جریان‌شناسی نفاق مدرن

محمود رضا امینی
در دهه اول انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی با پدیده‌ای مواجه بود که از درون جامعه و با نقاب دفاع از اسلام و خلق، «نفاق» را در شکل «تروریسم فیزیکی» به رخ کشید. سازمان مجاهدین خلق با آن پیشینه التقاطی و استفاده ابزاری از آیات و روایات، سرانجام در برابر نظام صف‌آرایی کرد. اما امروز، پرسش بنیادین این است: آیا نفاق تمام شده است؟ شواهد نشان می‌دهد که نفاق نه‌تنها نمرده، بلکه در پوششی جدید به حیات خود ادامه می‌دهد. «نفاق مدرن» یا «نفاق در کسوت نخبگی»، همان خطی است که این بار نه با نارنجک و ترور خیابانی، بلکه با «ترور اراده ملی» و «تخریب اعتماد عمومی» از درون ساختار قدرت، تیشه به ریشه نظام می‌زند.
کد خبر: ۱۵۶۷۴۲۳
نویسنده دکتر محمود رضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی

1. کالبدشکافی نفاق مدرن؛ چرا خطرناک‌تر است؟

2. نفاق کلاسیک (منافقین دهه ۶۰) به‌دلیل تندروی و ورود به فاز مسلحانه، به‌سرعت شناخته و طرد شد. اما «نفاق جدید» با زرنگی بیشتری عمل می‌کند. این جریان، با تکیه بر سوابق انقلابیِ دروغین یا واقعیِ گذشته، در پست‌های کلیدیِ نظام رخنه می‌کند. آ‌نها «استفاده ابزاری از دین» را به کمال رسانده‌اند. وقتی یک مقام سابق با تفسیر‌های من‌درآوردی از «صلح امام حسن (ع)» به توجیه سازش با غرب می‌پردازد، این دقیقا همان کاری است که منافقین با «تفسیر‌های مارکسیستی از اسلام» انجام می‌دادند؛ با این تفاوت که این‌بار، لباس روحانیت یا عنوان «مسئول عالی‌رتبه» بر تن دارند.

3. خطر این نفاق، کمتر از «سلبریتی‌های خارج‌نشین» نیست. سلبریتی‌های خارج‌نشین، دشمنانِ عیان هستند؛ مردم ماهیت آنها را می‌شناسند و از آنها برائت می‌جویند. اما جریان نفاقِ داخلی، در بدنه مدیریتی، دانشگاهی و رسانه‌ای رسوخ کرده است. آنها از امکانات بیت‌المال ارتزاق می‌کنند، با حقوق‌های نجومیِ نظام زندگی می‌کنند، اما در بزنگاه‌ها، با گرا دادن به دشمن و القای حس «بن‌بست»، عملا به پیاده‌نظامِ پروژه نفوذ تبدیل می‌شوند. این جریان، همان «ستون پنجم» است که از داخل، سنگر را خالی می‌کند.

4. ۲. هم‌افزایی با دشمن؛ اشتراک هدف بین «نفاق داخلی» و «اپوزیسیون خارجی»

5. شگفتی‌سازترین بخش این پدیده، «هم‌سوییِ غیرتصادفی» است. تحلیل محتوای مواضع برخی از مقامات سابق اجرای رده بالای کشور در سال‌های اخیر نشان می‌دهد ادبیات آنها چه در موضوع برجام، چه در تقابل با نهاد‌های انقلابی و چه در نحوه برخورد با رهبری، با پازلِ طراحی‌شده از سوی اندیشکده‌های غربی و حتی منافقینِ خارج‌نشین، هم‌پوشانی کامل دارد.

6. زمانی که یک مقام سابق می‌گوید «دیپلماسی باید بر میدان پیروز شود» و دقیقا در همان زمان، رسانه‌های تروریستی خارج از کشور همین تیتر را با آب و تاب منتشر می‌کنند، آیا می‌توان این را «نقد درون‌ساختاری» نامید؟ خیر؛ این «دوگانه‌سازی استراتژیک» است. آنها با ایجاد دوقطبی «تندرو-میانه‌رو» یا «میدان-دیپلماسی»، به دشمن سیگنال می‌دهند که در درون نظام، شکافی عمیق وجود دارد و این شکاف، همان نقطه‌ای است که دشمن باید برای فشارِ بیشتر روی آن دست بگذارد.

7. ۳. کارنامه خسارت‌بار؛ از برجام تا تضعیف امنیت روانی

8. خسارت‌های دوران دولت‌هایی که سازش با غرب را سرلوحه همه برنامه خود قرار داده بودند فقط اقتصادی نبوده است؛ خسارت اصلی، «کشتن امید» و «معطل کردن ظرفیت‌های کشور» بود. در طول حکمرانی این دیدگاه کشور معطل اراده‌ای شد که باور داشت «همه چیز باید از کانال غرب بگذرد». اکنون نیز که کشور درگیر پیچیده‌ترین شرایط تقابل‌های منطقه‌ای است، همین جریان با پافشاری بر تکرار اشتباهات گذشته، می‌خواهد مسیر پرافتخارِ «عزت ملی» را به «ذلتِ سازش» گره بزند.

9. برخی از مقامات اجرایی پیشین با اتکا به پست‌های سابق خود، تلاش می‌کنند «روایتِ پیروزیِ شکست» را جا بیندازند. آنها از حقوق و امکانات نظام بهره‌مندند، اما در عمل، تمام توان خود را صرفِ تضعیف ارکانِ قدرت نظام می‌کنند. اگر این «نفاق» نیست، پس چیست؟ نفاق یعنی بهره‌مندی از منافعِ یک سیستم و ضربه زدن به موجودیتِ همان سیستم.

10. ۴. تکلیف قوه قضاییه؛ فراتر از ملاحظات سیاسی

11. مردمِ انقلابی، از قوه قضاییه انتظار برخوردی قاطع، استدلالی و قانونی دارند. در تاریخ جمهوری اسلامی، برخورد‌های قضایی با منافقین همواره مورد حمایت مردم بوده است، چرا که امنیتِ جامعه خط قرمز است. امروز، نفاقِ مدرن، امنیتِ روانی جامعه را نشانه گرفته است.

12. وقتی یک چهره سیاسی با سخنان خود، بذر ناامیدی می‌پاشد، ارکان اصلی نظام را غیرمستقیم تخریب می‌کند و با سیاه‌نماییِ وضعیت کشور، راه را برای تحریم‌های بیشتر دشمن هموار می‌کند، این دیگر «نقد» نیست؛ این «تشویش اذهان عمومی» و «اقدام علیه امنیت ملی» است.

دستگاه قضا باید از «ملاحظات سیاسی» و «جایگاه‌های کاذبِ مصلحت‌سنجی» عبور کند. قانون برای همه یکسان است؛ تفاوتی نمی‌کند فردی که در حالِ دوقطبی‌سازی و تضعیفِ روحیه مقاومت است، رئیس‌جمهور سابق باشد یا یک شهروند عادی. اتفاقا وزنِ مسئولیت و تاثیرگذاریِ این افراد، «توجیهی برای سکوت» نیست، بلکه «دلیلی برای فوریت در رسیدگی» است. برخوردی که درخورِ این «نفاقِ سازمان‌یافته» است، برخوردی است که بدون ملاحظه، «هزینه‌های سیاسی» این‌گونه مواضع را برای صاحبانِ آن افزایش دهد تا دیگر کسی تصور نکند می‌تواند با پوششِ «نقد»، کلِ دستاورد‌های ملی را به حراج بگذارد.

مرزبندی با نفاق، وظیفه امروز ماست که در مقطع حساس تاریخی هستیم. یا باید در کنارِ جریانِ مقاومت و عزت ملی بایستیم، یا در تله نفاقی گرفتار شویم که در لباسِ «تجدیدنظرطلبی» کشور را به سمتِ استیصال می‌برد. نظام اسلامی، دیگر توانِ تحملِ خنجر از پشت را ندارد. تاریخ درباره کسانی که با امکاناتِ نظام، علیه نظام فعالیت کردند، قضاوتِ سختی خواهد کرد. قوه قضاییه باید با استناد به قانون، راهِ این «نفوذ خزنده» را سد کند، پیش از آنکه این «منافقینِ جدید» در آینده‌ای نه چندان دور، به متحدانِ استراتژیکِ همان جریانِ تروریستیِ دهه ۶۰ تبدیل شوند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها