آمریکاییها در تقابل با جمهوری اسلامی ایران، علیرغم همه تلاشهای خود، به اهدافی که برای این جنگ طراحی کرده بودند دست نیافتند و عملا با شکست مواجه شدند. هرچند تا آخرین مرحلهای که تصور میکردند ممکن است برایشان دستاوردی داشته باشد پیش رفتند و هزینههای سنگینی نیز متحمل شدند، اما محاسبات اولیه آنان نادرست از آب درآمد.
تصور آمریکا این بود که ایران توان تحمل یک جنگ گسترده را ندارد؛ بهویژه اگر این جنگ با مشارکت رژیمصهیونیستی و افزایش فشارهای نظامی و روانی همراه شود. آنان گمان میکردند با ترور و شهادت رهبران، حمله به مراکز حساس و افزایش فشارهای امنیتی، جمهوری اسلامی ایران دچار فروپاشی ساختاری، گسست داخلی و ناآرامیهای اجتماعی خواهد شد، اما تحولات میدانی نشان داد که این محاسبات از اساس نادرست بوده است.
این در حالی است که تجربههای پیشین آمریکا نیز باید چنین نتیجهای را برای سیاستمداران این کشور روشن کرده بود. جنگهای ویتنام، عراق و افغانستان همگی نشان دادند که جنگ، لزوما منافع آمریکا را تأمین نمیکند و حتی میتواند هزینههای بسیار سنگینی را بر این کشور تحمیل کند. با این حال، چون آمریکا در مراحل اولیه فشارهای سیاسی، اقتصادی و روانی نتوانست به اهداف خود برسد، به گزینه نظامی متوسل شد؛ به این امید که از طریق جنگ بتواند امتیازات مورد نظر خود را به دست آورد.
بدیهی است که اگر آمریکا در این جنگ به پیروزی میرسید، به همان میزان تلاش میکرد حداکثر امتیازات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را از ایران مطالبه کند. کافی است اظهارات اولیه ترامپ درباره نفت ایران، تنگه هرمز، درآمدهای حاصل از آن و حتی دریافت مبالغ هنگفت از کشورهای حاشیه خلیجفارس را کنار یکدیگر قرار دهیم تا روشن شود او با چه تصور و طمع اقتصادی وارد این رویارویی شده بود؛ تصوری که در نهایت با شکست روبهرو شد.
دلیل اصلی این شکست آن است که نظام سیاسی آمریکا، بهویژه در دوره ترامپ، کاملا بر مبنای محاسبه سود و زیان مادی عمل میکند. هزینه و منفعت برای آنان تعیینکننده است. ترامپ در سالهای گذشته بارها رؤسای جمهور پیش از خود را متهم میکرد که آمریکا را وارد جنگهای پرهزینهای کردهاند که هیچ دستاوردی برای مردم این کشور نداشته است. امروز، اما خود او در شرایطی قرار گرفته که باید پاسخگوی هزینههای سنگین جنگی باشد که نه تنها دستاوردی برای آمریکا نداشته، بلکه در مواردی ناچار شده امتیازاتی نیز به طرف مقابل بدهد. طبیعی است که این مسأله انتقادها از او را در داخل آمریکا افزایش خواهد داد و بسیاری از وعدههایی که درباره موفقیتهای خود داده بود، بیش از گذشته دستنیافتنی به نظر میرسد.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نشان داد که ارزشهای انسانی، استقلال، عزت و کرامت ملی را بر منافع زودگذر مادی ترجیح میدهد. در مقابل، در نظام استکباری آمریکا، منافع اقتصادی و حفظ برتری مادی بر هر ارزش دیگری مقدم است. البته آمریکاییها همواره تلاش کردهاند خسارتهای مالی و انسانی خود را کوچک جلوه دهند. دستگاه تبلیغاتی ترامپ نیز کوشیده است تلفات انسانی، مجروحان و خسارتهای نظامی این جنگ را پنهان یا کماهمیت نشان دهد. با این حال، حتی رسانههای آمریکایی نیز به این موضوع پرداختهاند. مثلا روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی مفصل در اوایل همین هفته به تلاش دولت ترامپ برای پنهانسازی تلفات انسانی و خسارتهای نظامی اشاره کرده و نوشته است که دولت آمریکا از انتشار آمار واقعی کشتهها و مجروحان خودداری میکند. این در حالی است که با توجه به تصویری که سالها از شکستناپذیری ارتش آمریکا در افکار عمومی جهان ساخته شده بود، وارد آمدن چنین خسارتهایی، آن هم در مدت کوتاه این درگیری، ضربهای جدی به اعتبار نظامی آمریکا محسوب میشود.
تردیدی نیست که این پنهانکاریها در آینده به یکی از محورهای اصلی انتقاد از ترامپ تبدیل خواهد شد. به همین دلیل نیز دولت آمریکا تلاش میکند با طرح ادعاهای جدید و تعریف پیروزیهای تبلیغاتی، افکار عمومی را از واقعیتهای میدان جنگ منحرف کند. اظهارات اخیر ترامپ که مدعی شده «برای رسیدن به اهداف، کشته دادن نیز بخشی از جنگ است»، در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ تلاشی برای توجیه هزینههایی که برخلاف وعدههای اولیه بر آمریکا تحمیل شده است.
تفاوت بنیادین جمهوری اسلامی ایران با نظام سلطه نیز دقیقا در همین نقطه آشکار میشود. جمهوری اسلامی، براساس آموزههای اسلامی و رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره)، رهبر شهید انقلاب و رهبر معظم انقلاب، عزت، استقلال و زندگی شرافتمندانه را بر هر منفعت مادی ترجیح میدهد، اما در نظام استکباری که امروز نمونه آشکار و بیپرده آن را میتوان در رفتار ترامپ و همپیمان او، بنیامین نتانیاهو، مشاهده کرد، معیار اصلی تصمیمگیری، کسب قدرت و منافع اقتصادی است؛ حتی اگر برای رسیدن به آن، پیمانها نقض شوند، امضاها بیاعتبار شوند و جان انسانها قربانی مطامع سیاسی و اقتصادی گردد.
تجربه نیز نشان داده است که چنین رویکردی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت دستاوردهایی ظاهری ایجاد کند، اما در نهایت به شکست راهبردی قدرتهایی میانجامد که نه برای عهد و پیمان ارزشی قائلاند و نه جز منافع مادی خود، معیار دیگری برای تصمیمگیری میشناسند.