با جدیت میتوان گفت: وجود محدودیتهای فراوان در احقاق حقوق زنان از راههای قانونی، آنها را مجبور میکند که خود، وارد عمل شوند، البته نمیتوان نقش محرکان و عناصر مداخلهگر را نادیده گرفت، چرا که اصولا زنان کمتر قادرند به تنهایی چنین اقداماتی را سامان داده و یا عملیاتی کنند و همین مسأله، آنها را به سوی دیگران سوق میدهد؛ آشناییهایی که بدون انتظار نیست و به این ترتیب پس از هر رابطه، علاوه بر ایجاد علاقه، مستنداتی به وجود میآیند که راه بازگشت را خواهد بست.
شاید بد نباشد در این رابطه به نتایج یک پژوهش اشاره کنیم: «1/70 درصد زنان که تحت خشونت خانگی قرار دارند به انتقام از همسرانشان میاندیشند.»
به اعتقاد محققان مسایل اجتماعی، ایجاد خانههای امن و مناسب که دارای امکانات خاصی هم باشند، میتواند در پیشگیری از خشونت زنانی که مورد خشونت قرار گرفتهاند، بسیار موثر باشد.
فائق، پژوهشگر آسیبهای اجتماعی میگوید: «متاسفانه در خصوص آزار به همسر، ابزار قانونی قدرتمندی وجود ندارد و بعضا سیر طولانی رسیدگی به اقامه دعوای زنان هم به بروز این زمینه کمک میکند؛ اگرچه قضات درصددند با ایجاد فاصله در مورد اینگونه دعواها، زمینه مصالحه و آشتی را فراهم کنند، ولی باید گفت: تا زمانی که همین توقف سیر رسیدگی، زیر نظر متخصصان و مشاوران و کارشناسان مجرب قرار نگیرد، این احتمال وجود دارد که مصائب، شدت بیشتر بگیرند و سمت و سوی خطرناکی پیدا کنند.
زیبایی زندگی به راهیست که رفتهایم
فرزندان باید بیاموزند که زیبایی زندگی در آنچه به دست آوردیم، نیست، زیبایی زندگی به راهیست که رفتهایم و این همان راهیست که تمامی زندگی ما را دگرگون میکند. ما در هیچ سرزمینی زندگی نمیکنیم، ما حتی بر کره زمین هم زندگی نمیکنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم و اگر نتوانیم در انتخابهایمان، این مسأله را لحاظ کنیم، خودمان را در زندانی محبوس میکنیم که برای نجات از آن، یا باید اقداماتی نادرست انجام داد و یا باید تا آخر در آن ماند و محاسبه کرد.
جوانان باید بفهمند که به چه کسی باید دل بست و چگونه باید دل بست و اگر دچار مشکل شدند، راهحلها چه خواهد بود. باید بدانند که بهترین راهحل، آخرین راهحل نیست و به عاقبت هر اقدامی، بیندیشند. کشتن و یا کشتهشدن هیچ مشکلی را حل نمیکند. با ایجاد خانهای امن قطعا معادله کشتن به ماندن تبدیل میشود.