
به گزارش جام جم آنلاین، به تازگی اسامی رتبههای برتر کنکور ۱۴۰۵ اعلام شد. شاید در نگاه نخست چیزی جز فهرستی از موفقترین داوطلبان آزمون سراسری نیست؛ اما وقتی محل زندگی و پراکندگی جغرافیایی این رتبهها کنار یکدیگر قرار میگیرد، تصویر دیگری شکل میگیرد. تصویری که میتواند پرسشهایی جدی درباره توزیع فرصتهای آموزشی در کشور ایجاد کند. نتایج کنکور هر سال با معرفی چهرههای برتر، روایت موفقیت جوانانی را بازگو می کند که تلاش کردهاند و به نتیجه رسیدهاند. این روایت البته واقعی است، اما شاید تمام واقعیت نباشد. پشت هر رتبه، سالها آموزش، کیفیت مدرسه، وضعیت خانواده، محل زندگی و مجموعهای از فرصتها و محدودیتها قرار دارد که در کارنامه کنکور دیده نمیشود.
حالا که دوباره نام تهران، مازندران، تبریز و دیگر شهرهای برخوردارتر در میان رتبههای برتر شنیده میشود، شاید وقت آن باشد که از خود نتیجه فاصله بگیریم و به مسیر رسیدن به آن نگاه کنیم. و پرسشی که در این میان مطرح می شود این است که آیا نظام آموزشی توانسته فرصت موفقیت را عادلانه توزیع کند؟ یا آنکه برخی دانشآموزان پیش از آنکه وارد رقابت شوند، چند قدم جلوتر ایستادهاند؟
پشت هر رتبه، یک مسیر
اگر قرار باشد رتبههای برتر کنکور را از زاویه عدالت آموزشی بررسی کنیم، تنها دیدن نام شهرها و مدارس کافی نیست؛ باید دید این دانشآموزان با چه میزان دسترسی به امکانات و فرصتهای آموزشی به خط پایان رسیدهاند. یوسف زراعت کیش، پژوهشگر حوزه آموزش عالی مرکز پژوهش های مجلس در گفت و گو با «جام جم» در این خصوص می گوید: «وقتی ما افراد بااستعداد را شناسایی میکنیم، مثلاً در مدارس خاص، و روی آنها سرمایهگذاری میکنیم، امکانات بیشتری در اختیارشان قرار میدهیم و از معلمان و ظرفیتهای آموزشی بهتر استفاده میکنیم، طبیعی است که بخش قابل توجهی از رتبههای برتر نیز از میان همین دانشآموزان باشد.»
وی می افزاید: «امروز بسیاری از خانوادهها، بهخصوص در کلانشهرها، تلاش میکنند فرزندانشان را به مدارس غیردولتی یا مدارس خاص بفرستند. بخشی از این انتخاب ممکن است به دلیل شلوغی مدارس عادی دولتی باشد و در برخی مناطق نیز خانوادهها ممکن است به دلایل مختلف، از جمله ترکیب جمعیتی کلاسها، ترجیح دهند فرزندشان در مدرسه دیگری تحصیل کند. به هر حال، چون آینده فرزند برای خانواده اهمیت دارد، خانواده روی او سرمایهگذاری میکند؛ بهویژه زمانی که احساس میکند فرزندش از نظر درسی مستعد است و آینده خوبی دارد.»
او معتقد است که این موضوع لزوما اتفاق بدی نیست و اضافه می کند: «از یک منظر، این مسئله نوعی مشارکت مردم در آموزش محسوب میشود. وقتی خانواده برای آموزش فرزندش هزینه میکند، در واقع در آموزش سرمایهگذاری کرده و بخشی از بار مالی آموزش را نیز از دوش دولت و آموزشوپرورش برمیدارد. طبیعی است که هر جا سرمایهگذاری بیشتری صورت بگیرد، انتظار داشته باشیم ثمره و خروجی بهتری هم ایجاد شود. بنابراین صرف وجود تفاوت در نتایج مدارس، لزوما به معنای بیعدالتی نیست.»
جغرافیای نابرابر آموزش
اگر قرار باشد کنکور را از دریچه عدالت آموزشی بررسی کنیم، مسئله فقط محل تولد یا مدرسه رتبههای برتر نیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا امکانات پایه آموزش در مناطق مختلف کشور به شکل متوازن توزیع شده است یا نه؟ یوسف زراعت کیش نیز ضمن بیان این موضوع که جایی این مسئله با عدالت آموزشی مغایرت پیدا میکند که در امکانات عمومی و منابعی که دولت فراهم میکند، شکاف قابل توجهی میان مناطق مختلف وجود داشته باشد.
وی همچنین تصریح می کند: «برای مثال، اگر امکانات آموزشی که دولت در تهران فراهم میکند با امکاناتی که در استانهایی مانند ایلام، کهگیلویهوبویراحمد یا سیستانوبلوچستان وجود دارد، تفاوت فاحشی داشته باشد، آنجاست که میتوان درباره بیعدالتی آموزشی صحبت کرد. باید ببینیم سرانه فضای آموزشی، سرانه کلاس و بهخصوص سرانه معلم در مناطق مختلف تا چه اندازه متعادل است. اگر این شاخصهای پایه میان مناطق اختلاف زیادی داشته باشند، این تفاوت میتواند به نابرابری در آموزش منجر شود؛ نابرابریای که طبیعتاً در مراحل بعدی، از جمله در آموزش عالی و دانشگاه نیز خودش را نشان خواهد داد. به هر حال ممکن است یک نفر رتبه اول شود و در رشتهای مانند برق دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شود و فرد دیگری رتبه پایینتری داشته باشد و در رشته برق یک دانشگاه دیگر، مثلاً در یاسوج، پذیرفته شود. در هر دو حالت، فرد از آموزش عالی و ظرفیتهای آموزشی دانشگاهی برخوردار میشود.»
وی بر این باور است که ما به لحاظ تنوع دانشگاههایی که در کشور داریم و ظرفیتی که در آموزش عالی ایجاد کردهایم، تا حد زیادی امکان دسترسی به آموزش عالی را فراهم کردهایم. بنابراین ممکن است رتبه یک بالاتر باشد و رتبه دیگری پایینتر، اما این به این معنا نیست که فردی که رتبه پایینتری دارد از آموزش عالی محروم شده است. بنابراین نمیتوان صرفاً گفت چون رتبه اول از تهران آمده، پس این موضوع نشانه بیعدالتی آموزشی است.
عدالت فراتر از رتبه
در سوی دیگر ماجرای کنکور، دانشگاههایی قرار دارند که با ظرفیتهای خالی مواجهاند. زراعت کیش ضمن بیان همین مساله می گوید: «ما امروز با تعداد قابل توجهی صندلی خالی در دانشگاهها مواجه هستیم و در بسیاری از رشتهها بدون کنکور نیز پذیرش دانشجو داریم. این مسئله نشان میدهد که در آموزش عالی، ظرفیت گستردهای ایجاد شده و امکان دسترسی به دانشگاه برای بخش بزرگی از جامعه فراهم است. دولت نیز در طول سالها هزینه قابل توجهی برای توسعه آموزش عالی و ایجاد این ظرفیتها صرف کرده است.»
وی ادامه می دهد: «حتی یکی از انتقادهایی که مطرح میشود این است که چرا ما برای گروه بسیار گستردهای از افراد، حتی کسانی که ممکن است انگیزه یا عملکرد تحصیلی بالایی نداشته باشند، امکان استفاده از آموزش عالی را فراهم کردهایم و بخشی از آنها میتوانند از آموزش رایگان برخوردار شوند. بنابراین نباید عدالت آموزشی را به شکل کلیشهای و صرفاً بر اساس چند رتبه برتر تحلیل کنیم. اینکه فردی در تهران رتبه برتر شده، به خودی خود به معنای نبود عدالت آموزشی نیست. سؤال اصلی باید این باشد که فردی که نتوانسته است به کنکور یا آموزش عالی برسد، آیا به دلیل شرایط اقتصادی، جغرافیایی یا اجتماعی از آموزش محروم شده است یا خیر؟»
شاخصهای سنجش عدالت
در سنجش عدالت آموزشی، فقط فاصله میان تهران و مناطق محروم اهمیت ندارد؛ شکاف اقتصادی میان خود دانشآموزان نیز میتواند مسیر تحصیل و حتی شانس موفقیت در کنکور را تحت تأثیر قرار دهد. زراعت کیش در این باره می گوید: «برای سنجش عدالت آموزشی باید شاخصهای دقیقتری داشته باشیم. مثلا باید بررسی کنیم سرانه معلم و سرانه فضای آموزشی در تهران در مقایسه با شهرستانها و مناطق محروم چقدر تفاوت دارد. اگر این تفاوت فاحش باشد، میتواند نشانهای از نابرابری آموزشی باشد. با این حال، یک شاخص بسیار مهم که باید مورد توجه قرار گیرد، تفاوت میان دهکهای اقتصادی است. حتی اگر در همه مناطق کشور امکانات آموزشی توسعه پیدا کرده باشد، ممکن است میزان بهرهمندی دهکهای مختلف از این امکانات یکسان نباشد.»
وی تاکید می کند: «امروز دیگر مسئله فقط منطقهای نیست. ممکن است در یک منطقه مشخص، مثلاً در یکی از مناطق استان سیستانوبلوچستان، هم دانشآموز یا خانوادهای از دهک پایین اقتصادی حضور داشته باشد و هم خانوادهای از دهکهای بالاتر. اما میزان برخورداری آنها از امکانات آموزشی، آموزش مکمل و فرصتهای آموزشی یکسان نیست. دهکهای بالاتر طبیعتاً توان بیشتری برای سرمایهگذاری روی آموزش فرزندان خود دارند و میتوانند از منابع آموزشی بیشتری استفاده کنند. بنابراین اگر بخواهیم عدالت آموزشی را دقیقتر بررسی کنیم، باید علاوه بر تفاوتهای منطقهای، شکاف میان دهکهای اقتصادی را نیز در نظر بگیریم.»
او همچنین بخشی از این تفاوتها را طبیعی می داند و می گوید: «نمیتوان انتظار داشت همه افراد از نظر اقتصادی و اجتماعی دقیقاً شرایط یکسانی داشته باشند. اما زمانی که این شکاف به اندازهای زیاد شود که فرد صرفاً به دلیل فقر اقتصادی از فرصتهای آموزشی محروم شود، اینجا وظیفه حاکمیت است که برای کاهش این فاصله مداخله کند.»
رتبهها در قاب آمار
توزیع رتبههای برتر کنکور، بدون در نظر گرفتن جمعیت و تعداد داوطلبان هر منطقه، نمیتواند بهتنهایی تصویری دقیق از وضعیت عدالت آموزشی ارائه دهد. آنطور که یوسف زراعت کیش، پژوهشگر حوزه آموزش عالی مرکز پژوهش های مجلس توضیح می دهد؛ از طرف دیگر، باید مسئله جمعیت و تعداد داوطلبان را هم در نظر گرفت. تهران جمعیت بسیار زیادی دارد و طبیعتاً تعداد داوطلبان آن نیز بیشتر است. بنابراین حتی اگر بخواهیم صرفاً از منظر آماری و احتمالاتی به موضوع نگاه کنیم، احتمال اینکه بخشی از رتبههای برتر از یک کلانشهر پرجمعیت باشند، بیشتر است. اگر مثلاً تمام رتبههای برتر از یک شهر کوچک یا استانی با جمعیت بسیار محدود میآمدند، آن وقت این اتفاق میتوانست پرسشبرانگیزتر باشد و لازم بود بررسی کنیم چه شرایط ویژهای در آن منطقه وجود داشته که چنین نتیجهای رقم خورده است. اما اینکه بخشی از رتبههای برتر از تهران باشند، با توجه به جمعیت و تعداد داوطلبان این شهر، فینفسه اتفاق عجیبی نیست.
او معتقد است که رتبههای برتر کنکور اصلاً معیار مناسبی برای سنجش عدالت آموزشی نیستند. در بسیاری از تحلیلهای علمی نیز دادههای پرت و موارد استثنایی را از محاسبات اصلی کنار میگذارند، چون قرار نیست یک مورد استثنایی مبنای قضاوت درباره کل یک نظام باشد.
پژوهشگر حوزه آموزش عالی مرکز پژوهشهای مجلس میافزاید: «اگر مثلاً میدیدیم رتبههای یک تا ۱۰ هزار کنکور همگی از تهران هستند، آن وقت موضوع قطعاً جای تأمل بیشتری داشت. اما وقتی در میان رتبههای برتر، چند نفر از آمل، چند نفر از تبریز و چند نفر از تهران حضور دارند، این نشان میدهد که موفقیت آموزشی صرفاً به یک منطقه خاص محدود نشده است. از این منظر حتی میتوان گفت که ظرفیتهای آموزشی در شهرستانها نیز تا حدی توسعه پیدا کرده و دانشآموزان مناطق مختلف توانستهاند به رتبههای برتر دست پیدا کنند. بنابراین، به نظر من همین پراکندگی میتواند نشانهای از این باشد که عدالت آموزشی نسبت به گذشته وضعیت بهتری پیدا کرده است؛ البته برای قضاوت دقیقتر باید شاخصهای جامعتری را بررسی کرد.»
با این حال، کیفیت و توزیع امکانات آموزشی حتی در کلانشهری مانند تهران نیز که دسترسی به مدرسه باکیفیت، معلم توانمند، امکانات آموزشی و آموزشهای مکمل وجود دارد، برای همه دانشآموزان یکسان نیست. از این منظر، عدالت آموزشی همچنان مسئلهای جدی است که نیازمند توجه مستمر به کیفیت و توزیع عادلانه فرصتهای آموزشی است. موضوعی که باید در سیاستگذاریهای آموزشی با جدیت و اهتمام بیشتری دنبال شود.
به هر حال شاخصهای توزیع امکانات و کیفیت آموزشی در خود تهران و کلان شهری همچون تهران هم یکسان نیست در نتیجه مساله عدالت آموزشی همچنان مسالهای است که باید نسبت به آن اهتمام ویژه داشته باشیم.
محسن مومنیشریف:
معاون دبیر ستاد هماهنگی امور ایمنی و آتشنشانی کشور در گفتوگو با «جامجم» به تشریح آخرین وضعیت تجهیزات و ظرفیت عملیاتی آتشنشانی میپردازد
گفتوگو با دبیر آیین نکوداشت چهرههای ماندگار میراث فرهنگی ایران درباره کارنامه مرحوم دکتر میرشکرایی؛