این جریان با تکیه بر الهیاتِ هزارهگرا و فرجاممحور، پروژهٔ سیاسیِ صهیونیسم را به تکلیفی ایمانی و پیششرطی برای تحققِ وعدههای الهی بدل میکند (Comstock, ۲۰۲۶). مقالهٔ حاضر با واکاویِ تبارشناسیِ این جریان، تحلیلِ جایگاهِ ابزاریِ یهودیان در اسکاتولوژیِ مسیحی، بررسیِ مسئلهٔ مرزها از کتاب مقدس تا سیاست مدرن، تبیینِ نقشِ ترامپ و ائتلافهای سیاسی در آمریکا، و نیز توجه به رسانههای نوین و الگوریتمها، نشان میدهد که چگونه مسیحیتِ صهیونیستی بهمثابهٔ یک «سازهٔ زنده» بر تحولاتِ ژئوپلیتیکِ خاورمیانه اثر میگذارد.
۱. مقدمه: از الهیاتِ رستگاری تا ژئوپلیتیک
مسیحیتِ صهیونیستی فراتر از یک علاقهٔ دینی یا یک موضعگیریِ سیاسیِ مقطعی است؛ این جریان، در واقع، نظامی برای تفسیرِ جهان است. در این نظام، تاریخ نه صرفاً رشتهای از رخدادهای انسانی، بلکه صحنهای است که در آن، ارادهٔ الهی از خلالِ جنگ، مهاجرت، دولتسازی، بحران و نزاع بهتدریج آشکار میشود (Hidir, ۲۰۲۰). از همینرو، سیاست در این دستگاهِ فکری، بهجای آنکه حوزهای عرفی و قابلِ مصالحه باشد، به میدانِ معنابخشیِ مقدس تبدیل میگردد (Negm, ۲۰۲۶).
در این خوانش، اسرائیل نه فقط یک دولت-ملتِ مدرن، بلکه «محورِ تحققِ وعدههای الهی» تلقی میشود (Comstock, ۲۰۲۶). چنین تلقیای سه پیامدِ راهبردی دارد: نخست، قدسیسازیِ سیاست خارجی؛ یعنی حمایت از اسرائیل از سطحِ یک تصمیمِ دیپلماتیک فراتر میرود و به وظیفهای ایمانی بدل میشود (Lewis, ۲۰۱۰, p. ۳۴). دوم، آخرالزمانیکردنِ جغرافیا؛ یعنی فلسطین و اورشلیم نه فقط مکانهایی سیاسی، بلکه صحنهٔ نبردِ نهاییِ خیر و شر فهمیده میشوند (Negm, ۲۰۲۶). سوم، اخلاقیسازیِ یک پروژهٔ ژئوپلیتیک؛ یعنی منازعاتِ ارضی و امنیتی در قالبِ خیر مطلق و شر مطلق صورتبندی میگردند و امکانِ مصالحهٔ سیاسی بهشدت کاهش مییابد (Hidir, ۲۰۲۰; O'Connor, ۲۰۲۳).
از این منظر، مسیحیتِ صهیونیستی را باید نه صرفاً یک شاخهٔ الهیاتی، بلکه یک فناوریِ تفسیرِ قدرت دانست: فنّی برای ترجمهٔ متن مقدس به زبانِ سیاست، و ترجمهٔ سیاست به افقِ رستگاری (Negm, ۲۰۲۶).
۲. بنیادهای الهیاتی: دیسپنسیشنالیسم و هزارهگرایی
هستهٔ نظریِ این جریان، مکتبِ دیسپنسیشنالیسم است (Comstock, ۲۰۲۶). این نظام که توسط جان نلسون داربی در قرن نوزدهم صورتبندی شد، تاریخ را به دورههای متمایزِ الهی تقسیم میکند و بر نظمِ پیشروندهای از رخدادهای فرجامشناختی تأکید دارد (Comstock, ۲۰۲۶; Lewis, ۲۰۱۰). در این دستگاه، «صعود کلیسا به آسمان» پیش از مصیبتِ عظیم، بازگشتِ یهودیان به سرزمینِ موعود، بازسازیِ معبد و وقوعِ آرماگدون، اجزای یک زنجیرهٔ منسجماند (Lewis, ۲۰۱۰, p. ۲۲۵; O'Connor, ۲۰۲۳). این زنجیره، تاریخ را از یک افقِ باز و انسانی به یک نقشهٔ مقدر تبدیل میکند (Comstock, ۲۰۲۶).
در برابرِ قرائتهای صلحمحور از مسیحیت که بر آشتی، بخشایش و ملکوتِ درونی تأکید دارند، دیسپنسیشنالیسم نوعی فرجامگراییِ بحرانمحور تولید میکند (O'Connor, ۲۰۲۳). در این نگاه، بحران نه حادثهای تصادفی، بلکه نشانهای از پیشرویِ تاریخ بهسویِ انجامِ نهایی است (Hidir, ۲۰۲۰). از اینرو، هر رخدادِ ژئوپلیتیک در خاورمیانه میتواند بهمثابهٔ نشانهای از تحققِ پیشگوییها تفسیر شود (GroundTruth Project, ۲۰۱۹).
نکتهٔ مهم آن است که این دستگاه، یهودیان را نه در مقامِ یک ملتِ صرفاً تاریخی، بلکه در مقامِ بازیگری ضروری در سناریوی نجات مینشاند (Comstock, ۲۰۲۶). بدینترتیب، صهیونیسمِ مسیحی در ظاهر از یهودیان حمایت میکند، اما این حمایت را درونِ افقی تعریف میکند که نهایتاً تابعِ بازگشتِ مسیح و تحققِ فرجامِ مسیحی است (Tuchman, ۱۹۵۶, pp. ۱۱۸-۱۲۰; O'Connor, ۲۰۲۳).
۳. تبارشناسیِ تاریخی
۳.۱. لرد شافتسبری و الهیاتِ امپراتوری
آنتونی اشلی کوپر، لرد شافتسبری، از چهرههای محوری در انتقالِ تخیلِ کتابمقدسی به زبانِ سیاستِ امپراتوری بود (Lewis, ۲۰۱۰; Comstock, ۲۰۲۶). او با تلفیقِ دغدغههای دینی، حساسیتهای بشردوستانه و منافعِ استراتژیکِ بریتانیا، ایدهٔ بازگشتِ یهودیان به فلسطین را از سطحِ یک امیدِ دینی به سطحِ یک ضرورتِ سیاسی ارتقا داد (CMESS, n.d. , p. ۶). شافتسبری در سال ۱۸۳۹ لابیگری جدی برای بازگشت یهودیان به فلسطین را آغاز کرد و از پارلمان بریتانیا خواست تا بر اساس شواهد کتابمقدسی، به این پروژه کمک کند (Lewis, ۲۰۱۰; CMESS, n.d.). او جملهٔ معروف «سرزمینی بدون
ملت برای ملتی بدون سرزمین» را ابداع کرد (CMESS, n.d. , p. ۷). در اینجا میتوان از نوعی صهیونیسمِ پیشاسکولار سخن گفت؛ صهیونیسمی که هنوز بهمعنای مدرنِ کلمه سکولار نشده بود، اما از دلِ ایمان و امپراتوری به هم پیوند میخورد (Lewis, ۲۰۱۰, p. ۳۴).
در واقع، در قرن نوزدهم، مسئلهٔ یهودیان برای قدرتهای اروپایی فقط مسئلهای دینی یا انسانی نبود؛ بلکه بخشی از محاسباتِ ژئوپلیتیک نیز بود (CMESS, n.d. , p. ۸; Tuchman, ۱۹۵۶). نزدیکی به شرقِ مدیترانه، کنترلِ مسیرهای تجاری، و بهویژه اهمیتِ راهبردیِ کانال سوئز، باعث میشد که پروژهٔ «بازگشت یهودیان» در افقِ منافعِ بریتانیا نیز قابلِ فهم و حتی مطلوب جلوه کند (Tuchman, ۱۹۵۶).
۳.۲. جان نلسون داربی و صورتبندیِ نظمِ فرجامی
جان نلسون داربی، متفکرِ انگلیسیِ قرن نوزدهم، یکی از اصلیترین معمارانِ دیسپنسیشنالیسم بود (Comstock, ۲۰۲۶; Lewis, ۲۰۱۰; O'Connor, ۲۰۲۳). او با صورتبندیِ نظاممندِ خود، کتاب مقدس را از مجموعهای از روایتها و نامهها به یک نقشهٔ عملیاتی برای تاریخ بدل کرد. تمایزِ سختگیرانهٔ او میانِ کلیسا و اسرائیل، تأثیری بسیار عمیق بر الهیاتِ انجیلیِ بعدی گذاشت (Comstock, ۲۰۲۶; Akenson, ۲۰۲۳).
بر اساسِ این تمایز، وعدههای الهی به قومِ یهود نه منسوخ شدند و نه به کلیسا منتقل گشتند؛ بلکه همچنان مستقل، معتبر و رو به تحقق باقی ماندند (Comstock, ۲۰۲۶). این ایده، در ظاهر، احترام به یهودیان را تقویت میکرد، اما در باطن، آنان را در دلِ طرحی جای میداد که توسط الهیاتِ مسیحی طراحی شده بود (Tuchman, ۱۹۵۶, p. ۱۱۸; O'Connor, ۲۰۲۳).
۳.۳. اسکوفیلد و عمومیسازیِ یک جهانبینی
سی. آی. اسکوفیلد نقشِ مهمی در مردمیکردنِ این الهیات داشت (Comstock, ۲۰۲۶; Akenson, ۲۰۲۳). حاشیهنویسیهای او بر کتاب مقدس در سال ۱۹۰۹، دیسپنسیشنالیسم را از یک دستگاهِ پیچیدهٔ الهیاتی به زبانی سادهتر و قابلفهمتر برای پروتستانهای آمریکایی تبدیل کرد (Scofield, ۱۹۰۹; ARDA, n.d.). کتاب مرجع اسکوفیلد تا پایان جنگ جهانی دوم بیش از دو میلیون نسخه فروش داشت و تأثیر عمیقی بر الهیات انجیلی آمریکا و سیاست خارجی آن گذاشت (ARDA, n.d. ; Akenson, ۲۰۲۳).
از آن پس، موعظههای یکشنبه، سخنرانیهای رادیویی، انجیلهای مطالعهمحور و سپس شبکههای تلویزیونی انجیلی، این جهانبینی را به بخشی از فرهنگِ عامهٔ مذهبیِ ایالات متحده بدل کردند (Comstock, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳).
نتیجه آن بود که حمایت از اسرائیل، دیگر فقط موضعی سیاسی نبود؛ بلکه در ذهنِ میلیونها مؤمن، جزئی از ایمانِ درست، وفاداری به کتاب مقدس، و آمادگی برای آخرالزمان تلقی میشد (GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Hummel, ۲۰۲۴).
۳.۴. بیانیهٔ بالفور و تلاقیِ نیروها
بیانیهٔ ۱۹۱۷ بالفور، نقطهٔ تلاقیِ الهیاتِ پروتستانی، دیپلماسیِ امپراتوری و صهیونیسمِ سیاسی بود (Comstock, ۲۰۲۶; CMESS, n.d.). این سند که بهعنوان وعدهای سیاسی به یهودیان تلقی میشد، زمینهٔ حاشیهراندنِ اکثریت عربِ فلسطین را نیز فراهم کرد (CMESS, n.d. , p. ۷; Khalidi, ۲۰۰۶). از این منظر، بالفور فقط یک بیانیه نبود؛ بلکه یکی از لحظههای آغازینِ پیوندِ دولتِ مدرن با تخیلِ کتابمقدسی در شرقِ مدیترانه بود (Comstock, ۲۰۲۶). آرتور جیمز بالفور، نخستوزیر بریتانیا، به گفته برخی محققان، ممکن است تا حدی تحت تأثیر اندیشههای صهیونیستیِ مسیحیِ رایج در انگلستان قرار داشته باشد (Comstock, ۲۰۲۶; Lewis, ۲۰۱۰).
۳.۵. تمایزِ صهیونیسمِ یهودی و مسیحی
صهیونیسمِ یهودی، بهویژه در خاستگاهِ هرتزلی، پروژهای ملی و امنیتی بود که در واکنش به یهودستیزیِ اروپا و بحرانِ امنیتِ یهودیان شکل گرفت (Comstock, ۲۰۲۶; Herzl, ۱۸۹۶). اما صهیونیسمِ مسیحی پروژهای فرجامشناختی است که اسرائیل را نه غایت، بلکه ابزارِ تحققِ پیشگوییهای مسیحی تعریف میکند (Hidir, ۲۰۲۰; Comstock, ۲۰۲۶). این تفاوت بنیادین است: در صهیونیسمِ یهودی، اسرائیل مقصدِ تاریخیِ خودِ یهودیان است؛ در صهیونیسمِ مسیحی، اسرائیل مرحلهای در سناریویِ الهیِ متعلق به مسیحیت است (Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). تئودور هرتزل، برخلاف ویلیام بلکاستون، انگیزههای دینی نداشت و مکان دولت یهودی برای او چندان اهمیت نداشت، بهطوری که اوگاندا و آرژانتین را نیز بهعنوان گزینه مطرح میکرد (Comstock, ۲۰۲۶; Blackstone, ۱۸۹۱).
۴. مرزهای اسرائیل؛ از کتاب مقدس تا سیاستِ مدرن
مسئلهٔ مرزها در صهیونیسم، پیوندی ژرف با هویت، عهد، و تفسیرِ متن مقدس دارد. در سنتِ یهودی-صهیونیستی، مفهومی، چون Eretz Yisrael ha-Shlemah یا «سرزمین کامل اسرائیل» ریشه در خوانشهای مختلف از متون مقدس دارد. در این میان، آیاتِ متعددی مانند پیدایش ۱۵:۱۸ و اعداد ۳۴ مبنای استدلالهای گوناگون قرار گرفتهاند (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸). با این حال، متن مقدس خود به
تنهایی یک نقشهٔ صریح و بدون ابهام ارائه نمیکند؛ بلکه در همان سطحِ متن، تنشهایی تفسیری میان «رود مصر»، «وادی العریش»، «نیل» و دیگر حدودِ جغرافیایی وجود دارد (ETHOS Institute, ۲۰۲۶).
به همین دلیل، تعبیر مشهورِ «از نیل تا فرات» را باید بیش از آنکه یک صورتبندیِ قطعیِ کتابمقدسی بدانیم، یک قرائتِ ایدئولوژیک از متن به شمار آوریم (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸). در این میان، مرزها نه فقط خطوطی سیاسی، بلکه حاملِ معانیِ هویتی و قدسیاند (Negm, ۲۰۲۶). سفیر آمریکا در اسرائیل، مایک هاکبی، در سال ۲۰۲۶ اظهار داشت که اسرائیل حق الهی بر سرزمینی از فرات تا نیل دارد؛ اظهارنظری که با واکنش شدید کشورهای عربی مواجه شد (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Sayegh, ۲۰۲۴).
۴.۱. مرزها در سنتِ یهودی-صهیونیستی
در صهیونیسمِ مذهبیِ پس از ۱۹۶۷، مرزها از خطوطِ حقوقی به حدودِ قدسی تغییر ماهیت دادند (Comstock, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸). پس از جنگ ششروزه و اشغالِ کرانهٔ باختری، غزه، جولان و سینا، بخشی از گفتمانِ دینی-ملیگرای یهودی اینگونه استدلال کرد که تصرفِ این سرزمینها نه صرفاً یک دستاوردِ نظامی، بلکه بخشی از بازگشتِ تاریخیِ قومِ یهود به اراضیِ موعود است (GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Ravitzky, ۱۹۹۶).
در این زمینه، میانِ قرائتهای مختلف تفاوتهایی وجود دارد. برخی بر حفظِ کلِ سرزمینِ تاریخی تأکید میکنند، برخی دیگر بر حاکمیتِ اسرائیل بر سرزمینهای مشخصی، چون بیتالمقدس، اورشلیمِ شرقی، کرانهٔ باختری و جولان (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸). در نگاهِ آنان، عقبنشینیِ سرزمینی فقط یک امتیازِ سیاسی نیست، بلکه میتواند بهمثابهٔ عدول از عهدِ الهی فهم شود (ETHOS Institute, ۲۰۲۶).
۴.۲. مرزها در مسیحیتِ صهیونیستی
در مسیحیتِ صهیونیستی نیز مسئلهٔ مرزها بهویژه حولِ اورشلیم، کرانهٔ باختری، و روایتِ نهاییِ تحققِ وعدهها شکل میگیرد (ETHOS Institute, ۲۰۲۶). بسیاری از مسیحیان صهیونیست بر حفظِ بیتالمقدس، اورشلیمِ یکپارچه و تداومِ حاکمیتِ اسرائیل بر آن تأکید دارند، زیرا این شهر را نقطهٔ مرکزیِ تاریخِ نجات میدانند (Hidir, ۲۰۲۰). در نگاهِ آنان، هرگونه تقسیمِ بیتالمقدس یا واگذاریِ بخشهایی از آن، مداخلهای در نقشهٔ خدا تلقی میشود (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳).
در برخی گرایشهای رادیکالتر، قلمروهایی، چون یهودا و سامره نیز در مقامِ سرزمینِ کتابمقدسیِ غیرقابلواگذاری فهم میشوند (ETHOS Institute, ۲۰۲۶). اینجا مرز نه فقط مرزِ حقوقی، بلکه مرزِ وفاداری به متن مقدس است. کنگرهٔ سوم صهیونیسم مسیحی در سال ۱۹۹۶ در اورشلیم اعلام کرد که «سرزمین اسرائیل، شامل یهودا، سامره، غزه و جولان، بهعنوان مالکیت ابدی به قوم یهود داده شده است» (ETHOS Institute, ۲۰۲۶).
۴.۳. مرزها بهمثابهٔ سه سطحِ معنا
برای فهمِ مسئلهٔ مرزها، باید میانِ سه سطح تمایز گذاشت:
· سطحِ کتابمقدسی: در این سطح، مرزها در آیات و تفاسیرِ گوناگون و با ابهامهای درونی ظاهر میشوند (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸).
· سطحِ ایدئولوژیک: در این سطح، زمین به نشانهٔ عهد، هویت، و وعده تبدیل میشود (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Ravitzky, ۱۹۹۶).
· سطحِ سیاسی: در این سطح، مرزها در نظامِ بینالملل، معاهدات، اشغال، مذاکرات و جنگ تعریف میگردند (Negm, ۲۰۲۶; Khalidi, ۲۰۰۶).
صهیونیسم، چه در نسخهٔ یهودی و چه در نسخهٔ مسیحیِ آن، دقیقاً جایی اثرگذار میشود که این سه سطح را بهگونهای خطرناک در هم میتند و خطوطِ حقوقی را به امر قدسی تبدیل میکند (Negm, ۲۰۲۶; ETHOS Institute, ۲۰۲۶). از اینرو، مرز در این گفتمان، فقط جغرافیا نیست؛ شاخصِ وفاداری به عهد الهی است (ETHOS Institute, ۲۰۲۶).
---
۵. نگاهِ ابزاریِ مسیحیتِ صهیونیستی به یهودیان
یکی از حساسترین و مهمترین ابعادِ مسیحیتِ صهیونیستی، نگاهِ ابزاریِ آن به یهودیان است (Tuchman, ۱۹۵۶; Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). این سخن به معنای خصومتِ صریح یا نفیِ آشکارِ یهودیان نیست؛ برعکس، بسیاری از مسیحیان صهیونیست خود را حامیِ یهودیان معرفی میکنند (Comstock, ۲۰۲۶). اما در سطحِ الهیاتی، این حمایت غالباً در قالبِ نقشِ کارکردی معنا میشود: یهودیان مهماند، اما بهسببِ نقشی که در طرحِ نجاتِ مسیحی دارند (Negm, ۲۰۲۶; Lewis, ۲۰۱۰).
۵.۱. یهودیان بهمثابهٔ نشانه
نخستین لایهٔ این نگاه، دیدنِ یهودیان بهمثابهٔ نشانه است (Comstock, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). بازگشتِ آنان به سرزمینِ موعود، برای بسیاری از مسیحیان صهیونیست، علامتِ آن است که تاریخ به مرحلهٔ آخرالزمانی نزدیک شده است (GroundTruth Project, ۲۰۱۹). در اینجا، یهودیان خودِ غایت نیستند؛ بلکه دالهاییاند که وقوعِ برنامهٔ الهی را اعلام میکنند (Hidir, ۲۰۲۰).
۵.۲. یهودیان بهمثابهٔ وسیله
لایهٔ دوم، دیدنِ یهودیان بهمثابهٔ وسیله است (Negm, ۲۰۲،
۶; O'Connor, ۲۰۲۳). در بسیاری از خوانشهای دیسپنسیشنالیستی، بازگشتِ یهودیان به فلسطین شرطِ تحققِ سلسلهوقایعی، چون بازسازیِ معبد، مصیبتِ عظیم، نبردِ آرماگدون و بازگشتِ مسیح است (Hidir, ۲۰۲۰). در این ترتیب، یهودیان در تاریخِ نجات ضروریاند، اما ضرورتِ آنان از سنخِ ابزاری است (Tuchman, ۱۹۵۶; Negm, ۲۰۲۶).
۵.۳. یهودیان در فرایندِ رستگاری
در برخی شاخههای این جریان، یهودیان در نهایت باید در افقِ نجاتِ مسیحی ادغام شوند (Comstock, ۲۰۲۶). گاهی این ادغام در قالبِ «قومِ شاهد» توجیه میشود، گاهی در قالبِ «بازگشتِ نهایی به ایمانِ حقیقی»، و گاهی در قالبِ امید به ایمانآوریِ نهاییِ اسرائیل (Comstock, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). در همهٔ این حالتها، یهودیان در یک داستانِ بزرگتر تعریف میشوند؛ داستانی که نویسندهٔ نهاییِ آن، الهیاتِ مسیحی است (Negm, ۲۰۲۶).
از اینرو، رابطهٔ مسیحیتِ صهیونیستی با یهودیان را نباید فقط با واژههایی، چون «دوستی» یا «حمایت» فهم کرد. این رابطه، در ژرفترین سطح، رابطهای اسکاتولوژیک و سلسلهمراتبی است (Hidir, ۲۰۲۰; O'Connor, ۲۰۲۳). یهودیان مهماند، اما اهمیتِ آنان در چارچوبی تعریف میشود که بیرون از خودِ آنان قرار دارد (Negm, ۲۰۲۶).
۵.۴. جایگاهِ یهودیان در فرایندِ رستگاری
در برخی روایتها، مسیحیان صهیونیست به استمرارِ عهدِ الهی با قومِ یهود باور دارند و با الهیاتِ جایگزینی مخالفت میکنند (Comstock, ۲۰۲۶). این موضع، ظاهراً به یهودیان جایگاهی ممتاز میدهد. اما حتی در اینجا نیز یهودیان اغلب نه بهعنوان سوژهٔ مستقل، بلکه بهعنوان حاملانِ مأموریتی درونِ طرحِ رستگاریِ مسیحی دیده میشوند (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). در نتیجه:
· یهودیان در این دستگاه بیاهمیت نیستند؛
·، اما این اهمیت، ابزاری و فرجامشناختی است، نه برابریمحور؛
· آنان در تاریخِ نجات حضور دارند، اما مرکزِ غاییِ این تاریخ همچنان مسیحیت است (Hidir, ۲۰۲۰; Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳).
---
۶. ترامپ؛ همسوییِ راهبردی و پیوند با مسیحیتِ صهیونیستی
دربارهٔ دونالد ترامپ، اگر از «باورِ شخصیِ الهیاتی» سخن بگوییم، باید با احتیاط حرکت کرد؛ اما اگر منظور، همسوییِ عملی، سیاسی و نهادی با مسیحیتِ صهیونیستی باشد، شواهد بسیار روشناند (Hidir, ۲۰۲۰; Nandacı, ۲۰۲۵). ترامپ در دورانِ ریاستجمهوریِ اول خود، چندین تابوی دیپلماتیکِ دیرینه را شکست و این کار را در جهتی انجام داد که برای پایگاهِ انجیلیِ آمریکا بسیار معنادار بود (Comstock, ۲۰۲۶; GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Chelini-Pont, ۲۰۲۶).
۶.۱. انتقالِ سفارت به بیتالمقدس
یکی از مهمترین تصمیمها، بهرسمیتشناختنِ اورشلیم بهعنوان پایتختِ اسرائیل و انتقالِ سفارت آمریکا به آنجا بود (Hidir, ۲۰۲۰; GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Nandacı, ۲۰۲۵). این تصمیم، برای مسیحیان صهیونیست، صرفاً یک اقدامِ دیپلماتیک نبود، بلکه نشانهای از همسوییِ تاریخی با آنچه آنان تحققِ ارادهٔ خدا میدانستند، به شمار میرفت (Sayegh, ۲۰۲۴). ترامپ خود تصریح کرد که این اقدام «برای انجیلیها» انجام شده است و مراسم افتتاحیه سفارت با حضور چهرههای برجسته صهیونیست مسیحی مانند جان هیجی، بنیانگذار «مسیحیان متحد برای اسرائیل»، برگزار شد (Sayegh, ۲۰۲۴; GroundTruth Project, ۲۰۱۹).
۶.۲. بهرسمیتشناسیِ جولان
اقدامِ دیگر، بهرسمیتشناسیِ حاکمیت اسرائیل بر جولان بود (Hidir, ۲۰۲۰; GroundTruth Project, ۲۰۱۹). این تصمیم نیز در میانِ نیروهای انجیلی و حامیانِ اسرائیل، بهعنوان نشانهٔ دیگری از وفاداریِ ترامپ به اولویتهایِ آنان تلقی شد (GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Nandacı, ۲۰۲۵).
۶.۳. اتکای مستقیم به شبکهٔ انجیلی
ترامپ در کارزارهای انتخاباتی و دورانِ ریاستجمهوری، بهطور آشکار به رأیدهندگانِ انجیلی تکیه کرد (Hidir, ۲۰۲۰; Nandacı, ۲۰۲۵). او از زبان، نمادها و چهرههایِ دینیِ نزدیک به این جریان برای تثبیتِ مشروعیتِ خود بهره برد (Chelini-Pont, ۲۰۲۶). در این میان، چهرههایی مانند مایک پنس (معاون اول)، مایک هاکبی (سفیر در اسرائیل) و دیگر سیاستمدارانِ نزدیک به محافل انجیلی، جایگاهِ مهمی در ساختارِ حمایتیِ او داشتند (Hidir, ۲۰۲۰; Nandacı, ۲۰۲۵). برخی از رهبران انجیلی، ترامپ را «رئیسجمهوری اعطاشده از سوی خدا» میدانستند (Hidir, ۲۰۲۰). بر اساس نظرسنجیها، ۷۰٪ از انجیلیهای سفیدپوست آمریکا معتقدند که خداوند سرزمین فلسطین را به قوم یهود اعطا کرده است که این باور با الزام به حمایت از دولت اسرائیل همبستگی دارد (Pew Research, cited in Sayegh, ۲۰۲۴).
۶.۴. شکاف در جمهوریخواهان
با وجودِ این همسویی، در حزب جمهوریخواه شکافی معنادار وجود دارد. از یکسو، اقلیتی پرصدا و تمامیتخواه از مسیحیانِ صهیونیست قرار دارند که لابیگر، ایدئولوژیک و بسیار منسجماند (GroundTruth Project, ۲۰۱۹). از
سوی دیگر، بدنهای وسیعتر از جریانِ ماگا وجود دارد که اگرچه به سیاستهای ترامپ وفادار است، اما در برخی موارد نسبت به مداخلاتِ خارجی و تعهداتِ پرهزینه در خاورمیانه حساسیت دارد (The Conversation, ۲۰۲۱).
این تنش، یکی از نقاطِ مهمِ سیاستِ خارجیِ ترامپ بود: او ناچار بود میانِ رضایتِ لابیِ مذهبیِ قدرتمند و ملاحظاتِ بخشهایی از پایگاهِ سیاسیِ خود توازن ایجاد کند (The Conversation, ۲۰۲۱; Nandacı, ۲۰۲۵).
۶.۵. باور شخصی یا همسوییِ سیاسی؟
دقیقترین بیان این است که ترامپ را نه لزوماً بهعنوان «الهیدانِ صهیونیستِ مسیحی»، بلکه بهعنوان سیاستمداری که درونِ شبکهٔ مسیحیتِ صهیونیستی عمل کرد توصیف کنیم (Hidir, ۲۰۲۰; Chelini-Pont, ۲۰۲۶). این توصیف هم از اغراق جلوگیری میکند و هم عمقِ تأثیرِ این جریان بر سیاستِ خارجیِ آمریکا را روشن میسازد (Comstock, ۲۰۲۶; Nandacı, ۲۰۲۵).
---
۷. رسانه، الگوریتم و آینده
ظهورِ شبکههای اجتماعی، مسیحیتِ صهیونیستی را از قالبِ منبر و کلیسا به عرصهٔ کنشگریِ سیاسیِ الگوریتمی منتقل کرده است (GroundTruth Project, ۲۰۱۹). پلتفرمهای دیجیتال، بهویژه آنها که بر سوگیریِ تأییدی و اتاقهای پژواک متکیاند، به بازتولیدِ روایتهای آخرالزمانی کمک میکنند (Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). در این فضا، پیامهای رادیکال نهتنها منتشر میشوند، بلکه با سازوکارِ خودِ الگوریتم تقویت نیز میگردند (Negm, ۲۰۲۶).
سازمانهای صهیونیستیِ مسیحی در بیست سال گذشته بیش از ۲ میلیارد دلار برای حمایت از اسرائیل جمعآوری کردهاند که بخش قابلتوجهی از آن به شهرکسازیهای کرانهٔ باختری اختصاص یافته است (GroundTruth Project, ۲۰۱۹). رسانه در اینجا فقط ابزارِ انتقالِ پیام نیست؛ بلکه بخشی از خودِ الهیاتِ عملی است (Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳). الهیاتِ فرجاممحور وقتی واردِ اکوسیستمِ دیجیتال میشود، میتواند بهسرعت در مقیاسِ انبوه بازتولید شود.
۷.۱. سناریوهای آینده
در برابرِ این روند، چند سناریوی اصلی قابل تصور است (The Conversation, ۲۰۲۱; Hummel, ۲۰۲۴):
· افولِ تدریجیِ نسلی در میان بخشی از انجیلیها؛ نظرسنجیها نشان میدهد که حمایت از اسرائیل در میان انجیلیهای جوان آمریکا بهشدت کاهش یافته است، از ۶۹٪ در سال ۲۰۱۸ به ۳۳.۶٪ در سال ۲۰۲۱ (The Conversation, ۲۰۲۱).
· رادیکالیزه شدنِ هستههای سخت که در برابرِ تغییراتِ اجتماعی و سیاسی، بر قرائتهای شدیدتر پافشاری میکنند (Negm, ۲۰۲۶; O'Connor, ۲۰۲۳).
· ائتلافهای اصلاحگرایانه که میکوشند بینِ حمایت از اسرائیل، مصالحهٔ سیاسی، و حساسیتهای انسانی توازن برقرار کنند (ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Hummel, ۲۰۲۴).
هر سه سناریو برای آیندهٔ خاورمیانه اهمیت دارند، زیرا مسیحیتِ صهیونیستی فقط یک باورِ درونی نیست؛ بلکه نیرویی است که میتواند در سیاستِ آمریکا، دیپلماسیِ منطقهای، و حتی صورتبندیِ منازعاتِ آینده اثر بگذارد (Negm, ۲۰۲۶; Comstock, ۲۰۲۶).
---
۸. نتیجهگیری
مسیحیتِ صهیونیستی سازهای است که در گذرِ زمان، خود را با ابزارهای زمانه سازگار کرده است: از الهیاتِ کلاسیک تا امپراتوری، از منبر تا تلویزیون، از شبکههای مذهبی تا الگوریتمهای دیجیتال (Comstock, ۲۰۲۶; GroundTruth Project, ۲۰۱۹; Akenson, ۲۰۲۳). درکِ این پدیده، نه برای شناختِ سادهٔ یک باورِ دینی، بلکه برای فهمِ چگونگیِ ترجمهٔ کلامِ مقدس به زبانِ قدرت ضروری است (Negm, ۲۰۲۶).
این جریان نشان میدهد که چگونه یک الهیاتِ فرجاممحور میتواند سیاستِ جهانی را بازآرایی کند، چگونه مرز را به امرِ مقدس تبدیل کند، چگونه یهودیان را در افقِ غایتی دیگر معنا کند، و چگونه بر تصمیمهای راهبردیِ آمریکا در قبالِ اسرائیل و خاورمیانه اثر بگذارد (Comstock, ۲۰۲۶; Negm, ۲۰۲۶; ETHOS Institute, ۲۰۲۶; Lustick, ۱۹۸۸). به همین سبب، مسیحیتِ صهیونیستی را باید یکی از مهمترین نمونههای معاصرِ پیوندِ دین، رسانه، و ژئوپلیتیک دانست.
---
فهرست منابع
۱. Akenson, D. H. (۲۰۲۳). The Americanization of the Apocalypse: Creating America's Own Bible. Oxford University Press.
۲. ARDA (n.d.). Publication of Scofield Reference Bible. Association of Religion Data Archives.
۳. Blackstone, W. E. (۱۸۹۱). Jesus is Coming. Chicago: Fleming H. Revell.
۴. Chelini-Pont, B. (۲۰۲۶). Une politique étrangère «chrétienne» ? Post-libéralisme et sionisme chrétien. Politique Américaine, (۴۵) , ۱۶۱.
۵. CMESS (n.d.). Christian Zionism and the Balfour Declaration. Center for Middle Eastern Strategic Studies.
۶. Comstock, F. (۲۰۲۶). Christian Zionism. In Encyclopedia Britannica.
۷. ETHOS Institute (۲۰۲۶). Christian Zionism: A Biblical and Theological Critique. ETHOS Institute for Public Christianity.
۸. GroundTruth Proje
ct (۲۰۱۹). Christian Zionism: From the Fringes to the Mainstream. PRX.
۹. Herzl, T. (۱۸۹۶). Der Judenstaat [The Jewish State]. Vienna: M. Breitenstein.
۱۰. Hidir, O. (۲۰۲۰). Trump's theo-politics and 'peace' deal of century. Anadolu Agency.
۱۱. Hummel, D. G. (۲۰۲۴). The Covenant People: Christian Zionism and the Future of Israel. Journal of the Evangelical Theological Society, ۶۷ (۲) , ۱۹۵.
۱۲. Khalidi, R. (۲۰۰۶). The Iron Cage: The Story of the Palestinian Struggle for Statehood. Beacon Press.
۱۳. Lewis, D. M. (۲۰۱۰). The Origins of Christian Zionism: Lord Shaftesbury and Evangelical Support for a Jewish Homeland. Cambridge University Press.
۱۴. Lustick, I. S. (۱۹۸۸). For the Land and the Lord: Jewish Fundamentalism in Israel. Council on Foreign Relations.
۱۵. Nandacı, Y. (۲۰۲۵). The Influence of Christian Zionists on Israeli Policy in the Donald Trump Era. Ortadoğu Etütleri, ۱۶ (۲) , ۲۳۱.
۱۶. Negm, I. (۲۰۲۶). Reflections on religious narratives in conflicts. Egyptian Gazette.
۱۷. O'Connor, H. J. (۲۰۲۳). Manifestations of Political Antisemitism in Christian Zionist Eschatology (Bachelor's thesis). University College Stockholm.
۱۸. Ravitzky, A. (۱۹۹۶). Messianism, Zionism, and Jewish Religious Radicalism. University of Chicago Press.
۱۹. Sayegh, K. (۲۰۲۴, November ۲۶). I'm a Palestinian Christian from Gaza. Donald Trump's cabinet is Christian Zionism on steroids. The New Arab.
۲۰. Scofield, C. I. (۱۹۰۹). The Scofield Reference Bible. Oxford University Press.
۲۱. The Conversation (۲۰۲۱). Evangelical support for Israel is neither permanent nor inevitable.
۲۲. Tuchman, B. W. (۱۹۵۶). Bible and Sword: England and Palestine from the Bronze Age to Balfour. New York University Press.