اما برای فیلم بلیدرانر با ترجمه فارسی دقیق «همتاکش»، دنباله قابل اعتنای دیگری ساخته نشد و 35 سال طول کشید تا قسمت دوم فیلم ساخته شود. اسکات بارها عزم خود را برای ساختن قسمت دوم جزم کرد اما هر بار بنا به دلایلی ساخت آن به تعویق افتاد و نصیب نابغه یک دهه اخیر سینما، «دنیس ویلنو» شد.
فیلم «بلیدرانر 2049» در ادامه نسخه اول طوری ساخته شده که حتی از نظر طراحی، رنگ و فضاسازی هیچ تفاوت شاخصی با فیلم اول ندارد. وقتی فیلم را تماشا میکنیم در مرحله نخست درخواهیم یافت دنیس ویلنو به ترتیب، تم، ریتم و حتی تمپوی فیلم اول را در قسمت دوم بلیدرانر حفظ کرده و اتفاقا هوشمندانهترین کار ممکن را انجام داده است.
برخی تصور کنند در دنبالهسازی سینمایی، نقطه اتکای تالیف فیلمی که قسمت نخست آن توسط کارگردانی مثل اسکات ساخته شده و ساخت قسمت دوم آن به فیلمساز دیگری واگذار شده، تاکید بر دگرگونی هویت، فضاسازی و حتی تم اثر است. اما ویلنو در ادامه تالیف یگانه ریدلی اسکات اصراری بر دگرگونی ندارد. او از تاریخ سینما و عملکرد سینمای سریالی یک تجربه تاریخی را سرلوحه کار خویش قرار داده است. کنشی که جیمز کامرون در دنبالسازی مجموعه «بیگانه» با ساخت قسمت دوم این اثر انجام داد. کامرون به هیچگونه دگرگونی در قسمت دوم فیلم بیگانه دست نزد و برای به رخ کشیدن خودش، هیچ یک از المانهای بصری و روایی فیلم را تغییر نداد.
در دنبالهسازی آنچه اهمیت دارد، حفظ فضای فیلم قبلی است که مخاطب با ذهنیتی داستانی از فیلم اول، سراغ قسمت دوم خواهد رفت. ویلنو در ساخت دنباله بلیدرانر از جیمز کامرون در ساخت دنباله بیگانه الگو برداری کرده است. اغلب صحنهها با صحنه آرایی و فضاسازی، ابتدا با تقلید از اثر اسکات دنبالهدار بودن اثر را تثبیت میکند و در مرحله بعدی دنیس ویلنو، روایت را گسترش و پرورش میدهد. به این ترتیب ویلنو در مقام کارگردان، دنیای جدیدی خلق نمیکند، بلکه جهان روایی و داستانی متفاوت و هیجان انگیزتری را در ادامه قسمت اول خلق میکند. تلاش فیلم جدید این است تا از جاودانگی تالیف مرجع، یعنی قسمت نخست فیلم، تجلیل کند و هم اینکه ویلنو روایت مولف و تازهاش را زیر سایه آن بیرون بکشد. مهمترین نکته نسخه جدید این است که مخاطب را به یک قلمرو جدید میبرد ؛ قلمرویی که در عین آشنایی، سردرگم و ناشناس است.
قصه بلید رانر 2049، ادامه روایت 30 سال پس از قسمت نخست بلید رانر است. در فیلم جدید رایان گاسلینگ نقش بلید رانر، تیغران و مامور شکار رباتهای شورشی را بازی میکند. شخصیت تیغران یا همتاکش موجودی منزوی و ناراضی است که از وضعیت اجتماعی خود سخت سرخورده است و به دنبال عشق یا دلبستگی انسانی در زندگی کابوس وارش میگردد. «افسر ک» مثل ریک دکارت بهدنبال یافتن آدم مصنوعیها یاغی (رپلیکنتی) و کشتن آنهاست. او باید برای دست یافتن به رمز و راز موجودی خلق شده نیمی انسان و نیم دیگر ماشین، باید ریک دکارت را که 30 سال پیش ناپدید شده پیدا کند.
داستان قسمت دوم بلید رانر فوقالعاده جذاب است و منطقی استوار بر یک ایده علمی است که نمودی ایدئولوژیک در قسمت جدید فیلم دارد و به جذابیت اثر میافزاید. شکاف زمانی 30 ساله به تعلیق کشف جهان جدید میافزاید و شخصیت بلید رانر پرورش جالبی پیدا کرده است و فرصتی برای ارتباط عاطفی با موجودی نیمه انسان ـ نیمه ماشین را فراهم میآورد. بلید رانر 2049، یک اثر ابتکاری سینمایی و خلاقانه است.
دنیس ویلنو از پس ماموریت سنگینش برآمده و درک و تحسین علاقهمندان اثر اصلی بلید رانر تولید 35 سال پیش را افزایش داده و قوه ادراک مخاطب را به چالشی تازه میکشاند. هر چند 35 سال طول کشید تا دنبالهای ساخته شود، اما بلید رانر کاری در فرهنگ سینمایی کرد که از دنبالهدار نشدن غیرمعمولتر است. بلیدرانر از سال 1982 تاکنون، پیچیکهای مفهومی، تصویری و روحانی خاصی را به هر گوشه فرهنگ معاصر، بخصوص منابع علمی تاباند تا جاییکه در مباحث دانشگاهی، بلیدرانر را بهعنوان نخستین عوارض پست مدرنیسم شناسایی کردهاند.
لیلا مودت
جامجم