تشییعی از قم تا نجف؛ حلقه گمشده تمدن انتظار 

سید علی بطحائی عضو هیأت علمی دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی 
کد خبر: ۱۵۵۹۷۷۰
نویسنده سید علی بطحائی - عضو هیأت علمی دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی 

ایران و عراق نه دو کشور همسایه که دو ریه یک اندام تاریخی‌اند. اگر نقشه جغرافیایی در بستر تاریخ را کنار بگذاریم و به «اعماق تاریخ» نفوذ کنیم، درمی‌یابیم این دو سرزمین، از دیرباز با رشته‌هایی از آتش و آب به هم دوخته شده‌اند: آتش جنگ‌های کهن و آب فرات بین‌النهرین که عطش حقیقت‌جویی را سیراب کرده است، اما آنچه این پیوند را از یک همسایگی صرف، به یک همبستگی ارتقا داده، نه پیمان‌های سیاسی، نه حتی زبان و نژاد بلکه «مناسک تشییع حماسی» است؛ تشییعی که نه فقط سوگ یک رهبر و مرجع دینی، که اعلام حضور یک امت زنده در برابر استکبار جاودانه است. این آیین حلقه‌ای است که تمدن ایران‌زمین را به تمدن بین‌النهرین گره می‌زند و آن را به افقی فراتر از جغرافیا یعنی ظهور متصل می‌کند. در این یادداشت، با نگاهی به فلسفه تاریخی تداوم سه رکن این پیوند تاریخی را در جغرافیای تمدن واکاوی می‌کنیم. 

یکم: حافظه جمعی «ارض نبرد»؛ از کربلا تا قادسیه نوین 
تاریخ صرفا خطی نیست؛ صفحه‌ای است چندبعدی. ایران و عراق هر دو روی گسل «نبرد حق علیه باطل» قرار گرفته‌اند. از نبرد قادسیه که در حافظه اعراب به‌عنوان فتح و در حافظه عجم‌ها به‌عنوان شکست موقت ثبت شد، اما هر دو روایت، در یک نقطه همگرا می‌شوند: کربلا. واقعه‌ای که مرز‌های قومی را در هم شکست. در کربلا نه عرب بر عجم برتری داشت و نه عجم بر عرب؛ معیار، «تکلیف» بود. این نقطه، «حافظه بنیادین» دو ملت شد. امروز تشییع حماسی رهبر و شهدای مقاومت (از سلیمانی تا المهندس و نهایتا قائد امت) در خیابان‌های نجف و کربلا و تهران، بازتولید همان «حافظه نبرد» است. خلاقیت تاریخی در این است که هر بار این تشییع «قادسیه‌ای معکوس» می‌سازد. نه فتح سرزمین، که فتح دل‌ها. نه تحمیل فرهنگ، که پیوند دو روح. فلسفه تاریخی می‌گوید: «تداوم یک حادثه، از تکرار عین آن مهم‌تر است» و این تشییع‌ها، تکرار عین کربلا نیستند بلکه تجلی آن در قامت مقاومت مدرنند. 

دوم: مرجعیت؛ عصای موسی در دو کرانه فرات 
اگر ایران ولایت فقیه را به‌عنوان نظریه‌ای سیاسی بپروراند، عراق مرجعیت نجف را به‌عنوان قلبی تپنده حفظ کرد، اما این دو رقیب نیستند؛ دو بال یک پرنده‌اند. پیوند تاریخی ایران و عراق، در نقطه «تلاقی فتوا» و «سیاست» معنا می‌گیرد. از فتوای جهاد کفایی مرجعیت نجف در سال ۲۰۱۴ که ایران را به پشتیبانی نظامی از عراق کشاند تا همراستایی حوزه‌های قم و نجف در مسائل کلی جهان اسلام، شاهد هماهنگی تنگاتنگی هستیم، اما عمق این پیوند در فلسفه انتظار نهفته است. مرجعیت، در هر دو سوی مرز، نه فقط نهاد فتوا که نهاد بشارت است؛ بشارت به ظهور منجی‌ای که حکومت عدل گسترش، نه عربی است و نه عجمی بلکه جهانی است. تشییع حماسی فراملی، نمایش این باور است که شهادت یک رهبر مقاومت، در مسیر تمهید ظهور معنا می‌یابد. این تشییع، کارزار احیاگری است. یعنی هر بار که پیکر شهیدی میان نجف و قم جابه‌جا می‌شود، گویی عصای موسی به نیل و فرات زده شده و آب تفرقه، به خون وحدت بدل می‌گردد. این همان قدرت نرم مرجعیت است که از پیوند دو حوزه، یک محور تمدنی می‌سازد و استکبار را با سلاح انتظار فعال به چالش می‌کشد. 

سوم: آیین تشییع، تمرین «امت غایب» برای «امت حاضر» 
جذاب‌ترین وجه پیوند ایران و عراق، در ژرفای مناسکی آن است. تشییع حماسی (چه در اربعین، چه در وداع با قائد امت) یک آیین صرفا عاطفی نیست. یک کارگاه تربیت سیاسی است. در این آیین، دو فرهنگ عرب و عجم، ذوب یک وحدت موقعیتی می‌شوند و فارغ از زبان، هر دو با ناله «لبیک یا حسین» به یک افق می‌رسند، اما نگاه فلسفی، این آیین را به‌عنوان زمینه‌سازی ظهور تفسیر می‌کند. ظهور نیازمند جامعه‌ای منتظر است؛ جامعه‌ای که بتواند در غیبت، خود را برای حضور کامل آماده کند. تشییع‌های فراملی، با ایجاد همدلی انبوه، گسل‌های قومی و زبانی را پر می‌کنند و امت موعود را در یک تمرین باشکوه به صحنه می‌آورند. این آیین، یادآوری دائمی وصیت است؛ وصیتی که ایران و عراق را در مسیر یک تمدن مقاومت قرار داده. در تشییع، مرده محور وحدت زندگان می‌شود؛ و این عین فلسفه مهدویت است که غایب محور هویت حاضرین است؛ بنابراین این آیین، یک پل زمانی است. گذشته (عاشورا) را به آینده (ظهور) وصل می‌کند و حال (مقاومت) را به‌عنوان میدان این اتصال تعریف می‌نماید. این پیوند نه براساس اشتراکات سطحی بلکه براساس اشتراک مصیر بنا شده؛ مصیری که در کربلا رقم خورد و در قدس و غزه تداوم یافت. 

از دو جغرافیا تا یک افق 
ایران و عراق در نگاه مادی دو کشور با مرز‌های شناخته‌شده هستند، اما در نگاه تاریخی و متافیزیکی، یک بدن واحد با دو قلب نجف و قم. پیوند آنها نه در معاهدات استعماری، که در خون شهدا و اشک عزاداران نوشته شده است. تشییع حماسی، این پیوند را از یک خاطره، به یک فعالیت مداوم تمدنی تبدیل کرده؛ فعالیتی که استکبار را با قدرت اخلاق و همبستگی بی‌مرز به چالش می‌کشد. این آیین، زمینه‌ساز ظهور است. زیرا جامعه‌ای را تربیت می‌کند که نه از مرگ می‌هراسد و نه از تفرقه؛ جامعه‌ای که انتظار را به‌عنوان سازندگی فعال درک کرده و دو فرهنگ عرب و عجم را در بوته تشیع علوی و حسینی ذوب می‌کند. تداوم این پیوند، وابسته به حفظ این حافظه آیینی است؛ حافظه‌ای که هر تشییع، آن را بازنویسی و قوی‌تر از پیش به نسل بعد می‌سپارد. 

در نهایت ایران و عراق دو ساحل یک رودند؛ رودی که از کربلا جاری شده و به ظهور ختم خواهد شد و ما در هر تشییع نه یک سوگ، که یک بیعت با این جریان تاریخی را تجربه می‌کنیم؛ بیعتی با گذشته برای ساختن آینده‌ای که تنها در سایه وحدت می‌تواند طلوع کند. این همان حکمت پنهان جغرافیاست که استکبار هرگز نمی‌تواند آن را درک کند. زیرا آن را با معیار‌های مادی می‌سنجد، غافل از آن‌که این پیوند، روحی است که از هر مرزی عبور کرده و به افق آخرالزمان چشم دوخته.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها