حضور حضرت معصومه (س)، قم را از یک شهر معمولی به یک حرم‌شهر تبدیل کرد؛ شهری که در کنار هویت زیارتی، به‌تدریج به یکی از کانون‌های تولید و انتقال علوم اسلامی نیز تبدیل شد

راز ماندگاری قم در تاریخ تشیع

علی بطحایی
آبادی‌هایی مؤثر در روند تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، چه پیش و چه پس از اسلام، پرشمار بودند، اما از بامداد اسلام، برآمدن علمای بزرگ دینی (یا به قول خاقانی:) شیرمردان خدایی در قم شگفت‌آور و رشک‌انگیز است.
کد خبر: ۱۵۶۵۴۵۴
نویسنده علی مظاهری
کهن‌شهر قم که در جغرافیای کنونی نبود و مدفن بانوی پاک، حضرت معصومه (س) نیز در یکی از باغات حومه بود، اعراب شیعه، اشعریان در عبور از قم به اهالی زردشتی آنجا در دفاع از آبادی‌شان یاری می‌رسانند و پذیرش شهروندی می‌گیرند و... سرانجام، همین کنشگران موحد و سلحشوران در دانش و دین با عنایت‌های بانوی معصومه، چنان تأثیر پایداری می‌گذارند که در درازنای تاریخ، مهم‌ترین شهر شیعی جهان، همین قم بوده و حتی حدیث داریم: قم اگر نبود، اسلام ناب محمدی (= تشیع) پاره‌پاره می‌شد، اما کهن‌شهر‌هایی کم نبود و نیست در ایران‌زمین که پذیرش بالایی در زیست متمدنانه و تعامل اجتماعی و مدارا دارند و تنوع قومی و فرهنگی و مذهبی‌شان شگفت‌آور است از آن میان چرا قم؟! در همین زمینه با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی بطحایی، معاون پژوهشی دانشگاه بین‌المللی ادیان تهران گفت‌و‌گو کردیم.
 
اگر بخواهیم مسأله انتقال، جابه‌جایی و هجرت را در نسبت با سازندگی و گسترش تشیع، در راستای هجرت حضرت رضا (ع) به‌ویژه به‌تبع آن سفر حضرت معصومه (س) به قم بررسی کنیم، بایستی از زاویه‌ای تمدنی حتی فلسفه تاریخی به این رخداد نگریست. لایه‌های متنوع این مسأله را می‌توان به‌روشنی دید. با توجه به این نکته که گاهی یک رخداد، در ظاهر کوچک حتی کمتر بررسی شده، می‌تواند برای قرن‌ها بخشی از ستون‌های تمدنی یک امت را جابه‌جا کند. در فلسفه تاریخ، چنین رخداد‌هایی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند؛ رخداد‌هایی که بسیاری از کنارشان گذشته‌اند، همه آن را شنیده‌اند و شاید به‌سادگی از آن عبور کرده‌اند، اما پیامد‌های آن می‌تواند ستون‌های یک چتر تمدنی را برای قرن‌ها استوار کند. از این منظر، هجرت حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (س) به ایران را می‌توان در شمار رخداد‌هایی دانست که پیامد‌های بلندمدت تمدنی داشته‌اند. حضور این برادر و خواهر، به تعبیری، دو ستون را در جغرافیای ایران مستقر می‌کند و پیامد آن، در ایران، چتر تمدنی تشیع در این فضا گسترش می‌یابد. اگر این هجرت‌ها رخ نمی‌داد، شاید تاریخ قم و به‌طور کلی تاریخ مذهبی ایران، شکل دیگری پیدا می‌کرد؟
 این همان «نگاه تمدنی» به یک رخداد تاریخی است؛ یعنی دیدن آثار بلندمدت واقعه‌ای که در ظاهر ممکن است صرفا یک سفر یا جابه‌جایی به نظر برسد. البته در اینجا باید با احتیاط سخن گفت. حتی درباره برخی رخداد‌های تاریخی دیگر نیز نمی‌توان به‌سادگی پاسخ قطعی ارائه کرد. برای نمونه در ماجرای حرکت امام حسین (ع) به سوی کربلا و همراه بردن همسر و فرزندان، پرسش‌هایی مطرح است که پاسخ قطعی و نهایی به همه آنها در دست نیست. به نظرم بهترین پاسخ در چنین مواردی همان نکته‌ای است که آیت‌الله رضا استادی مطرح کرده‌اند: برخی مسائل تاریخی را باید در محدوده ابهام خودشان پذیرفت؛ نمی‌توان درباره آنها با قطعیت «آری» گفت و نه با قطعیت «نه». یک رخداد تاریخی ممکن است سرشار از معانی و زوایای مختلف باشد و شاید در آینده ابعاد تازه‌ای از آن برای ما روشن شود؛ بنابراین در جایی که شواهد کافی برای داوری قطعی نداریم، حفظ ابهام تاریخی، از ارائه یک پاسخ قطعی و نهایی بهتر است.
 
در مورد هجرت حضرت معصومه (س) به ایران نیز می‌توان از پیامد‌های تاریخی این رخداد برای فهم اهمیت آن استفاده کرد؟
 ممکن است در ظاهر، بیماری حضرت معصومه (س) در ساوه و انتقال ایشان به قم، صرفا یک حادثه در مسیر سفر به نظر برسد، اما همین رخداد، در یک نگاه بلندمدت، ساختاری را در جغرافیای مذهبی ایران شکل می‌دهد که آثار آن قرن‌ها ادامه پیدا می‌کند. هجرت حضرت معصومه (س)، با همه برکاتش، جغرافیای مذهبی، علمی و معنوی ایران را دگرگون می‌کند. قم در پی این حضور، به یکی از کانون‌های مهم تشیع تبدیل می‌شود و آثار این تحول، تنها به زمان خود حضرت محدود نمی‌ماند؛ بلکه در طول قرن‌ها امتداد پیدا می‌کند. اگر بخواهیم بسیار ساده بگوییم، این سفر در ظاهر ممکن است یک سفر ناتمام تلقی شود؛ سفری که در آن دلتنگی خواهرانه برای برادر تلقی و دیده شده، اما از منظر تمدنی، همین سفر ظاهرا ناتمام، پیامد‌هایی پیدا می‌کند که نمی‌توان آنها را کوچک یا صرفا شخصی تلقی کرد. رخدادی که در ظاهر ممکن است یک جابه‌جایی ساده باشد، در امتداد تاریخ، به عاملی برای انتقال و تثبیت یک مرکز بزرگ مذهبی و معنوی در ایران تبدیل می‌شود. دلیل این هجرت اگر «دلتنگی» بود چنان‌که کتاب‌های قدیم نوشته‌اند که تحلیل چندلایه تاریخی با این ابعاد معنایی را برنمی‌تافت؟ هرچند میان این خواهر و برادر، با توجه به سنخیت روحی ویژه‌ای که میان‌شان وجود داشته، پیوندی عمیق برقرار بوده، اما تقلیل این رخداد تاریخی به صرف «دلتنگی خواهرانه»، به نظر می‌رسد ما را از فهم لایه‌های عمیق‌تر آن بازمی‌دارد. برای بررسی دقیق‌تر، شاید بتوان از ابزار‌های بهتر در تحلیل تاریخی استفاده کرد. یکی از این ابزارها، همان الگوی نظم‌شناسی ارسطویی و بررسی چهار علت در یک گزاره یا رخداد است؛ یعنی علت فاعلی، علت مادی، علت صوری و علت غایی. این چهار بُعد باید از یکدیگر تفکیک شوند تا بتوان تصویری چندلایه از یک واقعه به‌دست آورد.
 علت فاعلی یعنی چه کسی یا چه چیزی موجب این هجرت شد؛ علت مادی، بستر و زمینه‌ایی است که این رخداد در آن شکل گرفت؛ علت صوری، به شکل و ماهیت رخداد مربوط می‌شود و علت غایی، هدف و در ادامه، پیامد‌های آن را مورد توجه قرار می‌دهد. اگر این ابعاد را از یکدیگر جدا کنیم و سپس پاسخ‌های هر بخش را کنار هم قرار دهیم، به یک زنجیره می‌رسیم که می‌تواند یک «رویداد» را در امتداد خود به یک «تحول» تبدیل کند.
 برای روشن‌تر شدن بحث، به یک نمونه اشاره می‌کنم. در سال ۲۰۰۱، مأمون حضرت رضا (ع) را از مدینه به مرو فراخواند. حضرت رضا (ع) به سوی خراسان حرکت کردند؛ بدون همسر و فرزند. در مدینه، هنگام عزیمت، خانواده و نزدیکان خود را فراخواندند و از آنان خواستند برای آخرین بار گرد ایشان جمع شوند و گریه کنند...، زیرا فرمودند من از این سفر بازنخواهم گشت.

در تحلیل تاریخی این رفتارها، باید میان «عاطفه شخصی» و «کنش عاطفی دارای پیام» تمایز گذاشت. این تمایز کمک می‌کند بفهمیم یک رخداد چگونه می‌تواند همزمان دارای لایه عاطفی، ارتباطی و تاریخی باشد و چرا نمی‌توان همه ابعاد آن را صرفا با یک توضیح ساده، مانند دلتنگی، تبیین کرد. اگر بخواهیم مسأله را بسیار خلاصه کنیم، باید ببینیم در تاریخ، رسانه چگونه عمل می‌کرده و اگر به گذشته برگردیم، می‌بینیم شعر و گریه از مهم‌ترین ابزار‌های ارتباطی و رسانه‌ای آن روزگار بوده‌اند؟!
 پس، یک شعر یا گریه، صرفا بیان احساسات شخصی نبوده، بلکه می‌توانسته حامل یک پیام و حتی بخشی از یک رویارویی میان حق و باطل باشد. در واقع در آن دوره، شعر یکی از پیشرانه‌ای اصلی انتقال پیام بود و وقتی زبان، احساسات مردم را برمی‌انگیخت و با گریه همراه می‌شد، می‌توانست نقش رسانه‌ای بسیار گسترده‌ای ایفا کند. از همین منظر است که علامه امینی در الغدیر، برای اثبات حقانیت حضرت علی (ع)، علاوه بر کتاب و سنت، به ادبیات و شعر نیز استناد می‌کند. گویی عقلانیت غدیر را باید در سه ساحت کتاب، سنت و ادب جست‌و‌جو کرد و شعر در این میان، بخشی از حافظه و روایت تاریخی جامعه را حفظ می‌کرده است.
 در منابع تاریخی، مدت اقامت حضرت معصومه (س) در قم به‌صورت‌های مختلف نقل شده؛ در یک نقل، این مدت ۱۷ روز ذکر شده و محل اقامت ایشان، خانه موسی بن خزرج دانسته شده. درباره تاریخ نیز نقل‌هایی وجود دارد؛ از جمله ورود در بیست و سوم ربیع‌الثانی و رحلت در دهم ربیع‌الثانی، یا بنا بر برخی نقل‌ها تا دوازدهم. این اختلاف نقل‌ها را باید در جای خود بررسی کر. اما نکته مهم‌تر، آن چیزی است که پس از رحلت حضرت اتفاق افتاد. برای محل دفن ایشان، سایبانی از «وَریا» نوعی حصیر بافته شده از ساقه و الیاف گیاهی برپا کردند. چنین سایبانی، در آن دوره برای بزرگان و شخصیت‌های مورد احترام انجام می‌شد. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا چنین اقدامی را برای هر کسی انجام نمی‌دادند. وَریایی که بعد‌ها جای خود را به حرم و بنای گسترده امروزی داد و به یکی از مهم‌ترین کانون‌های زیارت، علم و معنویت تبدیل شد؛ بنابراین نمی‌توان از کنار این اقدام به سادگی گذشت. برپایی چنین نشانه‌ای بر مزار یک شخصیت، نشان می‌دهد که از همان ابتدا این مکان برای مردم، واجد اهمیت و قداستی ویژه بوده است.
 
در اینجا یک پرسش مهم دیگر نیز مطرح می‌شود: چرا قم به محل خاک‌سپاری حضرت‌معصومه (س) تبدیل شد؟
 دراین‌باره چند نکته مطرح شده. نخست، مسأله هویت شیعی قم است. قم از گذشته، شهری با گرایش‌های جدی شیعی بوده و نوعی روحیه تمرد (یا آزادگی) و ایستادگی در برابر حاکمیت‌های وقت در آن دیده می‌شود که نشان می‌دهد تشیع در این جغرافیا صرفا یک گرایش سطحی و گذرا نبوده، بلکه با هویت اجتماعی و تاریخی شهر پیوند داشته است. از سوی دیگر، درباره پیشینه قم نیز بحث‌های تاریخی و باستان‌شناختی قابل توجهی مطرح است. آقای دکتر سیامک سرلک، باستان‌شناس، درباره یکی از قدیمی‌ترین نیایشگاه‌های کشف‌شده در مرکز فلات ایران، یعنی محوطه «تپه قلیدرویش» در نزدیکی جمکران، مطالعاتی داشته‌اند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که این منطقه، سابقه‌ای بسیار کهن در زمینه فعالیت‌های آیینی و مذهبی داشته و سخن از عصر آهن و زمانی بسیار پیش‌تر از دوره هخامنشی به میان می‌آید.
 
بنابراین، اگر این مجموعه‌شواهد را کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌توان گفت قم صرفا یک نقطه جغرافیایی معمولی نبوده است.
 از یک‌سو، پیشینه آیینی و مذهبی بسیار کهن این منطقه مطرح است و از سوی دیگر، در دوره اسلامی، هویت شیعی و گرایش‌های خاص اجتماعی آن برجسته می‌شود. شاید یکی از نکات مهم در فهم این مسأله همین باشد که مردم قم، در آن مقطع تاریخی، اهل‌بیت (ع) را می‌شناختند و جایگاه آنان را تشخیص می‌دادند. به تعبیر دیگر، انتخاب قم را نمی‌توان صرفا یک انتخاب اتفاقی و منفصل از زمینه تاریخی و اجتماعی آن دانست. این انتخاب را باید در نسبت با پیشینه فرهنگی، مذهبی و هویت شیعی این جغرافیا نیز مورد توجه قرار داد؛ جغرافیایی که پیش از ورود حضرت معصومه (س) نیز زمینه‌هایی برای پذیرش و تکریم اهل‌بیت (ع) در آن وجود داشته است.
 
مانند حضور قبایل اشعری که دوره خلافت اموی و سپس عباسی در این منطقه حضور داشتند. با آن روایات فراوان درباره ائمه (ع) و جایگاه قم که به‌عنوان حرم شیعیان و یکی از کانون‌های مهم تشیع مطرح شده‌است.
همین پیشینه، در تحلیل هجرت حضرت‌معصومه (س) اهمیت ویژه‌ای از نظر پذیرش و امنیت و اعتماد دارد. با همان الگوی چهارعلتی که پیش‌تر گفتیم، تحلیل روشن‌تری به‌دست‌می‌آید. علت فاعلی نزدیک را می‌توان تصمیم حضرت‌معصومه (س) برای حرکت به‌سوی برادرشان دانست؛ اما در لایه دورتر، باید به سیاست مأمون عباسی در کنترل، جابه‌جایی و پراکنده‌سازی امامان و علویان توجه کرد؛ سیاستی که زمینه جدایی امام‌رضا (ع) از خانواده و نزدیکان‌شان را فراهم کرد.
علت مادی این هجرت را نیز می‌توان در مجموعه‌ای از زمینه‌ها جست‌و‌جو کرد: جغرافیای ایران، جامعه اشعری قم و شبکه راه‌های کاروانی که امکان حرکت به‌سوی یک منطقه شیعی را فراهم می‌کرد. علت صوری نیز به شکل و ماهیت این حرکت مربوط است؛ حرکتی در قالب یک کاروان علوی که ظاهرا به‌دلیل بیماری حضرت‌معصومه (س)، ناتمام ماند.
 
 در اینجا آیا میان علت اولیه و پیامد تاریخی لازم است تمایز بگذاریم؟
اگر هدف اولیه حرکت، رسیدن به امام‌رضا (ع) بوده باشد، پیامد آن بسیار فراتر از این هدف اولیه ظاهر شد و به انتقال و شکل‌گیری یک کانون مهم و قطبی تشیع در ایران انجامید. از این منظر، یک هجرت می‌تواند در آغاز هدفی محدود داشته باشد، اما در امتداد تاریخ، پیامد‌هایی بسیار گسترده‌تر پیدا کند. از نکاتی که کمتر به آن توجه شده، این است که سفر حضرت‌معصومه (س) را نباید لزوما انفرادی و صرفا ناشی از دلتنگی خواهرانه تلقی کرد. در برخی منابع آمده که شماری از خاندان امام‌کاظم (ع)، بزرگان و افرادی که برای مسائل دینی به آنان مراجعه می‌کردند، همراه حضرت بودند. برخی از این افراد پس از آن در مناطق مختلف ایران ماندگار شدند و .... این نکته اهمیت تاریخی ویژه‌ای دارد؛ زیرا حضور یک کاروان علوی، با خانواده‌ها و شخصیت‌هایی از این طیف، تنها یک جابه‌جایی خانوادگی نبود؛ بلکه به تقویت حضور و گسترش شبکه علویان در ایران نیز منجر شده و در ادامه، ابعاد اجتماعی و سیاسی پیدا کرده است. بنابراین، تقلیل این حرکت به یک دلتنگی ساده خواهرانه، نمی‌تواند همه ابعاد آن را توضیح دهد.
 
در خصوص علت ناتمام ماندن این سفر؟
 باید با احتیاط تاریخی سخن گفت. اصل بیماری حضرت‌معصومه (س) در منابع آمده؛ اما در برخی روایت‌های متأخر، گزارش‌هایی درباره حمله به کاروان ایشان و کشته شدن شماری از همراهان نیز مطرح شده است. با توجه به متأخر بودن این گزارش‌ها، از نظر تاریخی نمی‌توان با قطعیت آن را اثبات یا رد کرد و موضوع همچنان در محدوده‌ای از ابهام تاریخی قرار دارد و نباید یک روایت متأخر را به‌عنوان یک واقعیت قطعی تاریخی عرضه کرد. با اطمینان می‌توان تأکید کرد که هجرت حضرت‌معصومه (س) را باید در مجموعه‌ای از زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و مذهبی دید؛ زیرا پیامد آن تنها به یک سفر ناتمام محدود نماند و در روند تاریخی، به یکی از عوامل شکل‌گیری و تقویت قطب تشیع در ایران تبدیل شد. درباره بیماری حضرت‌معصومه (س) نیز احتمالاتی مطرح شده و برخی بر این باورند که بیماری ایشان عادی نبوده است؛ اما در اینجا نمی‌توان بدون پشتوانه کافی، از یک احتمال به‌عنوان واقعیت قطعی سخن گفت.
 
نکته مهم‌تر، مسیر حرکت حضرت است. ایشان می‌توانستند از مسیر دیگری، ازجمله به سوی ری و سپس خراسان حرکت کنند؛ اما مسیر قم را برگزیدند. از این منظر، دو راهی قم و ری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. وقتی جغرافیای فکری و مذهبی این دو شهر را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، این انتخاب می‌تواند لایه عمیق‌تری از موقعیت قم به‌عنوان یک شهر شیعی را نشان دهد. حتی می‌توان با احتیاط گفت که بخشی از مسیر تاریخ تشیع در ایران، در همین نقطه و در همین انتخاب مسیر رقم خورده است.
بیماری حضرت در ساوه و نرفتن ایشان به ری و آمدن به قم، صرفا یک اتفاق در مسیر سفر نیست؛ بلکه یکی از نقاط عطف تاریخ مذهبی ایران است. البته این برداشت، یک تحلیل تاریخی است و باید در محدوده شواهد و احتمالات مطرح شود، نه به‌عنوان یک گزاره قطعی. از سوی دیگر، پس از رحلت حضرت، خانه‌ای که محل اقامت ایشان بود و سپس محل دفن قرار گرفت، به‌تدریج به حرم تبدیل شد. این نیز از نکات کمتر مورد توجهی است که می‌تواند در فهم پیامد تمدنی این سفر اهمیت داشته باشد. اگر حضرت‌معصومه (س) در ساوه بیمار نمی‌شدند و به قم نمی‌آمدند، به احتمال بسیار، تاریخ قم و حتی بخشی از تاریخ مذهبی ایران شکل دیگری پیدا می‌کرد. حضور ایشان یک ساختار بلندمدت ایجاد کرد: حرم شکل گرفت، مدارس و حوزه‌های علمی پدید آمدند و قم به‌تدریج به شکل یک کانون علمی، مذهبی و معنوی در آمد. حتی در دوره صفویه، حرم حضرت‌معصومه (س) به یکی از مکان‌های مهم و امن برای دفن برخی شاهان صفوی تبدیل شد که در ادامه می‌توان به آن پرداخت.
 
شهر‌های مقدس، صرفا محل عبادت و زیارت نیستند؛ بلکه پیرامون حرم، شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی را شکل داده‌اند. در ادبیات امروز از این مجموعه با تعابیری مانند اقتصاد زیارت یا اقتصاد زیارتی یاد می‌شود؛ بازار‌های مذهبی، مدارس دینی، کتابخانه‌ها و مراکز علمی و حتی پذیرایی در کنار حرم‌ها شکل می‌گیرند و به مرور، یک ساختار شهری ویژه پدید می‌آورند.
 از این منظر، حضور حضرت‌معصومه (س)، قم را از یک شهر معمولی به یک حرم‌شهر تبدیل کرد؛ شهری که در کنار هویت زیارتی، به‌تدریج به یکی از کانون‌های تولید و انتقال علوم اسلامی نیز تبدیل شد. بسیاری از علوم اسلامی در این جغرافیا پرورش یافتند و قم به جایگاهی رسید که پیش از آن، به این شکل از ظرفیت تاریخی برخوردار نبود (همچنان‌که امروز تاثیر مشخص جهانی قم در ابعادی گسترده قابل ارزیابی است). این تحول را می‌توان از منظر فلسفه تاریخ، نمونه‌ای از تأثیر حضور یک شخصیت کاریزماتیک و مقدس بر جامعه تاریخی دانست. حضور چنین شخصیتی ابتدا یک تحول کاریزماتیک ایجاد می‌کند؛ اما پس از وفات، این تحول در قالب بقعه، زیارت، مدرسه، حوزه و کانون علمی و مذهبی نهادینه می‌شود. به این ترتیب، یک رخداد عاطفی و شخصی، در امتداد تاریخ، یک ساختار اجتماعی و تمدنی به خود می‌گیرد.
 
البته در اینجا بحث دیگری نیز وجود دارد که به‌دلیل پیچیدگی و نیاز به مقدمات فراوان، نمی‌توانم مطرح کنم؛ یعنی مسأله احساس واقعی اتصال معنوی و فیض‌بخشی مجرب حرم حضرت‌معصومه (س) است؟
 آنچه در تجربه تاریخی و معنوی بزرگان دیده می‌شود، توسل و ارتباط مستمر آنان با حضرت‌معصومه (س) است. این حضور معنوی، همچنان زنده و اثرگذار تلقی می‌شود. از این منظر، یکی از وجوه مهم قم همین پویایی معنوی و احساس حضور است؛ این‌که حرم حضرت‌معصومه (س) در طول زمان، نه‌فقط بنایی تاریخی یا مکانی زیارتی، بلکه کانونی زنده برای توسل، ارتباط معنوی و فیض کمالات و تعالی انسان بوده و خواهد بود.
 
بنابراین، اگر همه این لایه‌ها را کنار هم بگذاریم؟
 با رخدادی مواجهیم که از یک حرکت تاریخی آغاز می‌شود، در قم به یک حضور مقدس می‌انجامد و سپس در طول قرن‌ها، در قالب حرم، زیارتی، حوزه، تولید و نشر علم، فرهنگ و معنویت، ساختاری بلندمدت و تمدنی می‌یابد. مثلا از نخستین و مهم‌ترین پیامد‌های حضور حضرت‌معصومه (س)، شکل‌گیری قم به‌عنوان یکی از مراکز مهم حدیث امامیه است. شخصیت‌هایی مانند علی بن ابراهیم قمی، احمد بن محمد اشعری و سپس شیخ صدوق در این جغرافیا ظهور و فعالیت کردند و مجموعه‌ای از میراث حدیثی شیعه را شکل دادند. هریک از این شخصیت‌ها به تعبیری کار یک «دانشکده» را می‌کردند؛ یعنی فقط یک عالم منفرد نبودند، بلکه شاگردان متعدد داشتند و در حوزه‌های مختلف علمی به تربیت و آموزش تا حد کمال می‌پرداختند. این تحول علمی و شکل‌گیری این شبکه علمی، در امتداد همان حضور اولیه حضرت‌معصومه (س) بوده است. جایگاه حضرت‌معصومه (س) و حرم ایشان بیش از پیش در دوره صفویه تثبیت شد. برای حرم گنبد و بنا‌های باشکوه ساختند و از کانون‌های مهم مذهبی ایران شد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها