده؟!
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها