مقطع حساس‌کنونی

حکایت انوشیران و بزرگمهر و باقی قضایا

روزی انوشیروان سر هیچ و پوچ بر بزرگمهر خشم گرفت و او را در دخمه‌ای تاریک حبس کنند. بعد از چند روز که تمام‌وقت سریال تماشا کرد و البته به خاطر داشت که در میان آن کثرت مشغله برای توییتر نیز وقت بگذارد، یکهو دلش بزرگمهر خواست. پس تنی چند از بروبچ را فرستاد تا به دخمه تاریک بروند و ببینند آیا کم و کسری دارد یا خیر و آیا درخواست بخشش دارد یا خیر و درکل حالش چطور است .
کد خبر: ۱۱۶۳۳۹۴

فرستادگان نزد بزرگمهر رفتند و او را با دلی قوی و روحیهای شادمان و بسیار کول و فرش دیدند. از او پرسیدند: «چگونه است که تو را در این بیغوله فارغ و آسوده میبینیم؟» بزرگمهر گفت: «معجونی ساختهام از شش چیز که مرا نیکو میدارد.»

گفتند: «آن باز گوی تا در مواقع لزوم ما را نیز نیکو بدارد.»

گفت: «نخست آنچه مقدر است، بودنی است، دوم چای پررنگ با قند فراوان که نگاهبانان صبح به صبح در فلاسک میدهند، سوم شکیبایی برای گرفتار، بهترین چیزهاست، چهارم شاید حالی سختتر از این رخ دهد، پنجم شبکههای اجتماعی که گذشت زمان را حس نکنی و ششم از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد.»

فرستادگان به نزد انوشیروان بازگشتند و سخن به او بردند. انوشیروان چون این سخن بشنید، گفت: «خب پس اگه حالش خوبه که همونجا باشه تا جونش درآد.»

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها