حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ما همین دیرروز پدرمان از شرکتش با موتور آمد دنبالمان که ما را از مدرسه به خانهمان ببرد. ما توی مسیر یک کمد دیدیم که درهای شیشهای داشت و چند تا مرغ قرمز زعفرانی در حال چرخیدن بودند و خیلی دلمان خواست و به بابایمان گفتیم بخر و او گفت غیربهداشتی هستند و کارگرها دست توی بینیشان کردند و این مرغها را به سیخ کشیدهاند و ما حالت تحول! گرفتیم و عق زدیم و نخواستیم .
همینطور که میرفتیم یکهو دیدیم یک جایی خیلی شلوغ میباشد و یک آدمهای خیلی زیادی در آنجا ازدحام شدهاند. به پدرمان گفتیم چی شده؟
پدرمان گفت ریختند دلاراشونو بفروشن! و ما گفتیم که دلار چی است و پدرمان که خیلی دانا و زحمتکش میباشد گفتند یعنی پول آمریکا. ما گفتیم پول آمریکایی در کشورما چه کار میکند و او نشنید و دنده عوض کرد. ما گفتیم که چرا دارند دلارهایشان را میفروشند؟ گفت: برای اینکه پولدار شوند . من هم گفتم خب ما هم برویم دلارهایمان را بفروشیم و پولدار شویم و پدرمان یک آهی کشید، ما که پشتش نشسته بودیم صورتمان سوزش کرد و بعد گفت دلارم کجا بوده پسر؟ من دلار رو تا حالا لمسم نکردم. دلار واسه از ما بهترونه. اینام حقشونه !
گفتیم: چرا؟ گفت: همه پولهاشونو کردن دلار که به نوایی برسند حالا از دیروز دلار شل کرده و همینجوری داره میاد پایین و اینا افتادن به فروش، نه خریدشون به درد مردم خورد نه فروششون، تا اینا باشند اینجوری هوس مال دنیا نکنند .
ما نفهمیدیم بابایمان چه گفت که بتوانیم برای شما معلم عزیزتر از جان و همکلاسیهای عزیزمان بجز جورابچی که با آن قهر میباشیم، توضیح بدهیم. ما از ترافیک جلوی دلارفروشی رد شدیم و به منزل رسیدیم و مادر مهربانمان برایمان پوره سیبزمینی با تخممرغ آبپز و سبزی خوردن و نان سنگک بیکنجد درست کرده بود و در کنار برادر و خواهر خود این ناهار با عشق پخته شده را خوردیم و با همدیگر مهربانی کردیم و فقط نمیدانم این شبها چرا بابایمان مینشیند به روی فرش زل میزند و پرزهای فرش را فتیله میکند و هی هوا از سینهاش بیرون میدهد و مادرمان هی میگوید آه نکش مرد درست میشه ...
ما از این انشا نتیجه میگیریم که دلار کثافت و خر است و توی کنجدهای نان سنگک هم پیپی موش است و ما نان کنجددار نمیخریم و اگر میخواهید همه چیز درست شود نباید آه بکشید. والسلام. این بود انشای من. پاینده معلم زیبای من.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....