ملت مبعوث‌شده؛ جایگاه، شاخص‌ها و ضرورت شنیدن صدای مردم

دکتر محمودرضا امینی کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی
در هر جامعه‌ای، مردم صرفا جمعیتی آماری نیستند که در سرشماری‌ها، انتخابات، گزارش‌های اقتصادی یا نمودارهای اداری دیده شوند.
کد خبر: ۱۵۵۸۴۰۷
نویسنده دکتر محمودرضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی

مردم، حقیقت زنده و پویای یک کشورند؛ صاحبان اصلی تجربه‌های روزمره، حاملان حافظه تاریخی، سازندگان فرهنگ عمومی و معیار نهایی اعتبار هر نظم اجتماعی و سیاسی. اگر از «ملت مبعوث‌شده امام خامنه‌ای شهید و امام خامنه‌ای حاضر» سخن می‌گوییم، مراد ملتی است که تنها تماشاگر صحنه نیست، بلکه دارای رسالت، آگاهی، شأن، مطالبه و حق اثرگذاری بر سرنوشت خویش است. چنین ملتی را نمی‌توان به حاشیه راند، نمی‌توان صدایش را فقط در مواقع خاص شنید و نمی‌توان انتقادش را نشانه ناسپاسی یا فاصله‌گرفتن از اصل جامعه دانست.
 ملت مبعوث‌شده، ملتی است که از مرحله انفعال عبور کرده است. این ملت نسبت به تمدن، سرزمین، ملت مسلمان و زندگی خود، نسبت به آینده فرزندانش، نسبت به عدالت، کرامت، امنیت، رفاه، فرهنگ، دین، اخلاق عمومی و کیفیت حکمرانی حساس است. حساسیت اجتماعی این ملت، سرمایه‌ای بی‌بدیل است؛ زیرا جامعه‌ای که درد خود را بیان می‌کند، هنوز زنده است. جامعه‌ای که نقد می‌کند، هنوز امید دارد. جامعه‌ای که مطالبه دارد، هنوز رابطه خود را با آینده قطع نکرده است. خطر اصلی زمانی آغاز می‌شود که مردم دیگر سخنی نگویند، نقدی نکنند، اعتراضی نداشته باشند و نسبت به سرنوشت عمومی بی‌تفاوت شوند. بی‌تفاوتی، از انتقاد خطرناک‌تر است؛ زیرا انتقاد نشانه حضور است، اما بی‌تفاوتی نشانه گسست.
 جایگاه مردم در هر نظام اجتماعی، جایگاهی تزئینی یا تشریفاتی نیست. مردم، پایه مشروعیت اجتماعی، منبع اعتماد عمومی و معیار کارآمدی تصمیمات کلانند. هر سیاستی که بدون خاستگاه سیاسی و دینی و فهم زندگی واقعی مردم طراحی شود، هرچند در ظاهر منظم و فنی باشد، در عمل با کاستی روبه‌رو خواهد شد. حکمرانی تنها با بخشنامه، آمار، جلسه و گزارش‌های رسمی پیش نمی‌رود؛ حکمرانی هنگامی معنا می‌یابد که بتواند با زندگی واقعی و جریانات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ارزش‌های مردم پیوند برقرار کند. رشد و پیشرفت و روند واقعی مردم در صف‌ها، سفره‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها، بازارها، روستاها، محله‌ها، دانشگاه‌ها، کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و خانه‌ها جریان دارد. اگر تصمیم‌گیران از این جهان فاصله بگیرند، زبان سیاست از زبان زندگی جدا می‌شود.
 یکی از شاخص‌های ملت مبعوث‌شده، آگاهی است. آگاهی یعنی مردم صرفا دریافت‌کننده پیام‌های رسمی نیستند، بلکه مقایسه می‌کنند، تحلیل می‌کنند، تجربه خود را با سخنان مسئولان می‌سنجند و نسبت به فاصله میان ‌وعده و واقعیت حساسند. در چنین جامعه‌ای، اعتماد عمومی با تکرار شعار ساخته نمی‌شود؛ اعتماد، محصول صداقت، پاسخگویی، شفافیت، ثبات رفتاری و مشاهده اثر تصمیمات در زندگی مردم است. مردم هنگامی همراه می‌شوند که احساس کنند سخن آنان شنیده می‌شود، درد آنان فهمیده می‌شود و نقش آنان جدی گرفته می‌شود.
 شاخص دیگر این ملت، کرامت‌خواهی است. مردم تنها نان و معیشت نمی‌خواهند، هرچند معیشت از بنیادی‌ترین حقوق و نیازهای آنان است. مردم احترام می‌خواهند؛ می‌خواهند با آنان همچون صاحبان کشور سخن گفته شود، نه همچون مخاطبانی منفعل. تحقیر مردم، نادیده‌گرفتن تجربه آنان، ساده‌انگاری مطالبات‌شان یا نسبت‌دادن هر نقدی به سوءنیت، خطایی راهبردی است. ملتی که کرامت خود را مطالبه می‌کند، می‌خواهد در تصمیم‌هایی که بر زندگی‌اش اثر می‌گذارد، دیده شود. کرامت اجتماعی یعنی مردم احساس کنند شأن آنان در گفتار، رفتار و سیاست‌گذاری رعایت می‌شود.
 از دیگر شاخص‌های مهم ملت مبعوث‌شده، عدالت‌طلبی است. عدالت‌طلبی فقط خواست توزیع منابع نیست؛ خواست رفتار برابر، فرصت برابر، قانون برابر و احترام برابر است. مردم تبعیض را بسیار زود تشخیص می‌دهند، حتی اگر در زبان رسمی توضیحاتی برای آن ارائه شود. جامعه‌ای که تبعیض را لمس کند، به‌تدریج نسبت به وعده‌ها بدبین می‌شود. عدالت، تنها با اعلام آن تحقق نمی‌یابد؛ عدالت باید در روند استخدام، آموزش، درمان، برخورد اداری، دسترسی به فرصت‌ها، نحوه شنیده‌شدن صداها و شیوه رسیدگی به اعتراض‌ها دیده شود.
 در این میان، انتقاد مردم اهمیت بنیادین دارد. انتقاد، دشمنی نیست؛ انتقاد می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای اصلاح و پیشگیری از خطا باشد. جامعه‌ای که امکان نقد داشته باشد، خطاهای خود را زودتر می‌بیند و هزینه اصلاح را کاهش می‌دهد. اگر انتقاد سرکوب، تحقیر یا نادیده گرفته شود، مسائل حل نمی‌شوند؛ بلکه به لایه‌های پنهان جامعه منتقل می‌شوند و در زمانی دیگر با شدت بیشتر بروز می‌کنند. عقل حکمرانی اقتضا می‌کند که انتقاد نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از نقاط نیازمند ترمیم فهمیده شود.
دولت‌مردان نباید از مردم فاصله بگیرند؛ زیرا فاصله با مردم، فاصله با حقیقت است. هیچ گزارشی جای مواجهه مستقیم با مردم را نمی‌گیرد. هیچ نموداری نمی‌تواند تمام رنج یک خانواده، اضطراب یک جوان، نگرانی یک کارگر، دغدغه یک معلم، فشار یک تولیدکننده یا امید و ناامیدی یک دانشجو را توضیح دهد. مسئولانی که تنها در حلقه‌های بسته اداری و تشریفاتی حرکت می‌کنند، ممکن است به‌تدریج تصویری غیرواقعی از جامعه پیدا کنند. این تصویر غیرواقعی، تصمیمات غیرواقعی تولید می‌کند و تصمیمات غیرواقعی، فاصله اجتماعی را بیشتر می‌سازد.
 اگر امروز بخشی از مردم با دولتمردان فاصله دارند، این فاصله را نباید صرفا به گردن مردم انداخت. فاصله اجتماعی معمولا محصول یک روند است؛ روندی از شنیده‌نشدن، پاسخ‌نگرفتن، احساس بی‌اثر بودن مشارکت، مشاهده شکاف میان گفتار و عمل، تجربه تبعیض یا بی‌اعتمادی نسبت به سازوکارهای ارتباطی. البته رابطه مردم و مسئولان رابطه‌ای یک‌سویه نیست، اما مسئولیت اصلی برای ساختن پل ارتباطی بر عهده صاحبان قدرت و تصمیم است؛ زیرا آنان امکانات، اختیار و ابزارهای نهادی بیشتری در اختیار دارند. در جریانات سیاسی خصوصا بحث توافق با آمریکا باید توجه داشت باور مردم از حضور و پشتیبانی خود پیروزی و غلبه بر آمریکا و اسرائیل است و باید قطعا دستاوردهای آن حفظ شود و مهمترین دستاورد اطاعت مطلق از رهبری است. این در حالی است که علی‌رغم تلاش دلتمردان و وحدت گفتمانی و رفتاری سران قوا و حتی نیروهای مسلح از گفتار مسئولین عالیرتبه شبهاتی به مردم القا می‌شود که آنان احساس خطر می‌کنند.
 بنابراین اگر رابطه‌ای معنادار میان دولتمردان و مردم شکل نگرفته است، باید چند پرسش جدی مطرح شود: آیا مسئولان زبان مردم را می‌فهمند؟ آیا سازوکارهای واقعی برای شنیدن نقد وجود دارد؟ آیا مردم پس از بیان نظر خود، اثر آن را در تصمیم‌ها می‌بینند؟ آیا گفت‌وگو با مردم فقط در شرایط جنگی و بحرانی صحیح و کافی انجام می‌شود و بخشی دائمی از حکمرانی است؟ آیا میان مردم و مسئولان واسطه‌های صادق، متخصص و مورد اعتماد وجود دارد؟ آیا مدیران، نقد را فرصتی برای اصلاح می‌دانند یا تهدیدی برای موقعیت خود؟
 ارتباط معنادار با مردم، با نمایش و تبلیغات ساخته نمی‌شود. ارتباط معنادار نیازمند صداقت، استمرار، تواضع و اصلاح‌پذیری است. مردم تفاوت میان حضور واقعی و حضور نمایشی را می‌فهمند. حضور واقعی یعنی مسئول، خود را در معرض پرسش قرار دهد؛ از پاسخ‌های کلیشه‌ای پرهیز کند؛ خطا را بپذیرد؛ برای اصلاح زمان‌بندی روشن بدهد؛ و نتیجه را گزارش کند. گفت‌وگو زمانی اعتبار دارد که پیامد داشته باشد. اگر مردم بارها سخن بگویند و هیچ تغییری نبینند، خود گفت‌وگو نیز بی‌اعتبار می‌شود.
 ملت مبعوث‌شده را باید در مقام شریک دید، نه صرفا مخاطب. مردم شریک امنیت، شریک توسعه، شریک اصلاح، شریک فرهنگ و شریک آینده‌اند. شراکت یعنی اعتماد به توان جامعه، استفاده از خرد جمعی، احترام به نهادهای مدنی، تقویت رسانه‌های مسئول، شنیدن صدای گروه‌های مختلف و ایجاد امکان مشارکت واقعی. جامعه متکثر است و صدای مردم یکدست و یکنواخت نیست. درون ملت، نسل‌ها، طبقات، مناطق، سلیقه‌ها، نگرانی‌ها و تجربه‌های گوناگون وجود دارد. حکمرانی هوشمند، این تکثر را تهدید نمی‌بیند؛ بلکه آن را منبع شناخت دقیق‌تر جامعه می‌داند.
 در نهایت، دولتمردان اگر می‌خواهند فاصله با مردم کاهش یابد، باید پیش از هر چیز از برج اداری و ذهنیت از بالا به پایین فاصله بگیرند. باید بپذیرند که مردم فقط در هنگام همراهی ارزشمند نیستند؛ هنگام نقد نیز ارزشمندند. مردمی که نقد می‌کنند، می‌توانند بهترین مشاوران اصلاح باشند، اگر صدای‌شان با احترام شنیده شود. بی‌توجهی به نقد مردم، بی‌توجهی به آینده است. جامعه‌ای که شنیده نشود، یا خاموش می‌شود یا فریاد می‌زند؛ و هیچ‌کدام برای پایداری اجتماعی مطلوب نیست.

 کلام آخر ملت مبعوث‌شده، ملتی صاحب شأن، آگاه، عدالت‌خواه، کرامت‌طلب و آینده‌ساز است. نسبت دولتمردان با چنین ملتی باید بر پایه احترام، صداقت، پاسخگویی و مشارکت باشد. هر اندازه این نسبت عمیق‌تر شود، اعتماد عمومی افزایش می‌یابد و ظرفیت حل مسائل بیشتر می‌شود. اما هر اندازه فاصله بیشتر شود، تصمیم‌ها از واقعیت دورتر و جامعه از سازوکارهای رسمی بی‌اعتمادتر خواهد شد. پس راه درست، نه انکار فاصله است و نه سرزنش مردم؛ راه درست، بازسازی رابطه‌ای معنادار، فروتنانه و مستمر با مردمی است که اصل کشور، روح جامعه و صاحبان حقیقی آینده‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها